هوتانه

وبلاگ تخصصی تاریخ ایران باستان

شهدای ایل ملکشاهی
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۳٠


comment نظرات ()
رؤسای ایل های کرد
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٠

*ترتیب درج تصاویر بر اساس زمان در اختیار داشتن تصاویر بوده است

حاج فرامرز اسدی ریاست ایل ملکشاهی

عالیجاه توشمال حاج فرامرز اسدی ریاست ایل ملکشاهی (1248-1348 خورشیدی)

 

داود خان کلهر ریاست ایل کلهر

پاشا خان یاسمی ریاست ایل گوران و یا اکبر خان سیاه سیاه کلانتر طایفه سیاه سیاه ایل کلهر (متأسفانه هنوز بر اساس منبع معتبری مشخص نیست عکس متعلق به کدام یک از این دو مرحوم می باشد)

 

حسین خان ریاست ایل گوران

 

اسماعیل سیمیتقو ریاست ایل شکاک

اسماعیل آقا سیمیتقو ریاست ایل شکاک (1266-1309 خورشیدی)

 

شیخ محمود برزنجی ریاست ایل سلیمانیه

شیخ محمود برزنجی ریاست ایل سلیمانیه (1878-1956 میلادی)

 

امیر نظام گروسی ریاست ایل گروس

امیر نظام گروسی ریاست ایل گروس (1201-1278 خورشیدی)

 

عزیز خان مکری ریاست ایل مکری

عزیز خان مکری ریاست ایل مکری (1171-1249 خورشیدی)

 

حاج مهران بیگ نعمتی ریاست ایل هرکی اشنویه

حاج احمدبیگ نعمتی ریاست ایل هرکی اشنویه

 

امان الله خان اردلان ریاست ایل اردلان

امان الله خان دوم اردلان ریاست ایل اردلان (1265-1284 هجری قمری دوره ریاست)

 

امان الله خان اردلان ریاست ایل اردلان

امان الله خان اردلان ریاست ایل اردلان (1214-1240 هجری قمری دوره ریاست)

 

سلیمان خان کلهر ریاست ایل کلهر

سلیمان خان کلهر ریاست ایل کلهر (دوره پهلوی اول)

 

پهلوان موسی خمیس گرزدین وند ریاست ایل ملکشاهی

پهلوان موسی خمیس گرزدین وند ریاست ایل ملکشاهی (دوره زندیه و اوایل دوره قاجاریه؛ اوج اقتدار دوره پادشاهی فتحعلی شاه قاجار)

 

خمیس شه میر ریاست ایل ملکشاهی

خمیس شه میر ریاست ایل ملکشاهی (اواخر دوره صفویه و دوره افشاریه)

 

حسین بیگ وکیلی ریاست ایل جاف

حسین بیگ وکیلی ریاست ایل جاف (1329 هجری قمری-1361 خورشیدی)

 

شیر محمد خان سنجابی ریاست ایل سنجابی

شیر محمد خان سنجابی ریاست ایل سنجابی (1260-1334 هجری قمری)

 

جعفر سلطان لهونی ریاست ایل اورامان لهون

 محمود بیگ لهونی فرزند جعفر سلطان لهونی ریاست ایل اورامان لهون

 

محمد ابراهیم خان ریاست ایل زعفرانلو

محمد ابراهیم خان ریاست ایل زعفرانلو (اواخر دوره قاجاریه و اوایل دوره پهلوی)

 

بایز آقا ریاست ایل منگور (دوره پهلوی اول)

 

داود خان کلهر ریاست ایل کلهر (دوره محمد علی شاه قاجار)

 

 امیر حسن خان (رشید خان) ریاست ایل کرمانج قوچان و شمال خراسان (1858-1893 میلادی دوره ریاست)

 

امیر آغا اسعد ریاست ایل مکری دهبکری (دوره پهلوی اول)

 

فرج الله خان حاکم کرند

 

کاک الله خان منگور ریاست ایل متگور (اواخر دوره قاجاریه)

 

سیف الدین خان مکری ریاست ایل مکری (1242-1269 خورشیدی)

 

موسی خان زرزا ریاست ایل زرزا (دوره پهلوی دوم)

 

 توشمال صید رضا احمدی آخرین سرپرست و ریاست ایل ریزه وند

 منابع تصاویر:علاوه بر آرشیو اختصاصی و شخصی و کتاب ها و مقالات تألیف شده خودم، (حاج فرامرز اسدی، پهلوان موسی خمیس، خمیس شه میر، امیر نظام گروسی، عزیزخان مکری،شیخ محمود برزنجی، اسماعیل آقا سیمیتقو، سیف الدین خان مکری از وبلاگ های با اجازه حق نشر آزاد فارسی، داود خان کلهر از کتاب ایل کلهر در دوره مشروطیت،اکبر خان سیاه سیاه از کتاب امیر مخصوص کلهر جلد سوم تألیف آقای کشاورز، رشید خان کرمانج از کتاب رشید خان سردار کل قوچان، سایر تصاویر از وبلاگ های: ایل کلهر، یارسان، گوران، اشنو، ایل هرکی، کرمانج، زرنه کلهر، آرشیو اختصاصی دکتر سوران کردستانی و ...) 

 


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
تاریخچه و پیشینۀ سیاسی و اجتماعی ایل ملکشاهی؛ نویسنده علیرضا اسدی
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٧

 

 

تاریخچه و پیشینۀ  سیاسی و اجتماعی

 

ایل ملکشاهی

 

  

 

چکیده

 

استان ایلام یکی از مهم ترین مراکز فرهنگی و تمدنی ایران محسوب می شود که همواره از ایالات مهم سلسله های تاریخی ایران قبل از اسلام بوده است. پس از ورود اسلام به ایران، و هم زمان با فرمانروایی آل بویه و سلجوقیان، سلسله های کردی بر منطقه ایلام و کرمانشاهان حکم راندند. با فروپاشی سلطنت خاندان کرد بر این منطقه و به قدرت رسیدن لرها (580 ه.ق) ایلام کنونی جزئی از منطقه لر کوچک محسوب می شد و فرمانروایان لر جای حاکمان کرد را گرفتند. بی شک مهمترین بهره ای که فرمانروایان لر از ایلات این منطقه برده اند تجهیز و سازماندهی آنان جهت مقابله با دشمنان داخلی و خارجی بوده و بدین وسیله به نیاتشان می رسیده اند و به مدد و اتحاد با این ایلات توانستند علاوه بر کسب القاب گوناگون سال ها با قدرت در برابر تجاوزات عثمانی قد علم نمایند. از جمله ایلات معتبر استان ایلام، ایل کرد ملکشاهی چمزی (چمشگزک ملکشاهی) است که از زمان ظهور سلسله صفویه در ایران تا اواخر سلسله قاجاریه، بارها تجاوزات سپاهیان امپراتوری عثمانی را در مرزهای غربی در هم شکسته است و در حقیقت مرزداران ناحیه غرب ایران به حساب می آمدند. ایل ملکشاهی چمزی در حقیقت بازماندگان امرای حکومتگر چمشگزک ملکشاهی محسوب می شوند که سال های متمادی بر قلمرو وسیعی از دیاربکر ترکیه تا پشتکوه( استان ایلام کنونی) حکومت می کردند. در این مقاله وجه تسمیه، شجره و انساب ایل ملکشاهی علاوه بر زبان و گویش، آداب و رسوم این ایل به صورت اختصار مورد بررسی قرار گرفته است.

 

کلید واژه ها

 

ایل ملکشاهی، استان ایلام، چمشگزک ملکشاهی، کرمانج، کرد

 

 

 

 مقدمه:

 

ایلام، سرزمینی که اکنون استان ایلام در آن قرار دارد، بنا به وجود اسناد تاریخی فراوان بخشی از کشور ایلام باستان بوده است. این منطقه با عنوان «ورهشی» به عنوان سرزمین تابعه کشور ایلام محسوب می شده است. [هینتس،1388: ص88] [اسدی، 1391: ص 42] با ورود اسلام و سقوط سلسله ساسانیان مردم استان ایلام امروزی نیز که در دوره اشکانیان و ساسانیان تحت عنوان دو ایالت مهرجانقذق و ماسبذان جزو قلمرو حکومتی این دو سلسله قرار داشتند[ابن فقیه، 1349:ص 23] [نفیسی،1331: صص 286-287] [یعقوبی، جلد 1، 1371: ص 218] [یاقوت حموی،1362: ص 119-125] تابعیت اعراب را پذیرفتند و به دین اسلام گرویدند.

