هوتانه

وبلاگ تخصصی تاریخ ایران باستان

کورش شاه چهار گوشۀ جهان
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳٠

 کورش پادشاه چهار گوشه جهان بود؛ شاهنشاهی کورش چنان بزرگ بود که همه کشورهای ایران، ترکیه، سوریه، لبنان، اردن، فلسطین، عراق، عربستان شمالی، افغانستان، پاکستان، شمال غربی و مرکز هند، آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان،کویت و جزایر قبرس، بحرین، امارات، قطر اکنون برجای آن تشکیل یافته اند.

بعدها نیز کمبوجیه فرزند کورش کبیر، مصر و لیبی و قسمت هایی از سودان و اتیوپی را در قارۀ افریقا به این شاهنشاهی افزود و داریوش بزرگ با نبرد با اروپاییان، مقدونیه و قسمت هایی از یونان، آلبانی، اوکراین و بلغارستان کنونی را ضمیمه اش ساخت تا در واقع بیشتر جهان متمدن آن روزگار در تحت سیطرۀ ایرانیان قرار بگیرد.

هموطنان عزیزم بدانیم میراث دار چه کسی هستیم.


comment نظرات ()
انسان نئاندرتال و انسان امروزی
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳٠

انسان نئاندِرتال (Homo neanderthalensis) گونه‌ای از سردهٔ انسان بود که در اروپا و قسمت‌هایی از غرب آسیا، آسیای مرکزی و شمال چین (آلتای) سکونت داشتند. اولین نشانه‌ها از نئاندرتال‌های اولیه به حدود ۳۵۰ هزار سال پیش در اروپا برمی‌گردد. ۱۳۰ هزار سال پیش، مشخصه‌های کامل نئاندرتال‌ها ظاهر شدند و در ۵۰ هزار سال قبل نئاندرتال‌ها دیگر در آسیا دیده نشدند، با این وجود نسل آنها در اروپا تا ۳۳ تا ۲۴ هزار سال پیش منقرض نشده بود و شاید ۱۵ هزار سال پیش یعنی بعد از مهاجرت انسان امروزی به اروپا نسل این انسان‌های اولیه منقرض شده باشد.

برخی ژن‌ها میان نئاندرتال‌ها و انسان امروزی مشترک است. این به آن دلیل است که نئاندرتال‌ها و اجداد انسان مدرن زمانیکه ابتدا شروع به مهاجرت از آفریقا به نقاط دیگر جهان کردند، با یکدیگر آمیزش داشتند.

بدن نئاندرتال‌ها برای زندگی در آب و هوای سرد سازگاری یافته بود، بطور مثال آنها کاسه سر بزرگ داشتند، کوتاه قامت اما بسیار قوی بودند و دارای بینی بزرگی بودند، ویژگی‌هایی که مطلوب آب و هوای سرد هستند. طبق تخمین‌ها اندازهِ کاسهِ سر آنها و مغز بزرگتر از انسان‌های مدرن بوده‌است، با این وجود در این بررسی‌ها بدن قوی‌تر آنها در مقایسه با انسان‌های امروزی در نظر گرفته نشده‌است. بطور میانگین، نئاندرتال‌های مذکر دارای قد ۱۶۵ سانتی‌متر، از نظر وزنی سنگین و به دلیل فعالیت بدنی زیاد دارای استخوان‌بندی قوی بوده‌اند. بلندی زن‌های نئاندرتال بین ۱۵۳ تا ۱۵۷ سانتی‌متر بوده‌است.

طرح خاص ابزار سنگی در دوره پارینه سنگی میانی بنام محلی باستانی که این ابزارها در آن یافت شده‌اند، فرهنگ موستری نامیده شده‌است. از ویژگی‌های فرهنگ موستریان استفادهِ بسیار از شیوهِ تمدن لاوالی است. ابزار موستریان غالباً با استفاده از ضربه بوسیلهِ چکش‌های نرم ساخته می‌شدند، چکش‌های نرمی که با استفاده از موادی مانند استخوان، شاخ آهن و چوب ساخته می‌شدند و آنها از چکش‌های سفت سنگی استفاده نمی‌کردند. تقریباً در پایان دورهِ نئاندرتال‌ها، آنها ابزار Châtelperronian را ابداع کردند که «پیشرفته‌تر» از ابزارموستری بود. آنها یا خود Châtelperronian را ابداع کردند و یا آن را از انسان‌های مدرن «قرض گرفتند»، انسان‌های مدرنی که اینگونه تصور می‌شود که فرهنگ اوریناسی را ایجاد کردند.

