هوتانه

وبلاگ تخصصی تاریخ ایران باستان

شهبانو رتبامه
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠

شهبانو (رتبامه) به معنای درخشش نظم هستی، همسر اول داریوش بزرگ و دختر گوبروه(گوبریاس) همرزم داریوش بزرگ بود. حقیقت شگفت آور این است که این شهبانوی ایرانی دارای کارگاههای تولیدی بی شماری در سرتاسر شاهنشاهی هخامنشی بود و از سرمایه داران اصلی شاهنشاهی محسوب می شد و بسیاری از عامه مردم از برکت وجود او به روزی خود می رسیدند.


comment نظرات ()
رتستونا شهبانوی ایران زمین
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠

با برسی الواح کشف شده در تخت جمشید در خزانه ی دربار نخت جمشید به نام این شهبانو بیشتر برخورد می کنیم.

1- رتستونا ( ستون ارته) به معنای دختری که پایدار کننده نظم هستی است. این نام در یونانی به (ارتیستونه) برگردانده شده است. او سوگلی بی چون و چرای داریوش بزرگ بود که دختر کورش کبیر به حساب می آمد. رتستونا خواهر کوچکتر شهبانو آتوسا بود.


comment نظرات ()
پل چینود
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٤

پل چینود یا چینوت (زبان اوستایی: Činvat Peretum) پل داوری درگذشتگان در عقاید زرتشتی است.آن را برابر با پل صراط در دین اسلام دانسته‌اند.

پل چینوَت که در اشتودگاه اوستا به آن اشاره شده‌است، از دو بخش چینوت که در اوستایی بمعنی «جدا کننده» است و پِرِتو بمعنی «پل» تشکیل شده است و این پل جداکننده پرهیزکاران از بدکرداران است.

آنچه در مورد پل چینوت تصور می‌شود تیغی تیز و شمشیرگونه است که ابعاد آن هریک ۹ نیزه است و برقله کوهی اساطیری به بلندی یکصد مرد بنام «تیره» قرار دارد.این پل از تیره که بلند ترین قله البرز است تا عرش کشیده می شود بعنوان شاهینِ ترازوی ایزد رشن است، سگی مینوی برسر پل حاضر بوده و دوزخ نیز در زیر آن قرار دارد.بنا به عقاید زرتشتی روان درگذشته تا سه روز بر بالین تن حاضر و به آن متصل است و پس از آن در سپیده دم روز چهارم روان برای داوری به سر پل چینوت می‌رسد و در آنجا در دادگاهی که به داوری ایزد مهر و باحضور ایزدانی چون سروش، رشن و اشتاد برگزار می‌شود، به حساب کارهای نیک و بد وی رسیدگی می‌شود. اگر پرهیزکار بوده، کفه ترازوی نیکی وی بر بدی سنگینی کند تیغه به پهنا می‌ایستد و گزندی به او نمی‌رساند، سپس بادی خوش وزیده و در آن باد دختری زیبا که تجسم اعمال او است بر او ظاهر شده و به راهنمایی او از نردبان سه پله‌ای که نماد اندیشه، گفتار و کردار نیک است به گروتمان (بهشت برین) وارد می‌شود. اگر بدکار باشد عجوزه‌ای بر وی ظاهر شده و به گفته عجوزه و از ترس آن علیرغم میل باطنی روان بر تیغ می‌رود و در سه گام که نماد اندیشه، گفتار و کردار بد است بریده شده و به دوزخ می‌افتد.در هنگام عبور از پل مانعی وجود دارد که هم روان نیکوکاران و هم روان بدکاران با آن مواجهند و آن رودخانه ایست که از اشک سوگواران پدید آمده و بیانگر این است که در تعلیمات دینی زردشتی سوگواری مومنان را از سوگواری بیش از حد بر متوفی منع میکردند.نیز در باورهای اسطوره ای آمده که پل چینوت دورو دارد برای نیکوکاران عریض و گشاده است و برای بدکاران مانند لبه تیغ باریک و تیز است.