 

   پس از گذشت این دوران و هم زمان با فرمانروایی آل بویه، یکی از سلسله های کردی که بر منطقه ایلام و کرمانشاهان حکم راند، خاندان حسنویه برزیکانی کرد از شعب کردهای گوران بودند که نقش وافری در حفظ تداوم آداب و رسوم سنن مردم این خطه داشته و پایتخت خود را در سرماج بیستون قرار داده بودند.[ابن اثیر، جلد 12، 1383: ص 5241][زکی بیگ، 1381: صص67-68] آنان سرانجام جای خود را به خاندان شاذنجانی کرد تبار دادند. شاذنجانی ها هم حدود یک صد سال بر این منطقه حمکرانی کرده اند. با فروپاشی سلطنت خاندان کرد بر این منطقه و به قدرت رسیدن اتابکان لر خورشیدی (580 ه.ق) ایلام کنونی جزئی از منطقه لر کوچک محسوب می شد و فرمانروایان لر جای حاکمان کرد را گرفتند. [زکی بیگ، جلد 2، 1381: ص 212] که آخرین حکمران اتابکان لر خورشیدی، شاهوردی خان خورشیدی به سال 1006ه.ق توسط شاه عباس صفوی به قتل رسید و این سلسله منقرض گردید.[اسکندربیگ منشی، جلد 2، صص 861-863] [ملاجلال منجم یزدی، 1366: ص 162] [زکی بیگ،جلد 2، 1381: ص 212] [ هدایت، روضه الصفا، جلد 8، 1339: ص 304] هم زمان با این دوران امرای ایل چمشگزک ملکشاهی (از اقوام کرمانج) در ناحیه ملکشاهی پشتکوه قلعه هایی را در اختیار داشته اند که هنوز آثار فراوانی از این قلعه ها به چشم می خورد که نشان از نفوذ ایل کرد چشمگزک ملکشاهی (از اقوام کرمانج) در این منطقه داشته است.

 

از این دوران به بعد سلسله دیگری از وابستگان به خاندان اتابکان لر در نواحی لرستان پیشکوه (لرستان امروزی) و پشتکوه (استان ایلام کنونی) تشکیل گردید که تحت عنوان سلسله والیان لرستان از آن ها نام برده می شود. این سلسله، خود شامل دو سلسله والیان بود که یکی در دوره ی صفویان، افشاریه و زندیه، یعنی از زمان شاه عباس اول تا زمان فتحعلی شاه قاجار که مرکز آن در لرستان کنونی بود و سلسله دیگر از زمان فتحعلی شاه قاجار تا سقوط قاجارها و شکل گیری قدرت رضا شاه در ایلام حکومت می کردند. والیان پشتکوه در اصل از طوایف موجود در پشتکوه بر نخاسته بودند، بلکه بر اساس یک ادعایی، خود را از نسل حضرت ابوالفضل عباس(ع) می دانستند و حتی منابع زیادی، ادعای آنان را در این خصوص تأیید می کنند.[عالم آرای صفوی، 1363: ص130]

 

در دوران والی گری حسن خان - والی لرستان و ایلام کنونی - تنش هایی مابین او و فتحعلی شاه قاجار ایجاد گردید که منجر به اعزام محمد علی میرزا دولتشاه به نواحی غربی ایران گردید. محمد علی میرزا دولتشاه به عنوان حاکم کرمانشاهان، لرستان و خوزستان منصوب شد، همین امر باعث کدورت حسن خان از حکومت مرکزی گردیده و او مقر خود را به پشتکوه منتقل نمود و لرستان به دو قسمت پیشکوه و پشتکوه تقسیم شد و ما از این دوران به بعد حکومت والیان پشتکوه را شاهد بوده ایم.

 

از جمله ایلات معتبر استان ایلام، ایل کرد ملکشاهی چمزی( چمشگزک) است که از زمان ظهور سلسله صفویه در ایران تا اواخر سلسله قاجاریه، بارها تجاوزات سپاهیان عثمانی را در مرزهای غربی در هم شکسته است و بیشترین نقش را در پیروزی تاریخی سپاه ایران بر سپاه امپراتوری عثمانی در سال 1236 هجری قمری برابر با سال 1199 هجری شمسی داشته است. [شمیم، 1384: صص118-119][هدایت، جلد 12، 1380: ص7782][ رفعتی، 1386: ص 34] [ محمد زاده، 1389: ص 81] [ افشار سیستانی،1372: ص100]  توشمالان ایل ملکشاهی و شخص پهلوان موسی خمیس گرزدین وند، از اعقاب امیران ایل کرد چمشگزک- امیر عالیجاه شه میر و ملکشاه(چمشگزک)- توشمال و ریاست ایل ملکشاهی از  اوایل دوره قاجار یکی از سرکردگان مرزی ایران محسوب می شد و به مدد مردم ایلش بارها تجاوزات سپاهیان عثمانی را در هم شکسته بود و از احترام فراوانی در میان مردم پشتکوه برخوردار بود. پهلوان موسی خمیس گرزدین وند در نبردش در فتح کرکوک و موصل و محاصره بغداد در مقابله  با سپاه متجاوز عثمانی از متحدان حسن خان والی و سردار سپاه شاهزاده محمد علی میرزا دولتشاه فرزند ارشد فتحعلی شاه قاجار بود که مفتخر به دریافت فتح نامه ای از سوی شاهزاده محمد علی میرزا دولتشاه و با دستور فتحعلی شاه قاجار به تاریخ ماه ذوالحجه الحرام سال 1236 هجری قمری مطابق با 1199 هجری شمسی شد. نقش برجسته هایی از این پهلوانان و شخص پهلوان موسی خمیس گرزدین وند در باغ نظر شیراز و موزه پارس به یادگار مانده است.[رفعتی، 1386، صص340-341] [محمدزاده، 1389:ص81] [بی نا، هفته نامه صدای ملت، 1387: ص3] [مصاحبه با موسی اسدی و عباس عزیزیان و لطیف داراخانی بزرگان ایل ملکشاهی: فروردین 1388] [شمیم، 1384: صص118-119][هدایت، جلد 12، 1380: ص7782]

 

ایل ملکشاهی

 

عشایر پشتکوه فیلی، شامل ایلات ملکشاهی، خزل، ارکوازی، شوهان، میشخاص، کرد زرین آباد، عالی بیگی، دهبالایی، علی شروان، کرد دهلران و ... می شوند.[طیبی، 1374: ص 329] کسرائیان درباره کردهای ایران می نویسد:«سازمان ایلات کرد که بسیاری از آنها حدود یک قرن پیش به این سو از سوی حکومت ها یکجا نشین شده اند، مانند عشایر ایران، بر چند طایفه، تیره، هوز (دودمان) و خانوار استوار است.[ کسرائیان، 1372: ص 17]

 

ایل ملکشاهی یکی از بزرگترین ایل‌های کرد ایران[اسدی، 1391: ص61] [اکبری، 1386: ص60] [رفعتی، 1386: ص335] [محمدزاده، 1389: ص78][نقیب زاده،1379: ص58] است که شامل شعب بسیاری است. در استان ایلام عمدتأ در شهرستان ملکشاهی و شهرستان ایلام ساکن هستند. گویش آنان کردی ایلامی [اسدی، 1391: ص 61] [اشمیت، 1387: صص542-544] [کسرائیان، 1372: ص16] و لهجه ملکشاهی است. بخشی از این ایل در استان کردستان  و بخش دیگر در کشور عراق  و قسمتی در دیوا ملکشاه مازندران یکجانشین شده اند. این ایل بزرگترین ایل پشتکوه و استان ایلام است که از مجموع 34 طایفه تشکیل یافته است که همگی خود را منسوب به ایل می دانند.[رفعتی، 1386، ص 335] پرفسور ولادیمیر مینورسکی می نویسد: در طی قرون هفتم و هشتم، قریب به هزار خانوار ملکشاهی به ایران خدمت کرده اند و اراضی فراوانی را در قلمرو حاکمیت خود داشته اند و توانسته اند در برابر حملات و یورشهای هولاکو، تیمور و قرایوسف از این اراضی دفاع کنند.[مینورسکی، بی تا: ص84] ایل ملکشاهی بارها در دفاع از مرزهای ایران سپاهیان متجاوز امپراتوری عثمانی را شکست داده اند.[رفعتی، 1386: ص34] [محمدزاده، 1389: ص 81] ریاست در ایل ملکشاهی موروثی است که رئیس ایل را توشمال می گویند. سرپرستی طوایف نیز بر عهده کدخداست که در زیر نظر توشمال قرار دارند. مال کوچکترین واحد ایلی است که معادل همان خانوار می باشد. کوچکترین واحد مسکونی (( کرنگ)) نامیده می شود.[ نقیب زاده، 1379: ص58][محمد زاده، 1389: ص80]

 

این ایل به دو قسمت چمزی(چمشگزک) و گچی تقسیم بندی می شود و هرکدام دارای چندین طایفه است.