در دو دهه اخیر، باستان شناسان دربارهٔ پسرعموهای ما، نئاندرتال‌ها که بیش از ۲۰۰ هزار سال پیش در اروپا و آسیا ساکن بودند و حدود ۲۸ هزار سال قبل بطور اسرارآمیزی ناپدید شدند، تحقیقات زیادی کرده‌اند. مهمترین بخش این تحقیقات، شامل بررسی شباهت سبک زندگی و رفتارهای اجتماعی نئاندرتال‌ها باهوموساپین ها (خودمان) است. اشیای باقی‌مانده از این انسان‌های نخستین به خصوص زیورآلاتشان که استفاده‌های نمادین داشته نشانگر فرهنگ آن‌ها بوده، اساسی ترین سند برای بررسی رفتار آن‌ها و مقایسه‌اش با رفتارهای انسان‌های مدرن است. بعضی از پژوهشگران می‌گویند که پیش از حضور انسانهای مدرن در اروپا، حدود ۴۰ هزار سال پیش، نئاندرتال‌ها مراسمی نمادین داشته‌اند. اما بعضی از منتقدان این نظریه هم می‌گویند که آنها در دورهٔ کوتاه رقابت با ما بوده که این چیزها را از ما غنیمت گرفته‌اند. به هرحال نئاندرتال‌ها یا همان طور که بین مردم رایج است، «انسان‌های اولیه» حدود ۳۰۰ قرن پیش ناپدید شدند و رازهای زیادی از خود باقی گذاشتند. مهمترین راز البته نحوهٔ نابودی آن هاست. در بهار سال ۲۰۰۹، نتایج تحقیقاتی نشان داد که احتمالاً یکی از مهمترین دلایل نابودی نئاندرتال‌ها این بوده که ما (هوموساپینها) آنها را خورده‌ایم! اما هنوز این مسئله به طور کامل رد یا اثبات نشده‌است.

تقریباً ۲۵ سال است که دیگر مطمئن شده‌ایم خاستگاه ما انسان‌های امروزی آفریقا بوده و بعد با مهاجرت‌های گسترده، در همه جای جهان پخش شده‌ایم و محل زندگی انسان‌های قدیمی تر مانند نئاندرتال‌ها را تغییر داده‌ایم. سال ۱۹۷۹، باستان شناسان در فرانسه، اسکلت یک نئاندرتال را کشف کردند. آن زمان کارشناسان تصور می‌کردند که آرایش بدن و تزئینات و زیورآلات از جنس استخوان در کنار سایر عناصر، ساختهٔ دست انسا ن‌های مدرن است اما پژوهش‌های بعدی نشان داد که خود نئاندرتال‌ها این طور آرایش می‌کرده‌اند. در سال ۱۹۹۵ هم محققان بقایای انسانی را در همان دورهٔ زمانی، در جایی دیگر در فرانسه کشف کردند که آن نیز نئاندرتال بود و چنین آرایشی داشت. اهمیت این کشف‌ها در این است که گونه‌ها، هم با آناتومی بدن و هم با رفتارشان شناخته می‌شوند. بنابراین همان طور که نئاندرتال‌ها بدنی همانند انسا ن‌های مدرن نداشتند، نمی‌توان رفتاری امروزی نیز برای آنها تعریف کرد. این کشف‌ها، رفتارهای اجتماعی نئاندرتال‌ها را توضیح می‌دهد و شاید در آینده کلید معمای نابودی گونهٔ آنها باشد، معمایی که جواب آن به ما کمک می‌ک‌ند راه‌های نابوی گونهٔ خود را بهتر شناخته و درصورت امکان از آن جلوگیری کنیم.

دو یافتهٔ مهم برای دیرینه شناسان انسانی بسیار قابل توجه بوده‌است؛ یکی غاری در جنوبی ترین نقطه در اسپانیا بود که سال ۱۹۸۵ حفاری شد و سه صدف سوراخ در آن پیدا شد که اول چندان توجهی جلب نکرد، اما پس از چند سال با پی گیری محققی کشف شد که این صدف متعلق به ۴۸ تا ۵۰ هزار سال پیش است. این صدف‌ها هیچ گاه شسته نشده‌اند. یکی از صدف‌ها، پوشش یک صدف خوراکی مدیترانه‌ای بود. با تمیز کردن آن، لکه‌ای رویش پیدا شد که می‌تواند باقی‌ماندهٔ رنگدانه‌ای باشد. با تحلیل این لکه، مشخص شد که این صدف با رنگدانهٔ قرمزی به نام لپیدوکروسیت رنگ شده‌است. دومین کشف هم صدف یک حلزونی سوراخ شده بود که در اسپانیا کشف شد و مربوط به ۱۰ تا ۵۰ هزار سال پیش از حضور انسان‌های امروزی در اروپاست. ابتدا تصور می‌شد که این یک فسیل صدف است و هیچ ارتباطی با انسان ندارد. اما وقتی آن را تمیز کردند، دیدند بسیار تازه و پر از رنگ‌های نقاشی شده روی بدنه‌اش است. به نظر می‌رسید سطح بیرونی نسبتاً رنگ سفید صدف، نارنجی رنگ شده باشد.