احتمال دارد که کلمهٌ (صراط) عربی نیز مشتق از واژهٌ باستانی ایرانیک (ثرَاُتَ seraota) بمعنای (رودخانه‌ای که در میان درّه‌ای روان است) باشد.


comment نظرات ()
گردآفرید
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢

گُردآفرید یا گُردآفرین پهلوان زن ایرانی و دختر گژدهم است. در داستان رستم و سهراب گردآفرید با سهراب رزم کرد و به دست او گرفتار شد ولی توانست خود را با تدبیر از دست سهراب برهاند.

در شاهنامهٔ فردوسی چنین آمده‌است:

زنی بود بر سان گرد سوار   همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گردآفرید   که چون او به جنگ اندرون کس ندید

ما در رهسپاری سهراب از توران به ایران، هنگامی که وی در جستجوی پدرش رستم است، با او آشنا می‌شویم. در مرز توران و ایران، دژی به نام سپیددژ هست. گُژدَهَم که یک ایرانی سالخورده است، بر آن فرمان می‌راند و همواره در برابر دشمن پایداری سرسختانه‌ای می‌ورزد و با این کار، دل همۀ ایرانیان را به آن دژ امیدوار می‌سازد. گژدهم پیر، پسری خرد به نام گُستَهَم دارد، و دختری به نام گردآفرید. سهراب ناچار است پیش از درآمدن به خاک ایران از این دژ بگذرد. در نبرد میان سهراب و هژیر،  فرماندۀ دژ، سهراب بر او پیروز می‌گردد. سهراب، نخست می‌خواهد او را بکشد، اما سپس او را اسیر کرده راهی سپاه خود می‌کند. آگاهی از این رویداد، دژنشینان را سراسیمه می‌سازد، اما گردآفرید چنان این را مایۀ ننگ می‌داند که بر آن می‌شود خود به نبرد او رود (شاهنامه/12b/ 173 تا 203).

سهراب در پی چالش آن شیرزن به رزمگاه درمی‌آید و آن دو به پرخاش و نبرد درمی‌آیند. سهراب در برابر باران تیر گردآفرید، ناچار سپرش را به کار درمی‌آورد. وی جنگ‌کنان نزدیک گردآفرید می‌شود و نیزۀ او را می‌گیرد. با نیزه جامۀ جنگی او را می‌درد، گردآفرید شمشیر می‌کشد و با فرود آوردن آن نیزۀ سهراب را می‌شکند. سرانجام می‌بیند که توان رویارویی با سهراب را ندارد و می‌کوشد سوی دژ بگریزد. اما سهراب به او می‌رسد و کلاهخودش را برمی‌گیرد. تازه می‌بیند که آن پیکارگر نه مرد، بلکه دختری زیباروی است. گردآفرید به نیرنگ دست می‌یازد و به سهراب می‌گوید که خوب نیست رزمندگان ببینند که وی در نبرد با یک دختر به چنین کوشش و رنجی گرفتار آمده و به او پیشنهاد می‌کند که همراهش به درون دژ برود و دژ در چنگ اوست.
سهراب که خیرۀ او شده، در دام شگرد گردآفرید می‌افتد. گردآفرید او را تا درب دژ می‌آورد، سپس با چابک‌دستی بسیار به درون دژ می‌جهد و در را می‌بندد. سهراب بیرون می‌ماند. گردآفرید به بالای دژ می‌رود و ریشخندکنان فریاد می‌زند: «ترکان ز ایران نیابند جفت!» (1) سپس به اندرز به او می‌‌گوید که بهتر است پیش از آن که رستم به آنجا برسد، همراه سپاهش به توران برگردد (شاهنامه/ b12/204 تا268).

1) بخندید و او را به افسوس گفت    که ترکان ز ایران نیابند جفت (  شاهنامه/ b12/259) روشن است که گردآفرید نمی‌دانسته که سهراب پسر رستم و ایرانی است. سراینده می‌خواهد با این گفتار ریشخندآمیز به زنان هم‌میهنش سخت هشدار دهد که به پیوند ترکان درنیایند.

 


 

 


comment نظرات ()