 

ملکشاهی چمزی(چمشگزک): ۱- خمیس ۲- رستم بیگ (روسگه) ۳- نظربیگ (نقی) ۴- کاظم بیگ ۵- خداداد ۶- ملگه ۷- کلگه ۸- شکر بیگ ۹- حسین بیگ ۱۰- خرزینوند ۱۱- قیطولی ۱۲- گلان ۱۳- کله وند ۱۴- کینیانه ۱۵- خلیل وند ۱۶- کناری وند ۱۷- گراوندی ۱۸- سرایلوند ۱۹- شه میر (شیره میر) 20- کل کل 21- باباهای پیرمحمد 22- کوگر 23- سیه گه 24-  جمعه 25-  حمانه و کول

 

ملکشاهی گچی: ۲۶- رسولوند ۲۷- باولگ ۲۸- خیرشه ۲۹- کوکی ۳۰- دوقرصه ۳۱- قیطول وحلاج ۳۲- خلف ۳۳- قطره سیه 34- سیرانه [رفعتی، 1386:ص335]

 

 آنچه که مشخص است از 34 طایفه ایل ملکشاهی30 طایفه کرد و4 طایفه مهاجر و از اقوام لر و سایر اقوام می باشند که در طی سال ها به میان ایل ملکشاهی مهاجرت نموده اند و سکنی گزیده اند. علاوه بر طوایف گرزدین وند، سایر طوایف چمزی و گچی ایل ملکشاهی یا به همراه طوایف گرزدین وند به این منطقه مهاجرت کرده اند و یا از قدیمی ترین بومیان منطقه بوده اند.  4 طایفه مهاجر عبارتند از طوایف کناری وند، کوگر(کبک گیر) و گراوندی که قومیت لر و طایفه حمانه و کول که از هندوستان مهاجرت و در میان ایل ملکشاهی سکنی نموده اند[رفعتی،  1386، صص 335- 355]

 

طوایف گرزدین وند ایل ملکشاهی چمزی بازماندگان ایل چمشگزک ملکشاهی

 

1- خمیس2- کاظم بیگ3- شکربیگ4- رستم بیگ(روسگه) 5 - نظربیگ(نقی)6- حسین بیگ7- خداداد  8 –  ملگه

 

طوایف گرزدین وند ایل ملکشاهی چمزی، بخش مهمی از ایل بزرگ ملکشاهی می باشند و جد بزرگ آنان امیر عالیجاه شه میر و حاج رستم بیگ از اعقاب شاه میر بن ملکشاه است که از امرای ایل چمشگزک (از اقوام کرمانج) کرد محسوب می شدند[ رفعتی، 1386: ص340] [ بدلیسی، 1377: صص 163- 164] که به ناحیه پشتکوه مهاجرت کرده اند. زمان مهاجرت این خاندان به پشتکوه مشخص نیست اما وجود شجره نامه و مشترکات نژادی و زبانی و همچنین اسامی و القاب و مهمتر از همه عنوان امرای عالیجاه و توشمالان ملکشاهی چمزی در اسناد به جا مانده از آن دوران، این ادعا را به خوبی اثبات می نماید. لقب گرزدین وند به این طوایف نیز به دلیل استفاده از گرز در نبردهایشان با سپاهیان متجاوز عثمانی به این خاندان داده شده است.[ افشار سیستانی،1372:ص100][محمدزاده،1389:ص28] [رفعتی، 1386:صص29 و340]

 

چمشگزک، ولایتی تاریخی و یکی از ایلات کرد است. مسکن اولیه ایل چمزی(چمشگزک) تا قبل از قرن 11 ه.ق در مناطق دیاربکر و جنوب ارزنجان بود، که در کردستان ترکیه قرار گرفته اند.[مینورسکی،بی تا، ص 196] [توحدی،1373، جلد 3: ص469] این ایل تا پیش از تشکیل دولت صفوی در در نواحی بین مهاباد و کردستان ترکیه و ایروان پراکنده بودند. ایل چمشگزک بنا به سیاست های شاهان صفوی در دسته های چهل هزار نفری به نقاط مرزی ایران کوچانده شدند، تا از تاخت و تاز ترکمن ها و ازبک ها در شمال شرقی و عثمانی ها در غرب جلوگیری کنند.[همان، ص469] ولایت چمشگزک در اصل جمشید گنزک( قلعه جمشید) بوده است که جمشید، شاه اساطیری ایران، آن را بنا کرده بود و بعدها به چمشگزک تغییر یافت.[اولیا چلبی، جلد 2، 1364: ص222] نسب امیران چمشگزک بنا به قول خودشان به ملکیش، از اولاد خلفای عباسی و به روایتی دیگر به ملکشاه بن محمد بن سلطان ملکشاه سلجوقی یا امیر سلیق بن علی قاسم از شاهان سلجوقی و از نوادگان سلطان ملکشاه سلجوقی می رسد.[بدلیسی، 1377: صص 162-163] اما اولیا چلبی نسب این طوایف را به جمشید پادشاه اساطیری ایران رسانده است. [اولیا چلبی، جلد 2، 1364: ص222]

 

بدلیسی می نویسد: «امرای چمزی(چمشگزک) به ملکشاهی هم معروفند؛ زیرا که نخستین امیر قدرتمند این خاندان، ملکشاه نام داشت که ضد سلاجقه در اواخر قرن ششم ه.ق به پا خاست و سرانجام به دست سلیمان بن قلیچ ارسلان سلجوقی به قتل رسید.»[بدلیسی، 1377: ص 162] ایل ملکشاهی چمزی [چمشگزک ملکشاهی] به کثرت عشایر و قبایل و ازدحام اعوان و انصار در مابین کردستان مشهورند و با افتخار به سرزمین ایران خدمت نموده اند و حاکم علیحده در میان ایشان نصب شده است. وسعت ولایت امیران این ایل در میانه کردستان به مثابه ای وسیع است که خواص و عوام به خصوص سلاطین و حاکمان در نامه ها و اسناد و احکام، اطلاق لفظ کردستان را بر قلمرو ولایت ایل ملکشاهی چمزی[چمشگزک ملکشاهی]  می کنند.[همان، ص 163] بنا به روایتی ملکشاه 32 قلعه در ناحیه تحت قلمرو چمشگزک ها ایجاد کرد و فرزندان او، حتی در زمان حمله مغول و تیمور، به استقلال در این نواحی حکومت کردند.[همان، صص 162-163] در ناحیه شهرستان ملکشاهی پشتکوه قلعه ای به نام قلعه جوق (قلعه سلجوق) در چهار کیلومتری ورودی شهر ارکواز ملکشاهی وجود دارد که صحت این موضوع را اثبات می نماید.[اکبری، 1386: صص 657-658]

 

بعد از شاه میر چند نسل که آخرین آنان امیر عالیجاه شه میر (شمیر) از امرای دوره صفویه بود ریاست ایل ملکشاهی را بر عهده داشت، رؤسای ایل ملکشاهی چمزی (چمشگزک ملکشاهی) را بنا به گفته بدلیسی میر می خواندند که امارت و حکومت را به ارث می بردند که شه میر جد بزرگ طوایف گرزدین وند ملکشاهی چمزی آخرین امیر بزرگ این خاندان به شمار می رفت که بر قلمرو وسیع کردستان از دیاربکر در ترکیه تا پشتکوه حکومت می نمود. [بدلیسی،1377: ص323] این امیر دارای فرزندانی به اسامی: خمیس، کاظم بیگ، شکربیگ، حسین بیگ، رستم بیگ (روسگه)، نقی(نظربیگ)، خداداد، ملگه بود، که خلف این اسامی که ذکر کردیم، طایفه هایی را به همین نامها تشکیل داده اند. این طوایف نام خود را نیز به سایر طوایف ساکن در منطقه داده و به ایل ملکشاهی چمزی نامیده شدند. اما، خمیس فرزند ارشد به دلیل این که قدرت جسمی استثنایی داشته است، معروف آنان شد و والی اسماعیل خان- والی لرستان و ایلام کنونی- در دوره افشاریه و دوره زندیه وی را به فرماندهی نظامی منصوب نمود و حسن خان برادر زاده اش را به نزد وی فرستاد تا قیام عشیره مالیمان(کینیانه) را سرکوب نماید. علاوه براین، خمیس مردی نامدار و احساساتی انساندوستانه داشته است و بعد از سرکوب کردن قیام عشیره مالیمان، اجازه نداد تا خورگه پسر رئیس عشیره مالیمان را به قتل برسانند و وی را از مرگ نجات داد.[دست نوشته های عشیره مالیمان، نسخه خطی: صص8-10] [رفعتی، 1386: صص 335-343] در دوره پادشاهی نادر چمشگزک ها و همچنین امرای چمزی ایل ملکشاهی در بسیاری از جنگ ها، از جمله جنگ با ترکمنان در سال 1147 ه.ق و تسخیر بلخ در سال 1149 ه.ق و تسخیر قندهار در سال 1151 نادر را یاری کردند.[استرآبادی، 1370: صص247-248] [مروی،جلد 2، ص547]