انسان امروزی یا هوموساپین (Homo sapiens) اکنون تنها فرمانروای زمین است اما همیشه این طور نبوده‌است. هزاران سال پیش، گونه‌های دیگری از موجودات دوپای سخنگو که خفتان‌هایی از پوست جانوران به تن می‌کردند، روی زمین حاکم بودند. چند صدهزار سال پیشتر از ما یکی از این موجودات در اروپا ظاهر و خیلی سریع در خاورمیانه تا آسیای میانه پراکنده شد. ما بقایای این مردمان درشت هیکل و قوی بنیه را از اواسط قرن نوزدهم شناخته‌ایم و طی این مدت، به تدریج دانش بیشتری دربارهٔ آن‌ها به دست آورده‌ایم؛ دانشی که با پرسش‌های بسیار بزرگی همراه‌است. یکی از مهمترین این پرسش‌ها مربوط به ناپدیدشدن آنها از روی زمین است. آنها مغزهایی به بزرگی ما داشتند، قدرت بدنی بسیار بیشتری نسبت به ما داشتند، سخن می‌گفتند و آن طور که امروز می‌دانیم، حتی آن قدر قریحهٔ هنری داشتند که خود را بیارایند. مهمترین غذای آن‌ها، گوشت شکارهایی بود که در همه جای زمین صدها برابر فراوان تر از امروز وجود داشتند. کل سرزمین سردسیر و یخبندان اروپا پر بود از موجوداتی که امروز فقط در صحراهای گرم و سوزان آفریقا وجود دارند: فیل‌ها، کرگدن‌ها، گوزن‌ها، زرافه‌ها، گله‌های بزرگ گاوهای کوهان دار و خر وحشی به علاوه حیواناتی شکارچی مثل شیر، پلنگ، کفتار، خرس،گرگ و البته همین مردمان نخستین. آنها در واقع جوامعی نسبتاً پیچیده داشتند و صدها هزار سال در بیشتر اوراسیا از زندگی به همین شکل لذت بردند؛ اما حدود ۴۵۰۰۰ سال پیش از آسیا ناپدید شدند. حدود ۳۸۰۰۰ سال پیش، موقعیت آن‌ها در اروپا نیز رو به افول گذاشت و ۲۸۰۰۰ سال پیش، آخرین جمعیت‌های آنها برای همیشه ناپدید شدند. این مردمان را به افتخار نخستین جایی که بقایای آنها پیدا شد، یعنی دره نئاندر در آلمان، مردمان نئاندرتال می‌نامیم. اکنون ما در پی فهمیدن راز انقراض نئاندرتال‌ها هستیم.

گزارش جدیدی که در زمینه منشاء کروموزومهای انسانی منتشر شده، نشان می دهد در صورتی که اجداد شما به آفریقایی ها باز نمی گردد، در این صورت شما نیمه نئاندرتال (انسان اولیه) هستید.

محققان دانشگاه مونترال و مرکز مطالعاتی سنت جاستین طی مطالعاتی دریافتند منشا برخی از کروموزومهای X انسان به نئاندرتالها باز می گردد، اما تنها انسانهایی که اجداد غیر آفریقایی دارند. 

به گفته محققان این یافته نشان از تلفیق این دو نژاد دارد که بیشترین این تلفیق در خاورمیانه صورت گرفته است، در حالی که انسانهای مدرن از آفریقا مهاجرت کرده و در دیگر مناطق گسترده شده اند.  

نئاندرتالها دارای ژن فراگیری و ایجاد زبان بوده و از مهارتهای پیچیده موسیقایی، هنری و ساخت ابزار برخوردار بوده اند از این رو در آن زمان نسبت به انسانهای مدرن چندان نیز غیر جذاب نبوده اند. 

منشا این مطالعه به یک دهه پیش باز می گردد، زمانی که محققان متوجه قطعه DNA در کروموزوم X انسان شدند که متفاوت به نظر می آمد و از این رو مطالعه بر روی آن را آغاز کردند. 

پس از ثبت توالی کامل ژنوم نئاندرتالها در سال 2010 محققان این قطعه DNA که "هاپلوتایپ" نام دارد را با DNA نئاندرتالها و DNA انسانهای مدرن مقایسه کرده و دریافتند که این بخش از توالی در میان تمامی انسانها مشابه است و تنها ساکنان صحرای بزرگ آفریقا و استرالیا این توالی را ندارند. 

بر اساس گزارش دیسکاوری، محققان اکنون اطمینان دارند که این بخش از توالی DNA در اثر تلفیق اجداد انسانهای امروزی و نئاندرتالها به وجود آمده است، تلفیقی که به انسانهای امروزی کمک کرده تا بتوانند در مناطق سرد و نامناسبی که نئاندرتالها پیش از این برای زندگی در آنها سازگاری پیدا کرده بودند، زندگی خود را ادامه دهند.

 با توجه به نظریه فوق التقاط نژادی مابین انسان های نئاندرتال و انسان های امروزی پذیرفتنی است و چیزی به عنوان نابودی انسان نئاندرتال وجود ندارد.


comment نظرات ()
زنان نامدار تاریخ ایران باستان
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۸

 

کاساندانه :پس از شاهنشاه بزرگ ایران زمین - کورش کبیر- او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است . کاساندان تحت نام ملکه ٢٨ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی میکرده است . مورخین یونانی ( گسنفون ) از اوبا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است .

 

آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی ، برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.آرتمیس نیز درست می باشد .

 

پروشات(پریسا): ملکه ی قدرتمند داریوش دوم و اردشیر دوم هخامنشی. بسیار دلیر ، باهوش ، زیبا و سیاستمداری چیره دست که بیشتر سیاست های شاهنشاهی هخامنشی در زمان دو پادشاه فوق الذکر توسط او صورت می گرفت.

 

 آتوسا : دختر کورش کبیر و ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان شاهنشاهی داریوش. هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی داریوش دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .

 

آریاتس : یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد . مورخین یونانی در چند جا نامی کوتاه از وی به میان آورده اند.

 

پوران دخت : شاهنشاه ایران در زمان ساسانی . وی زنی بود که بر بیش از ١٠ کشور آسیایی پادشاهی میکرد .او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود.

 

شیرین : شاهزاده ارمنی . ارمنستان یکی از شهرستان های کوچک ایران بود و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران . خسرو پرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند . شیرین از خسرو ۴ فرزند به نامهای نستور ، شهریار ، فرود و مردانشاه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند .

 

گردیه : بانوی جنگجوی ایرانی . او خواهر بهرام چوبین بود . فردوسی بزرگ از او به عنوان همسرخسروپرویز یاد کرده که در چند نبردها در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان داده است .

 

آذرآناهید : ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است .

 

آزرمی دخت : شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از” گشتاسب بنده” بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد . آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود . واژه این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است.

 

 دینگ(ملکه ی ملکه ها): همسر یزدگرد دوم شاهنشاه ساسانی و مادر هرمز سوم (سلطنت: 457-459میلادی) پادشاه ایران از دودمان ساسانیان بود. دینگ زنی قدرتمند بود و به هنگام پادشاهی کوتاه هرمز فرزندش فرمانروای پایتخت یا بخشی از آن بود.

 

 

 

  


comment نظرات ()
یادی از مرحوم استاد دکتر عزیزالله بیات
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۱