 

در اواخر پادشاهی نادر شاه افشار،  خمیس شه میر – ریاست ایل ملکشاهی- به دلیل سنگینی بار مالیاتی نادر شاه افشار، قیام نمود و شورش طوایف فیلی را رهبری کرد. در کتاب تاریخ جهانگشای نادری آمده است؛ جمعی از سرکردگان طایفه فیلی [بزرگان ایل ملکشاهی به ریاست خمیس شه میر]، حدود بیست نفر از محصلان مالیاتی نادرشاه را به قتل رساندند و چون طوایف دیگر از چنین اقدام فیلی ها مطلع شدند، آنها نیز، محصلان مالیاتی خود را به قتل رساندند.[استرآبادی،1370: ص402] [شعبانی، 1369: ص109] مروی در عالم آرای نادری در این مورد می گوید: چون مقدمه ی زجر و سیاست به سرحد افراط رسید، جمعی از سرکردگان طایفه ی فیلی [ایل ملکشاهی چمزی و در رأس آنها خمیس شه میر] متفق گشته، به قدر بیست نفر از محصلان دارای گیتی ستان نادرشاه را به قتل رسانیدند. چون طوایف دیگر آن حرکت را دیدند هرکس محصلان مالیاتی خود را به قتل آورده، به جماعت مذکور ملحق گشتند.[مروی، جلد 2، 1369: ص403]

 

خمیس از همسرش شاهی دو پسر به نام های ملگه و موسی داشت که از لحاظ قدرت جسمی به پدرشان شباهت داشتند. این دو پسر خمیس یاغی بودند و در اوایل دوره قاجاریه و سلطنت فتحعلی شاه قاجار و حاکمیت محمد علی میرزا قاجار فرزند ارشد شاه بر خوزستان، لرستان و کرمانشاه اموال سپاهیان را غارت می کردند و به مردم مستضعف می بخشیدند. و همین امر موجب محبوبیت این دو در میان مردم شده بود. خبر سرکشی این دو پسر خمیس و ایلات پشتکوه[استان ایلام امروزی] به گوش فتحعلی شاه قاجار می رسد و فتحعلی شاه قاجار نیز تصمیم  به مجازات نمودن شورشیان می گیرد به همین دلیل دستور دستگیری ریاست ایل ملکشاهی، پهلوان موسی خمیس و ملگه خمیس را صادر می نماید. با ورود پهلوان موسی خمیس و ملگه به پایتخت به دستور فتحعلی شاه قاجار زمینه کشتی ما بین پهلوان موسی خمیس و پهلوان دربار -پهلوان عسگر یزدی-  فراهم می شود. 

 

پهلوان موسی خمیس در کشتی که با پهلوان دربار فتحعلی شاه انجام داد، توانست پهلوان شاه را بر زمین بزند و فتحعلی شاه  فرمان می دهد، پهلوان موسی خمیس را بدین شرط که دیگر  مردم ایلش دست درازی به اموال سپاهیانش نداشته باشند از بند برهانند و وی را به سرداری سپاه ایران منصوب نمود و لقب عالیجاهی را به آنها تفویض نمود.[رفعتی، 1386، ص340] [ مصاحبه با موسی اسدی و عباس عزیزیان و لطیف داراخانی بزرگان ایل ملکشاهی، فروردین 1388] در دوران معاصر عالیجاه توشمال حاج فرامرز اسدی حاکم پشتکوه (استان ایلام کنونی) بعد از جنگ جهانی دوم و ریاست ایل ملکشاهی از نوادگان پهلوان موسی خمیس گرزدین وند[رفعتی، 1386: صص335-341] [محمدزاده،1389: صص102و123] و شاه محمد یاری رهبر قیام ایلام در عصر رضا شاه  و کدخدای طایفه نقی ملکشاهی چمزی از مشاهیر طوایف گرزدین وند می باشند.[ رفعتی، 1386، صص335-341] [محمدزاده،1386: صص83-87)]

 

آداب و سنن ایل ملکشاهی نشأت گرفته از آداب و سنن اقوام کرد است. هوره( یک نوع ترانه غمگین کردی) و   چمر( مراسم عزاداری برای بزرگان) و هه لپه رگه ( رقص کردی در مراسم عروسی) از آداب و رسوم ایل ملکشاهی محسوب می شود. زبان و گویش کردی ملکشاهی از بکرترین و دست نخورده ترین گویش های اصیل کردی محسوب می شود که به دلیل عدم استفاده از لغات بیگانه همچنان اصالت خود را حفظ نموده است. زبان کردی ایلامی [لهجه ملکشاهی] رابطه نزدیکی با زبان ایرانی میانه ( پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی) دارد، از مقایسه ی واژگان کردی ایلامی [لهجه ملکشاهی] با زبان ایرانی میانه به این نتیجه می توان رسید که بسیاری از واژگان پهلوی با واژگان کردی ایلامی[لهجه ملکشاهی] هم ریشه اند. این هم آوایی، در بسیاری از افعال، مفاهیم سیاسی، دینی و اجتماعی، مشاغل، اسامی خاص، اسامی عام، عبارات ساده و حتی اصطلاحات عامیانه دیده می شود.[ اسدی، 1391: ص 106]

 

 

 

نمونه اشعار کردی ملکشاهی در رابطه با پهلوان موسی خمیس گرزدین وند که نسل در نسل در میان مردمان ایل ملکشاهی خوانده شده است.

 

موسای دلاوه ر دیاری وه خاطر   /   په له وانی بو ده ده رگای قاجِر

 

موسای دلاور را به خاطر می آوری که پهلوانی در دربار قاجار بود.

 

په له وان ده ربار شاهنشای قاجار   /    چنگ خسه ل گیانه هه جور که فتار

 

در روز نبرد با پهلوان دربار نادرشاه افشار پهلوان ناجوانمرد دربار شاهنشاه قاجار  مانند کفتار با نامردی بر سینه پهلوان موسی چنگ زد.

 

په له وان موسی و زیه م و زیخاو      /     کوتایه زه مین کرده صه د تیکاو

 

پهلوان موسی با زخم و درد ناشی از نبرد، آن پهلوان را طوری بر زمین زد که احساس می کردی که صد تکه شده است.

 

په له وان ده ربار شاهنشای قاجار     /    بو وه سه ردار ده سپاه قاجار

 

پهلوان موسی خمیس که پهلوان اول دربار شاهنشاه قاجار بود در اوایل دوره قاجاریه سردار سپاه ایران شد.

 

یه ل گرز دین وه ند روستم ثانی  /   کرد وه خوله کو سپاه عوثمانی

 

پهلوان موسی خمیس مشهور به یل گرزدین وند و رستم ثانی در نبرد با سپاهیان عثمانی آنها را شکست داد و به خاکستر تبدیل نمود.

 

مه لکشای او هانزا بیار وه خاطر    /   گویاو لوت برین بار صه د قاطر

 

ایل ملکشاهی را آن زمان به خاطر بیاور که گوش و بینی سپاهیان امپراتوری عثمانی را به اندازه بار صد قاطر بریدند.

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ

 

ابن اثیر، عزالدین. تاریخ کامل، جلد 12، ترجمه حمید رضا آژیر. تهران: انتشارات اساطیر، 1383.

 

ابن فقیه همدانی، ابوبکر احمد بن محمد بن اسحاق. مختصر البلدان، بخش مربوط به ایران. ترجمه ح – مسعود. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1349.

 

استرآبادی، میرزا محمد مهدی.تاریخ جهانگشای نادری، نسخه خطی مصور متعلق به 1171 ه.ق با مقدمۀ عبدالعلی ادیب پورمند. تهران: انتشارات سروش و نگار، 1370.

 

اسدی، علیرضا. فرهنگ تطبیقی گویش کردی ایلامی با زبان ایرانی میانه (پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی) به انضمام تاریخ و زبان استان ایلام قبل از اسلام. ایلام: انتشارات جوهر حیات، 1391.

 

اشمیت، رودیگر(ویراستار). راهنمای زبان های ایرانی، جلد دوم. چاپ دوم، ترجمه آرمان بختیاری، حسن رضایی بیغ آبادی و دیگران. تهران: انتشارات ققنوس، 1387.