ﯾﺎدم ھﺴﺖ اوﻟﯿﻦ ﺑﺎری ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺑﯽ رو از ﻣﺮﺣﻮم اﺳﺘﺎد ﺧﻮﻧﺪم در ﺳﻦ 10 ﯾﺎ 11 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺑﻮد . ﺗﻤﻮم ﻣﻄﺎﻟﺐ اون ﮐﺘﺎب رو ﮐﻠﻤﻪ ﺑﻪﮐﻠﻤﻪ ﺣﻔﻆ ﮐﺮده ﺑﻮدم. ھﯿﭻ وﻗﺖ ﺑﺎور ﻧﻤﯽ ﮐﺮدم ﮐﻪ 15 ﺳﺎل ﺑﻌﺪ در دوره ی ارﺷﺪ در ﮐﻼس درس اﺳﺘﺎد ﺑﺸﯿﻨﻢ و از ﻣﺤﻀﺮشﮐﺴﺐ ﻓﯿﺾ ﻧﻤﺎﯾﻢ. ﺧﺪا رﺣﻤﺖ ﮐﻨﻪ اﺳﺘﺎد ﺑﯿﺎت رو ﮐﻪ در آن ﺳﻦ و ﺳﺎل در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺶ از 90 ﺳﺎل از ﻋﻤﺮﺷﻮن ﺳﭙﺮی ﻣﯽﺷﺪ ﮔﭻ ﺑﻪ دﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ و ﺑﺎ ﺗﻤﺎم وﺟﻮد ھﻤﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ دﻟﺴﻮز ﺑﻪ ﻣﺎ ﺗﻌﻠﯿﻢ ﻣﯽ دادﻧﺪ. راﺑﻄﻪ ی ﻣﻦ و ﻣﺮﺣﻮم اﺳﺘﺎدﯾﮑﯽ از ﺑﮫﺘﺮﯾﻦ راﺑﻄﻪ ھﺎﯾﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ در ﺗﻤﺎم ﻋﻤﺮم ﺑﺎ ﻣﻌﻠﻢ ﯾﺎ اﺳﺘﺎدی داﺷﺘﻪ ام. ھﻨﻮز ھﻢ ﺑﺎورم ﻧﻤﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ از ﻣﯿﺎن ﻣﺎ رﻓﺘﻪاﻧﺪ.

عزیزالله بیات در رشته علم تاریخ دانش اندوزى کرده و بیش از شصت سال از عمر پربارش را در فضاى تاریخ و تاریخ نویسى سپرى کرد.