 

اکبری، مرتضی. تاریخ استان ایلام از آغاز تا سقوط قاجاریه. قم: انتشارات فقه،1386.

 

اعتمادالسلطنه، محمد حسن خان. تاریخ منتظم ناصری. به تصحیح محمد اسماعیل رضوانی. تهران: انتشارات دنیای کتاب، 1362.

 

افشار سیستانی، ایرج. ایلام و تمدن دیرینه آن. تهران: فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372، چاپ سوم.

 

اولیا چلبی. سیاحتنامه. ترجمه فاروق کیخسروی. ارومیه: انتشارات صلاح الدین ایوبی، 1364.

 

بدلیسی، شرف الدین بن شمس الدین. شرفنامه ( تاریخ مفصل کردستان). با مقدمه و تعلیقات و فهرست ها به اهتمام ولادیمیر ولییا مینوف زرنوف. تهران: انتشارات اساطیر، 1377.

 

بختیاری، سردار ظفر.خاطرات و یادداشت ها. تهران: انتشارات یساولی، 1362.

 

توحدی، کلیم الله. حرکت تاریخی کرد به خراسان در دفاع از استقلال ایران. مشهد: بی نا، 1373.

 

شمیم، علی اصغر. ایران در دوره سلطنت قاجار. تهران: انتشارات مدبر، 1384، چاپ یازدهم.

 

راولینسون، سرهنری. سفرنامه راولینسون (گذری از ذهاب به خوزستان). ترجمه سکندر امان اللهی بهاروند. تهران: انتشارات آگاه، 1362.

 

رفعتی، رستم. انساب شهری و عشایری استان ایلام. ایلام: انتشارات برگ آذین، 1386.

 

زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ مردم ایران قبل از اسلام. تهران: انتشارات امیر کبیر، 1388، چاپ یازدهم.

 

زکی بیگ، محمد امین. زبده تاریخ کرد و کردستان. جلد2، ترجمه یدالله روشن اردلان. تهران: انتشارات توس، 1381.

 

دست نوشته های عشیره مالیمان. نسخه خطی.

 

ساروی، محمد فتح اله بن محمد تقی ساروی. تاریخ محمدی( احسن التواریخ). به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد. تهران: انتشارات امیر کبیر، 1371.

 

شعبانی ، رضا. تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه، جلد1، تهران: انتشارات نوین، 1369،چاپ دوم.

 

کرزون، جورج. ایران و قضیه ایران. جلد 2. ترجمه وحید مازندرانی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1364، چاپ دوم.

 

کسرائیان، نصرالله. کردهای ایران. تهران: نامه خود نویسنده، 1372.

 

گیرشمن، رومن. ایران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معین. تهران : انتشارات نگاه، 1388، چاپ دوم.

 

طیبی، حشمت الله. مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1374.

 

محمد زاده، عباس. قیام ایلام در عصر رضا شاه. ایلام:انتشارات زانا، 1389، چاپ دوم.

 

مروی، محمد کاظم. عالم آرای نادری، جلد2، تهران: نشر علم، 1369.

 

مشیرالدوله، میرزا سعیدخان. کتاب تحقیقات سرحدیه. به اهتمام مشیری. تهران: نشر بنیاد فرهنگ، 1368.

 

ملا جلال منجم یزدی، مولانا جلال الدین محمد منجم یزدی مشهور به جلال منجم. تاریخ عباسی یا روزنامه ملا جلال منجم. به کوشش سیف اله وحید نیا. تهران: نشر وحید، 1366.

 

مؤلف مجهول. عالم آرای صفوی. به کوشش یدالله شکری. تهران: انتشارات اطلاعات، 1363، چاپ دوم.

 

مینورسکی، ولادمیر. کرد فی دائره المعارف الاسلامیه. بی جا، بی تا.

 

نصیری، محمد رضا. اسناد و مکاتبات تاریخی ایران( قاجاریه)، جلد 1. تهران: کیهان، 1366.

 

نفیسی، سعید. تمدن ساسانی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1331.

 

نقیب زاده، احمد. دولت رضا شاه و نظام ایلی. تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379.

 

ورستاندیگ، آندره. تاریخ امپراتوری اشکانی. ترجمه محمود بهفروزی. تهران: انتشارات جامی،1387.

 

هدایت، رضا قلی خان. تاریخ روضه الصفای ناصری. جلد 12. به تصحیح و تحشیه جمشید کیانفر. تهران: انتشارات اساطیر، 1380.

 

هدایت، رضا قلی خان. روضه الصفا. جلد 8. در ذکر پادشاهان دوره ی صفوی، افشاریه، زندیه، قاجاریه. قم: انتشارات کتابفروشی های مرکزی، خیام و پیروز، 1339.

 

یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب. تاریخ یعقوبی. جلد 2. ترجمه محمد ابراهیم آیتی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1371.

 

هینتس، والتر. دنیای گمشده عیلام. ترجمه فیروز فیروز نیا. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1388.

 

مقالات:

 

بی نا. «ایل ملکشاهی»، هفته نامه صدای ملت، شماره 173، 16شهریور 1387.

 

کریمی دوستان، غلامحسین. «جایگاه فیلی و کلهری در دسته بندی گویشهای کردی»، مجله دانشگاه کردستان، شماره ۴-۳،۱۳۷۹.

 

 

 

منبع: هفته نامه علمی تحلیلی نجوا، سال چهاردهم، یکشنبه 28 اردیبهشت و 4 خرداد 1393، شماره 502 و 503.

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
تحلیل مردم شناختی مراسم عروسی سنتی و نمادهای آن در ایل ملکشاهی
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٧

ده‌سم بشکێ نه پایه‌م، باوه‌م بمرێ نه دایه‌م

سەرچاوە: مانگنامەی کوشک

والیه منتی-فوق لیسانس مردم شناسی و مدرس دانشگاه


 

اشاره، قسمت اول با اختصار:

 

رشد تکنولوژی باعث جدایی مردم از آداب و رسوم آباء و اجدادیشان شده است. متاسفانه با هجوم امواج ماهواره ای، رادیویی، تلویزیونی و اینترنت و …که مرزی را نمی شناسند با هدف دستیابی به دهکده جهانی کلیه خرده فرهنگها در معرض نابودی قرار گرفته اند.

این پژوهش در محدودۀ روستای بان شیطان (بانرحمان) زادگاه نگارنده و محل اصلی قشلاق عشایر کوچرو ایل ملکشاهی از ایلات عمده و باستانی کرد انجام شده است. در این پژوهش هم از روش کتابخانه ای (اسنادی) و هم از روش میدانی (مشاهدۀ عینی و مشارکت آمیز) استفاده شده است.

اهمیت و ضرورت تحقیق:

امروزه همبستگی ها رنگ باخته و مفهوم قبیله و ایل نیز تضعیف شده است تا جایی که اگر در حفظ آداب و رسوم و فرهنگ گذشته بی تفاوت باشیم برای فرزندان آیندۀ خود چیزی نداریم که بیان کنیم و نسلی بی ریشه و بی هویت خواهیم داشت. چون زندگی پر درد و سر و انفجار اطلاعات امروزی به ما این فرصت را نمی دهد که مثل گذشتگانِ خود سینه هایمان را دایره المعارف فرهنگ شفاهی ایل قرار دهیم و آنرا سینه به سینه به نسل بعد منتقل کنیم بلکه هم ضرورت دارد و هم اهمیت که فرهنگ شفاهی ایل را ثبت و ضبط کنیم. بنابراین ضروری است که وطن پرستان و فرهنگ دوستان در حفظ میراثهای فرهنگیِ اصیل ملی و قومی خود کوشا باشند و در برابر یورشهای فرهنگهای وارداتی که با نیرنگهای مختلف بر خرده فرهنگها تحمیل می شوند مقاومت کنند تا خرده فرهنگ ها در فرهنگ غالب هضم نشوند؛ چون میراثهای فرهنگی هر قومی هویت و شناسنامۀ آن قوم می باشند.

نظریۀ پژوهش:

مراخل تکامل خانواده و ازدواج از نظر مورگان از پایه گذاران نظریه تکاملی شامل مراحل ذیل است:1- آمیختگی جنسی 2- خانوادۀ همخون 3- خانوادۀ اشتراکی 4- خانوادۀ چند همسری(چند شوهری و چند زنی) 5- خانوادۀ هسته ای.(قرائی مقدم، 1382، 222).

دورکیم سیر تحول خانواده را بدین شرح ذکر می کند: 1- کلان 2- خانوادۀ همخون 3- خانوادۀ پدرسری رومی 3- خانوادۀ زن و شوهری.(فربد، 1383، 20).