اصالتش به نهاوند همدان بر مى گردد. نوه مرحوم شیخ محمدخان بیات است که یکى از روشنفکران نهاوند و از دوستان نزدیک مرحوم مدرس بود. در پنج سالگى پدرش را از دست داد و پدر بزرگ، تربیت عزیز الله را عهده دار شد. تحصیلات ابتدایى را در زادگاه خویش سپرى کرد. سیکل اول را در دبستان «بدر» نهاوند گذراند و چون نهاوند بیش از شش کلاس ابتدایى نداشت، عازم ملایر شد و سیکل دوم را در دبیرستان پهلوى به پایان رساند. بعد از آن به همدان رفت و دیپلم متوسطه را در آنجا اخذ کرد. پدر بزرگش در صدد بود که او را براى تحصیلات عالیه به اروپا بفرستد ولى تصمیم او با اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ،۱۳۲۰ منتفى شد.
 او در زمان اشغال، دانش آموزان را در سالن جمع کرد و قصیده غرایى که در همین رابطه سروده بود را خواند.
بیات در سال ۱۳۲۰ براى ادامه تحصیل عالى به تهران آمد و در دانشسراى عالى آن زمان در رشته «تاریخ و جغرافیا» تحصیل کرد و با گرفتن لیسانس خود به کرمانشاه که نزدیک زادگاهش بود، رفت و به مدت ۲۰ سال در مدرسه «شاپور» و «شاهدخت» تدریس کرد. اواخر تدریس بیات در کرمانشاه همزمان با اعتصاب معلمین به سرپرستى «محمد درخشش» براى تأمین حقوق و مزایا بود و طولى نکشید که اعتصاب به نفع معلمان به اتمام رسید و محمد درخشش در کابینه دکتر امینى به وزارت آموزش و پرورش منصوب شد. این انتصاب و آشنایى درخشش با عزیز الله بیات منجر به این شد که پست ریاست اداره آموزش و پرورش بندر انزلى (پهلوى قدیم) به بیات سپرده شود.
بعد از سقوط امینى و برکنارى محمد درخشش بیات نیز در سمت خود باقى نماند و به سمت ریاست اداره چهارم کارگزینى آموزش و پرورش تهران منصوب شد. اما میل به ادامه تحصیل با همه منصب هاى ادارى رهایش نکرده بود و سرانجام در سال ۱۳۴۶ در امتحان هاى ورودى دولت فرانسه قبول شد و براى تحصیل در رشته «تاریخ ایران» به فرانسه رفت و در دانشگاه «پل سباتیه» درس خواند و دکترای تاریخ و جغرافیا گرفت.
 او در سال ۱۳۵۰ به ایران بازگشت و در سال ۱۳۵۱ از وزارت آموزش و پرورش بازنشسته و در دانشگاه ملى (شهید بهشتى) استخدام شد؛ اما چون بعد از انقلاب هر شخصى فقط مى توانست یک بار از صندوق بازنشستگى استفاده کند و ادامه فعالیت رسمى بیات در دانشگاه خلاف مقررات بود به همین خاطر از همان سال تا آخرین لحظات عمر به صورت قراردادى یا حق التدریسى با این دانشگاه همکارى مى کرد.
عزیز الله بیات در عرصه تاریخ کتاب هاى مختلفى نوشته است که مهم ترین آنها «تاریخ تطبیقى حوادث ایران از تأسیس دولت ماد تا انقراض سلسله پهلوى» است. این اثر نه در دوران قبل از انقلاب و نه در زمان حکومت اسلامى به نگارش درنیامده بود. دوره چهارجلدى این کتاب حجیم در چاپ هاى اخیر در یک جلد قطور انتشار مى یابد.
دیگر آثار بیات شامل جغرافیاى کرمانشاه، آثار باستانى کرمانشاه، دو جلد تاریخ براى سال اول و دوم دانشسراى مقدماتى، دو جلد جغرافیا براى سال اول و دوم دانشسراى مقدماتى، دو جلد تاریخ براى سال اول و دوم تربیت معلم، دو جلد جغرافیا براى سال دوم تربیت معلم، کلیات تاریخ تمدن ایران قبل از اسلام، از ظهور اسلام تا دیالمه، کلیات گاه شمارى در ایران و جهان، تصحیح و تحشیه کتاب «گیتى گشا» تألیف میرزا محمد صادق نامى، شناسایى منابع و مأخذ تاریخ ایران از ماد تا انقراض مشروطیت در دو جلد و... است که این اثر هم تا آن زمان توسط هیچ مؤلفى پدید نیامده بود. آخرین تألیف ایشان، کتاب «حوادث تاریخ ایران از ماد تا انقراض پهلوى» بود که در آن منابع هر دوره را جداگانه تجزیه و تحلیل کرده است.
عزیزالله بیات تاریخ را علم نمى دانست و آن را مصداق علوم مى دانست. به گفته او تاریخ حس کنجکاوى بشر را اغنا مى بخشد؛ به گونه اى که هیچ یک از رشته هاى علمى همانند تاریخ نمى تواند این حس را تسلى ببخشد. همچنین تاریخ مادر همه علوم است و هر علمى بدون تردید به گذشته خود نیاز دارد تا از آن پند و عبرت گیرد.
عزیز الله بیات در مقطع دکتراى دانشگاه تربیت مدرس «جغرافیاى تاریخى» درس مى داد. همچنین او در دانشگاه شهید بهشتى «تاریخ تمدن اسلامى» را در مقطع کارشناسى ارشد و «گاه شمارى و منابع تاریخى» در مقطع کارشناسى تدریس مى کرد.
عزیزالله بیات علاوه بر دانش اندوزى و کسب تجربه در رشته تاریخ در عالم هنر نیز دستى به ساز داشت و از شاگردان مرحوم ابوالحسن صبا بوده است. پدرش، ولى الله خان بیات نیز تار مى نواخت و نزد درویش خان کسب تعلیم کرده بود. او مى گفت: موسیقى ما تاریخ زندگى ماست. زمانى که مملکت ما مورد تاخت و تاز اقوام بیگانه قرار مى گرفت و مهاجمان بناى ظلم و بیداد مى گذاشتند تم و مضمون موسیقى ما نیز محزون مى شد؛ به عنوان مثال در دوران جنگ ۸ ساله بیشتر ملودى هاى حزن آور رایج شد و برعکس در زمان نادرشاه و کریم خان زند که جامعه از وضعیت مطلوبى برخوردار بود موسیقى ها بیشتر در دستگاه هاى چهارگاه، ماهور، راست پنجگاه ساخته مى شد.
بیات ردیف هاى موسیقى ایرانى را به مدت چهار سال در مکتب صبا فراگرفت.
کلاس هاى درس صبا از مطب مشهورترین پزشکان فعلى شلوغ تر بود. به علاوه خود صبا داراى خویى انسانى و نبوغى عجیب در علم موسیقى بود و با بیشترسازها آشنایى کامل داشت.
ﺧﺪاوﻧﺪ روﺣﺸﺎن را ﻗﺮﯾﻦ رﺣﻤت و مغفرت قرار دهد که به حق از برجسته ترین استادان تاریخ و جغرافیا محسوب می شدند.

comment نظرات ()