باخوفن و مک لنان هر دو از طرفداران نظریۀ تکامل فرهنگی و نظریۀ مادرسالاری بوده که اعتقاد داشتند سیر تحول خانواده از بی بندوباری جنسی شروع و به مادرسالاری، پدرسالاری و تک همسری ختم شده است.(همان، 18).

تحلیل مراسم عروسی سنتی (ازدواج سنتی):

در اکثر مناطق روی سر عروس تور سفیدرنگ می‌اندازند ولی در مناطق کردنشین به جای تور سفید از تور قرمزرنگ به نام تارا (که‌ژاوال)استفاده می‌کنند. همچنین سایر لباس‌های عروس نیز قرمزرنگ هستند. به نظر پژوهشگر علل اهمیت رنگ سرخ در عروسی سنتی شامل موارد ذیل است:

1) رنگ قرمز، عشق و روابط عاطفی را افزایش می‌دهد.(پاراک نیتین، 1387، 41).

2) رنگ سرخ نماد شادی و نشاط و موفقیت و پیروزی در راه حق می‌باشد.

بهترین رنگ‌ها سرخی بود و آن از خورشید به وی می‌رسد.(خسروانی، 1380، 178).

3) رنگ سرخ منادی تملک و تصرف است. همچنین رنگ سرخ نماد عشق و بالندگی و هیجان است. (ویل دورانت، 1380، 125).

4) رنگ سرخ و یا رنگهای گرم در پوشاک، نمادی از احساسات، هیجان و اشتیاق هستند. رنگ سرخ روشن نمادی از تیزی و تندی، زیبایی، قدرت، مولد حرکت، بخشندگی، جوانی، سلامتی و ثروت است.(مجیدی خامنه، 1385، 147).

5) در مناطق کردنشین و همچنین در هندوستان بر سر عروس‌ها تور قرمز رنگ می‌اندازند. در مناطق کردنشین، حتی رنگ لباس‌های عروس اعم از سُخمه (soxma)، خفتان(Xeftăn) و کُلَنجه (koĺanja) و کمربند عروس (شَمله) (Šameĺa) همگی قرمز رنگ هستند. حتی کف دست، پا، موی سر عروس و دست و پای گوسفند قربانی عروسی را هم با حنا قرمز می‌کنند و عروس را نیز اغلب بر مادیان قرمز رنگی سوار می‌کنند و برای سرشیرینی(خلعت داماد برای خانوادۀ عروس) هم یک قاطر قرمز رنگ طلب می‌کنند و کف پای عروس را هم به خون آغشته می‌کنند و به سرخی(خون آلود بودن) دستمال شب زفاف بسیار اهمیت می‌دهند.

پیروان میترائیسم به رنگ سرخ علاقه داشتند و رنگ سرخ، رنگ متعلق به میترا است. میترا همان خدای عهد و پیمان و دوستی هند و ایرانی است.

امروزه در غرب ایران (مناطق کردنشین) هنوز هم آثار و نمادهای آیین میترا (مهرپرستی) در آداب و رسوم و رفتارهای مردم وجود دارد. مذهب یارسان در غرب ایران، بازماندۀ مهرپرستی می‌باشد. مهرپرستان همدیگر را یار خطاب می‌کردند. واژه یارسان یعنی یار خورشید. چون مهرپرستان، خورشید (sun) را مظهر میترا می‌دانستند و Sunday (یکشنبه) هم روز متعلق به خورشید بود. شاید تور قرمزرنگ سر عروس و اهمیت به رنگ قرمز در مناطق کردنشین و هندوستان، بدین خاطر است که هنوز هم کردها و هم هندی‌ها نمادهای میترا (خدای هند و ایرانی) را بیشتر از بقیه حفظ کرده‌اند. در هند بر سرِ عروس تور قرمز و بر پیشانی زنان و بخصوص عروس‌ها، خال قرمز رنگی می‌گذارند.

جان هینلز می‌نویسد: مرتبه دوم آیین تشرف میترا، مرحله همسر است که نماد آن عروس بود و شخص تشرف یافته همچون عروسی به ازدواج کیش مهر در‌می‌آمد. وی نیم‌تنه زرد کوتاهی که نوارهای سرخی داشت برتن می‌کرد و گمان می‌کردند که صاحب چنین مرتبه‌ای از حمایت ونوس (زهره یا ناهید) برخوردار است.(جان هینلز، 1381، 134).

خاستگاه مهرپرستی ایران است و زمان پیدایش آن معلوم نیست اما آنچه مشخص است این است که نخستین بار مهرپرستی در غرب ایران رواج یافته است.(رستم‌پور، 1382، 26).

درویشان، علی‌الهی‌ها، همچنین یارسان (اهل حق)، در غرب ایران به آئین میترائیسم (مهرپرستی) بسیار شبیه هستند.(همان، 135).

در عروسی سنتی کمر عروس را حین خروج از منزل پدرش با دستمالمی‌بندند(سه گره می زنند)و داخل دستمال، نان می‌گذارند.این کار می تواند به دلایل ذیل باشد:

1) کمربند عروس نشانه وفاداری، پاکدامنی و نکاح است. عروسِ کمربنددار نمایندۀ اسفندارمذ است. در گزیده‌های زاداسپرم کُشتی را اول بار سپندارمذ (فرشته زمین) پدید آورد. اسفندارمذ فرشته زمین و زنان درستکار و پاکدامن و شوهر دوست و خیرخواه است.(بهرامی، 1383، 29).

 کمربند ونوس (cestus) کمربندی است که در یک ازدواج مشروع، نشانه نکاح و شادمانی طرفین توسط زن بافته و توسط شوهر گشوده می‌شود. سوء استفاده از آن در یک ازدواج نامشروع واژه‌های بی‌تقوا(incestum)یا بی‌عصمت(ungirdled)را از واژۀ مذکور به وجود آورده است. همچنین اصطلاح incest به معنی زنا با محارم از واژه لاتینی incestum یا بی‌تقوا ریشه گرفته است.(ئولین رید، 1363، 653).

کمربند آفرودیت/ونوس به دارندۀ آن جذابیت جنسی می‌بخشد. همچنین هرا/جونو صاحب کمربند بود. در روزگار باستان، به کار بردن کمربند، دلالت بر وفاداری در ازدواج داشت. کمربند مریم عذرا دلیل عفت یا پاکیزگی و نیز نشان توماس تردید کننده بوده، سه سوگند رهبانی فقر،  عفاف و اطاعت بوسیله سه گرهی نشان داده می‌شود که در کمربند راهبان فرقه فرانسیسکن بود.(جیمز هال، 1387، 264).

2) نشانه کمربستن به حل مشکلات است.

کمر علامت و نشانۀ قدرت، باروری و مقاومت در برابر سختی هاست و «کمرِ کسی شکستن» کنایه از طاقت و توان او از بین رفتن و قدرت تحمل او تمام شدن است.(انوری، 1383).

کمربند وقتی به کمر بسته می شود اطمینان، آسایش، قدرت و نیرو می دهد. « کمربستن» مصمم و آماده شدن به انجام کاری، عزم کردن و «کمر به کاری بستن»، با تصمیم و آمادگی به آن پرداختن است. در معنی مخالف این، «کمرگشادن»، از کار باز ماندن و ترک فعالیت معنی می دهد. (همان).

3) کمربستن یعنی کمرِ همت به خدمت و بندگی و طاعتِ شوهر بستن، سرسپردگی، تسلیم و تعهد به خدمت شوهر و یا کمرِِ بندگی به طاعت خدا بستن.

بستن کمربند نشانۀ تسلیم، وابستگی و محرومیت دلخواه یا تحمیل شده از آزادی است. اصطلاح «کمربسته» کنایه از آمادگی برای خدمت گذاری و مطیع فرمان بودن است. همچنین «کمردار» و «کمربند»، خدمتگزار معنی می دهد.(همان).

4) کمربند، نماد حمایت، پاکی، نیرو و حصارِ حفاظتی است.

کمربند، نماد حمایت، پاکی و نیرو است و شخص را از حملۀ ارواح خبیث در امان می دارد و مانند حصار دور شهرها آنها را از شر دشمن حفظ می کند.در مراسم سرسپاری در هند، استاد وقتی کمر سرسپرده را می بندد، در هر دور، می گوید: کمربندِ مقدسِ خدای بانویِ محبوب، به خاطر قوۀ نفسهایش پر از نیرو است و پوستمان را پاک می کند و از طلسم و جادو حفاظتمان می کند.(مجیدی خامنه، 1385، 154).

علاوه بر دستمالی که روز عروسی بر کمر عروس می‌بستند، عروس یک کمربند از جنس پشم بافته شده به رنگ قرمز به نام شه‌مله نیز زیر آن دستمال بر کمر می‌بست. شه‌مله، شبیه کُشتی (کُستی) زرتشتیان  است. کُشتی که آنرا بندِ دین هم می‌گویند بند سفید و باریک و بلندی است که از هفتاد و دو نخ پشم سفید گوسفند بافته شده است. هر فرد زرتشتی پس از 15 سالگی بایستی آنرا بدور کمر ببندد (کشتی را سه دور بر دور کمر می‌بندند).

کُستی کمرِ بندگی است و طاعت داشتن خدای عزوجل. (عفیفی، 1374، 586).

زنار و کشتی، نوعی پیمان و قول گرفتن هستند یعنی متعهد به دین و قول.(رزاق منش، 1372، 164).

5) کمربستن عروس یعنی عروس از جهت حمایت‌های مادی و معنوی پدر و مادر کمربسته باشد.

6) گره زدن بر کمربند (دستمال) نشانۀ تثبیت وضعیتی معلوم است و نماد حمایت است و برای جلوگیری از چشم زخم هم بکار رفته است.

گره زدن می تواند موجب تثبیت وضعیتی معلوم باشد. «گره بستن» کنایه از محکم و استوار کردن و «گره زدن» کنایه از ارتباط دادن و مرتبط کردن است.(انوری، 1383).

در آسیای میانه گره ها نقش مهمی در عشق و ازدواج دارند. در یک تصنیف کولی آمده است: چه کسی پیش می بیند آینده ام را ؟، چه کسی فردا باز خواهد کرد گره های چادر شبی ام را که تو بر سینه ام بسته ای؟

در آسیای میانه لباس عروس دارای کمر بندی بافته با گره هایی برای حفاظت از چشم بد است.در سنت اسلامی، گره نماد حمایت است. اعراب، ریش های خود را برای رفع چشم بد گره می زنند. (مجیدی خامنه، 1385، 163).

در عروسی سنتی، در لای دستمالی(کمربندی) که بر کمر عروس می‌بستند مقداری نان می‌گذاشتند که بعد از باز کردن کمربند در شب زفاف توسط داماد، بایستی هر دو از آن نان بخورند؛ که اولین نشانۀ همسفرگی است. نان نماد برکت است و این که از پیشانی این عروس، داماد به نان و نوایی برسد.

رقص‌ها در ایل ملکشاهی با حرکات پا انجام می‌شوند و حرکت دست‌ها، شکم و باسن در رقص‌های ملکشاهی معمول نیست. به نظر پژوهشگر این کار می تواند به دلایل ذیل باشد:

1) چون منطقه ملکشاهی کوهستانی است، بنابراین برای تقویت پاها، رقص‌های این منطقه همگی با حرکات پا انجام می‌شود.

دکتر قطب‌الدین صادقی می گوید: یکی از مهمترین ویژگی‌های رقص کردی، پایکوبی یعنی کوبیدن پا بر زمین است. خیلی از رقص‌ها هست که کوبشی نیست، نرم است. ولی رقص کردی به پا زیاد اهمیت می‌دهد چون رقصی است که متعلق به کوهستان است و کوهستان پاهای نیرومند لازم دارد. (صادقی، 1380، 54).

2) معیشت اکثر مردم ملکشاهی زندگی دامداری که در آن پا بیشتر اهمیت دارد.

در مناطقی مثل ملکشاهی که شیوه معیشت، دامپروری و دامداری است پا بسیار اهمیت دارد و مردم این منطقه اگر از کسی تقدیر کنند می‌گویند: «پایار بوی»یعنی پادار (پایدار) باشی. بنابراین اهمیت دادن به پا در رقص‌هایشان نمایان می‌شود. اما در مناطقی که دارای دشت‌های وسیع هستند و معیشت کشاورزی دارند، دست، بیشتر‌ اهمیت می‌یابد و رقص‌هایشان بیشتر با دست انجام می‌شود  و اگر بخواهند از کسی تقدیر کنند می‌گویند: «دستت درد نکند» «دستت بی بلا». یک ضرب‌المثل در ملکشاهی زبانزد عام و خاص است که به خوبی نشان می‌دهد اهمیت پا مربوط به دوران مادرسالاری و دامداری، و اهمیت دست مربوط به دوران پدرسالاری و کشاورزی است: دَسم بشکی نه پایَم، باوَم بمری نه دایَم. یعنی: دستم بشکند نه پایم، بابام بمیرد نه مادرم. یعنی پایم و مادرم بهتر از دستم و پدرم می‌باشد.

3) رقص با پا یا پایکوبی برای بیدار کردن زمین جهت باروری است که جنبه اسطوره‌ای- آئینی دارد. «در پایکوبی ضربه‌هایی برای بیدار کردن زمین، بر زمین می‌کوبند، چون انسان‌ها فکر می‌کردند با این طریق می‌توانند زمین را بارور کنند تا به محصول بیشتری دست پیدا کنند. از این رو مردان برهنه می‌شدند و لخت روی زمین می‌رقصیدند. اما الآن این فراموش شده ولی در ناخودآگاه به یاری طلبیدن آن همچنان نزد ما وجود دارد.رقصِ شلم یکی از جنبه‌های رزمی، زخمی‌هاست. زخمی‌هایی هستند که با یک پا می‌رقصند که این همان اسطورۀ قدرت است. یک نوع رقص کردی نیزداریم که شکلی است از حمله و عقب‌نشینی، یک، دو، سه و چهار حمله می‌کند و یک، دو و سه، تمرین حمله و عقب‌نشینی است، منتها به شکل بسیار باشکوه آن و بعد آرام آرام با پا دانه را در زمین فرو می‌برند و ناگهان خودشان را بالا می‌کشند انگار آرزویی است که این دانه رشد کند. تمام این حرکات ریشه‌های اسطوره‌ای دارد و در ارتباط با معیشت و زمین است».(صادقی، 1380، 56).

4) پایکوبی باعث تنفس و تخلیۀ انرژی زمین، پیوند با زمین و جلوگیری از زلزله می‌شود.

خانم دکتر هاژه کلاویر می گوید: وقتی 50 یا100 و یا 200 نفر کرد، رقص و پایکوبی انجام می‌دهند انرژی را از زمین خارج می کنند و زمین به علت این حرکت،نفس می‌کشد و دیگر نمی‌لرزد. مثلاً در استانبول ترکیه زمین‌لرزه روی می‌دهد به این خاطر است که آنجا زمین بیمار است و هلپرگه صورت نمی‌گیرد و زمین مجبور است زلزله کند، در آنجا انسان با زمین پیوند ندارد، ولی کرد با زمین در ارتباط بوده و با زمین پیوند دارد.(کلاویر، 1381، 86).

رقص، بازتابش شرایط جغرافیایی است یعنی هر منطقه‌ای بنا به شرایط جغرافیایی یک سری ریتم‌ها آفریده تا رابطه اش را با طبیعت هموار کند و حیات خود را تضمین نماید. درس بزرگی که رقص به ما می‌آموزد معنای سمبلیکی که دارد، نشان دادن شور و انرژی انسان در جمع، نشان دادن عمر جامعه و از دست ندادن خوشبینی به زندگی است.

دکتر قطب‌الدین صادقی می‌گوید: در بعضی عروسی‌ها شرم‌ می‌کنم، گاهی حتی مردها رقص‌هایی می‌کنند که براساس اندام‌های جنسی است، این ظلمی است که به رقص رفته است، این رقص ها دل بهم زن هستند، این نوع رقص‌ها با رقص کردی در تعارض آشکارند چون رقص کردی، آئینی است.

اهداف رقص‌های آئینی عبارتند از: الف) دست یافتن به شادی ب) گرایش به تعادل و توازن که به ما آرامش می‌بخشد. ج) بیرون ریختن انرژی اضافی در انسان که اگر آن انرژی دفع نشود انسان بیمار می‌شود مثل آبی که اگر بماند تبدیل به گنداب می‌شود و نه تنها تن پژمرده می‌شود بلکه روح هم پژمرده می‌شود. د) بیان خوش‌بینانه انسان نسبت به زندگی. مثلاً در ایلام، متأسفانه، در بهترین ماه‌های سال (بهار) فصل عشق، شکوفا شدن زندگی، زمین و طبیعت هر ماه 38 نفر خودسوزی می‌کنند چون روح مردم بر اثر سال‌ها در خط اول جنگ بودن و مشکلات دیگر پژمرده است. یک سری برنامه هنری شامل موسیقی و رقص ترتیب دادند، خودکشی و خودسوزی به 8 نفر در ماه رسید.

رقص کردی به هیچ وجه برای جلوه فروشی نیست، یک رقص دسته‌جمعی است که دارای ارزش‌های معنوی، اجتماعی و اسطوره‌ای است. در واقع حرکتی است که انسجام وحدت قوم و قبیله را نشان می‌دهد. آیین ها و مراسم، لباسی است که بر تن اسطوره می پوشانند، اسطوره یعنی تکرار این آیین ها، با هر تکرارِ رقص، شما بار دیگر اسطوره را زنده می کنید. این انسجام و وحدت برای فرهنگ‌هایی که دائماً در طول تاریخ مورد تهاجم و تاخت و تاز واقع شده‌ و ناامنی‌های جغرافیایی، تاریخی و معیشتی دارند (مانند کردها) نقش بسیار تعیین کننده‌ای ایفا کرده است.(همان، 51).

دکتر کزازی می گوید: داستان هلپرگه یا رقص آئینی در فرهنگ کردان بسیار پیچیده‌تر از آن است که ما بینگاریم. رفتاری است به آئین، به اندام و موزون که در هنگام شادمانی به آن دست می‌یازند. این گونه رقص و پایکوبی در سرشت و ساختار گیتی هم وجود دارد، رقص تنها از آن آدمیان نیست، همۀ هستی می‌رقصند؛ از آن جنین که در زهدان مادر نهفته است تا در جهان بسیار خرد، آن ریزه های بنیادین که بر گرد هستی رقصانند و آن جهان بسیار بزرگ، که در آن اختران بر گرد خورشید می رقصند. رقص از این دید نشانة نیایش، زندگی، پویه، جنبش، تکاپو زیستن در گیتی است؛ ما تا به گروثمان و نیروانا نرسیده ایم ناچاریم از رقصیدن، اگر خود در بیرون نرقصیم یاخته‌ها در درون ما می‌رقصند. شما زمانی که بسان آن کرد ناب ایرانی می رقصید، با همه پدیده‌های هستی، با جهان بسیار خرد، با جهان بسیار بزرگ پیوند می‌گیرید به گونه‌ای جاودانه و رازوارانه.(کزازی، 1380، 49).

آنگاه که زبان از بیان احساسات ناتوان می‌ماند، اعضا به یاریش شتافته و احساسات درونی انسان را به تصویر می‌کشند تا پتانسیل نهفته، آزاد شده و روح از بند عقده‌های گوناگون رهایی یابد.(نصراله‌پور، 1378، 202).

 

وێنه‌گر : فوئاد گوده‌رزی

در عروسی سنتی در بین همۀ کردها و همچنین ایل ملکشاهی، سَرچوپی بسیار اهمیت دارد.

دستمالی که رهبر (سردسته) هر گروه رقص در دست می‌گیرد و آن را در هوا می‌چرخاند«چووپی یا سه‌رچووپی» نام دارد. به نظر پژوهشگر سَرچوپی جنبه هایی نمادین به شرح ذیل دارد:

1) سَرچوپی نماد پرچم است. همچنانکه هر کشوری یا گروهی پرچمی دارند، دسته رقص نیز بایستی یک سَرچوپی داشته باشند.

2) سَرچوپی سمبل رهایی و پرواز دارد و بادی که به آن می‌خورد یعنی حرکت و جنبش. درواقع سرچوپی بیان ایدئولوژی است، در پشت این سرچوپی یک مرام و تفکر هست. دستمال نمادی است برای کل حرکت گروه که همه ما را به پویایی دعوت می‌کند یعنی می‌گوید مثل این باد باید پویا و رها بود و حرکت کرد و گرنه می‌توانستند با دست برقصند.(صادقی، 1380، 54).

3) سَرچوپی نماد رهبر و آزادی عمل رهبر است: چون سرچوپی‌کش الگویی را می‌آورد ولی کل گروه نظم خود را رعایت می‌کنند. او ده جور داوناسیون و حرکات ریز انجام می‌دهد ولی گروه حق ندارد ریتم را به هم بزند. در طول تاریخ هر جمعی به یک رهبری که آزاد باشد و بتواند حرکت کند اعتقاد داشتند.(همان، 54).

4) سَرچوپی سمبل رابطه زمین و آسمان است. پرچم و دستمالی که به اهتزاز درمی‌آید پیوند دهنده زمین و آسمان است یا پیوند دهنده انسان و خداست.(همان، 54).

رقص ها در ایل ملکشاهی همگی به صورت دایره‌ای اجرا می شوند.

دایره در وهلۀ اول نقطه‌ای است گسترش یافته، سمبولیسم یا تفسیر نمادین آن دربر گیرنده مفاهیم کمال، یکپارچگی و نبود هر نوع تمایز و تفکیک است.(آلفرد هوهنه‌گر، 1383، 29).

دایره رمز تطور و وجود پیاپی زندگی است، دایره حریم یکرنگی، دوستی، صمیمیت و تجمع است. دایره تجلی نظم زمینی و کیهانی است. (منتی، 1384، 191).

تمام رقص‌ها متعلق به دوران کشاورزی است (در بین‌النهرین حدود 8500 سال پیش از میلاد وارد دوره کشاورزی شدیم). ما تحت تأثیر انقلاب کشاورزی با مفهوم زمان آشنا شدیم، با مفهوم دایره و رویش آشنا شدیم. در رقص کردی، دایره، بسیار اساسی است. این شکل دایره را در تقویم و ساعت کشف کردیم چون برای کاشتن دانه نیاز به زمان و تقویم و حرکت ستارگان داشتیم. تطبیق سال اساطیری با سال طبیعی، به خاطر آن است که زمان از بین نرود و به همین دلیل یکی از مهمترین شکل‌هایی که کشف کردند، شکل برگشت دایره است. البته قبل از دوره کشاورزی یعنی در دوره دامداری، در دوره‌ای که انسان‌ها جستجوی عذا می‌نمودند، شب‌ها پشت به تاریکی و رو به منبع آتش می‌نشستند و چشم به چشم هم می‌دوختند تا مراقب دشمن‌هایی باشند که احتمالاً از پشت می‌آمدند، و نیز برای اینکه از تاریکی نترسند، دایره را آن وقت شناختند، ولی اوج شناخت دایره در دوره کشاورزی است و اینکه یک بار دیگر ما به تناسخ و چرخش فصول رسیدیم. شکل دایره تنها برای رجعت به این زمان اسطوره‌ای نیست بلکه تکرار این دایرة کامل برای کشتن ترس و برای تقویت روح جمعی نیز هست. بازگشت به آغاز چیز، ازلیت گمشده‌ای که انسان همواره در جستجویش هست، هیچ رقص کردی نیست که دایره نباشد. تکرار شکل دایره در رقص، برای این است که امنیت روانی فرد در دل جمع نشان داده شود.(صادقی، 1380، 54).

 

وێنه‌گر : فوئاد گوده‌رزی

در عروسی سنتی در ایل ملکشاهی، عروس بعد از رفتن به خانۀ داماد، بایستی به چشمه برود و هفت مشک را پر از آب کند. در عروسی سنتی پر کردن هفت مشک آب توسط عروس به این نیت صورت می‌گیرد که عروس بارور شود و 7 پسر به دنیا بیاورد. از دید اسطوره‌ای آوردن آب از چشمه وظیفه خانم‌هاست، چون محرم هستند و چشمه، و زمین در اسطوره‌ها مؤنث بوده و مرتبط با آناهیتا(الهۀ آب و باروری)هستند همچنین شاید یکی از علل این کار پر آب شدن چشمه باشد؛ چون عروس، مظهرِ باروری است. در قدیم برای پر آبی قنات مراسم عروسی قنات را برگزار می‌کردند،

«آداب و رسوم مربوط به آناهیتا (ناهیدپرستی) همگی ارتباط پیدا می کند به آب و ریزش باران و جریان رودخانه ها و حفر و نگهداری قنوات، کیفیت ازدواج و مناسبات میان زن و مرد، مسائل مربوط به زایش انسانها و گوسفندان».(باستانی پاریزی، 1380، 308).

در اصفهان برای ازدیاد آب قنات پیرزنی را برای قنات عقد می کنند و بایستی هفته ای یک بار در آب قنات آبتنی کند که این عروسی قنات گویاترین رسم مربوط به ناهید پرستی است.(همان، 361).

در دزفول برای طلب باران پسری به نام تیر مرد را به شکل دختری آرایش می کنند و مشک خشکی را بر دوش او می اندازند و به صحرا می فرستند.(همان، 351).

منبع: ماهنامه کوشک و سایت ژیار کورد

 


comment نظرات ()