هوتانه

وبلاگ تخصصی تاریخ ایران باستان

هه‌لپه‌رکه‌ی (رقص کوردی)، از افسانه تا واقعیت
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

هه‌لپه‌رکه‌ی (رقص کوردی)، از افسانه تا واقعیت
علیرضا اسدی - (نویسنده و پژوهشگر)
هفته نامه دیار کهن، سال هشتم، شماره 102، بیست و چهار اردیبهشت ماه 1396، ص 5.
http://www.kordha.ir/?p=9105&tp=FA


comment نظرات ()
فتح نامۀ ایل ملکشاهی
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

عنوان مقاله: فتح نامۀ ایل ملکشاهی. فصلنامۀ آموزشی -علمی- تحلیلی و اطلاع رسانی آموزش تاریخ، سال هجدهم، شماره 63، پاییز 1395/ صص 70-78.

مقاله برگزیده سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی
نویسنده: علیرضا اسدی
علوم انسانی
دوره انتشار: فصلنامه
صاحب امتیاز: سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، وزارت آموزش و پرورش
مدیر مسئول: محمد ناصری
سردبیر: دکتر عبدالرسول خیراندیش
مدیر داخلی: مسعود جوادیان
هیئت تحریریه: دکتر فرج الله احمدی، دکتر حسین احمدی، دکتر عطاالله حسنی، دکتر عبدالرسول خیراندیش، دکتر نیره دلیر، دکتر نصرالله صالحی، دکتر حسین مفتخری، دکتر طوبی فاضلی پور، مسعود جوادیان
و همچنین منتشره در انجمن
Local History of Iran
هیئت تحریریه
مدیر مسئول: دکتر مرتضی نورائی
سردبیر: دکتر ولی‌الله مسیبی
مدیر اجرایی: دکتر سمیه سادات سجادی
هیئت موسس انجمن تاریخ محلی
http://www.ensani.ir/fa/mags/hi-frat/magazines.aspx

http://www.roshdmag.ir/…/70.77%20from%20(95-96)%20MATN%20TA…

http://www.roshdmag.ir/Roshdmag_content/…/fa/2016/8/1285.pdf

http://www.localhistory.ir/arti…/Conquered_tribe_malekshahi/

http://www.ilamiha.ir/news/3364/

http://oerp.ir/article/1395/4054

 مقاله برگزیده سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزش
comment نظرات ()
کتاب کورش و پانته‌آ: شکوه عشق و عصمت
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

کورش و پانته‌آ: شکوه عشق و عصمت
مؤلف: علیرضا اسدی
ناشر: جوهر حیات
زبان: فارسی
رده‌بندی دیویی: 8fa3.62
سال چاپ: 1393
نوبت چاپ: 1
تیراژ: 2000 نسخه
تعداد صفحات: 252
قطع: وزیری (گالینگور)
شابک: 9786006355740
توضیح کتاب:

«بدون تردید یکی از محبوب‌ترین افراد و یکی از نوابغ مسلّم تاریخ، کورش کبیر، بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی است که در اندک زمانی با تلاش و کیاست و ارادة قابل تقدیری بساط حکومت‌های ظالم و خون‌خوار آن عصر را یکی بعد از دیگری برچید و شاهنشاهی آریایی‌نژاد ایرانی را بنیاد نهاد.» داستان کورش و پانته‌آ، در حقیقت داستان عشق «پانته‌آ» به همسرش، «آبراداتش» و عشق کورش به همسرش، «کاساندانه» است. این داستان در هنگام نبردهای کورش علیه حکومت‌های دیکتاتوری بابل و لیدی روی داد و عشق پانته‌آ به همسرش زبان‌زد شد. یک قرن بعد از مرگ کورش، «گسنفن»، مورّخ نامی یونانی، این داستان را در کتاب «سیروپدی» به رشتة تحریر درآورد که منبع اصلی کتاب حاضر بوده است. در این کتاب تلاش شده تا تمامی رویدادها و اتّفاقات بر اساس متون قدیمی و مأخذ دست اوّل نوشته شود.

عرضه شده در خانه کتاب، آدینه بوک، بای بوک، گیسوم و ..

http://ketab.ir/modules.php?name=News&op=pirbook&bcode=1864374

http://www.adinehbook.com/gp/product/6006355740

http://iranbuybook.com/9786006355740

www.gisoom.com/book/11044919/کتاب-کورش-و-پانته-آ-شکوه-عشق-و-عصمت


comment نظرات ()
کتاب فرهنگ تطبیقی گویش کردی ایلامی با زبان ایرانی میانه
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

فرهنگ تطبیقی گویش کردی ایلامی با زبان ایرانی میانه: پهلوی اشکانی، پهلوی ساسانی: به انضمام تاریخ و زبان استان ایلام قبل از اسلام

مؤلف: علیرضا اسدی
ناشر: جوهر حیات
ویراستار: عباس محمدزاده
زبان: فارسی
رده‌بندی دیویی: 410
سال چاپ: 1391
نوبت چاپ: 1
تیراژ: 3000 نسخه
تعداد صفحات: 132
قطع: وزیری (شومیز)
شابک: 9786006355238
توضیح کتاب:

کردی زبانی است که در ایران، عراق، سوریه، ترکیه، بخشی از لبنان و قفقاز بدان تکلم می‌کنند و دارای گویش‌های متعددی است. همه گویش‌های کردی از دسته گویش‌های ایرانی غربی هستند. از بین رفتن بخش عظیمی از متون پهلوی پس از فروپاشی دولت ساسانی و تحولات سیاسی و اجتماعی عمیق ناشی از آن و نابودی آثار فرهنگی در یورش‌های مهاجمین بیگانه، باعث شده تا قسمت مهمی از تاریخ گذشته این سرزمین همچنان ناشناخته بماند. در کتاب حاضر پس از بیان تاریخچه و تقسیم‌بندی زبان‌های ایران باستان و همچنین، بیان تاریخ و زبان استان ایلام در دوره قبل از اسلام، گویش کردی ایلامی مورد بررسی قرار گرفته است. نگارنده تلاش کرده تا با مطالعه کتاب‌ها و کتیبه‌های به جای مانده از روزگار اشکانیان و ساسانیان و تطبیق واژگان پهلوی با واژگان کردی ایلامی، به تشابهات این دو گویش اشاره کند.

عرضه شده در خانه کتاب، آدینه بوک، گیسوم، بای بوک، فرا کتاب، ایران فرهنگ و ...

http://ketab.ir/modules.php?name=News&op=pirbook&bcode=1767368

http://www.adinehbook.com/gp/product/6006355238

www.gisoom.com/book/1934535/کتاب-فرهنگ-تطبیقی-گویش-کردی-ایلامی-با-زبان-ایرانی-میانه-پهلوی-اشکانی-پهلوی-ساسانی-به-انضمام-تاریخ-و-زبان-استان-ایلام-قبل-از-اسلام

http://www.faraketab.ir/archive/search/view/id/593532

http://iranbuybook.com/9786006355238

http://www.iranfarhang.com/books.aspx?GID=179&PID=6&BID=10093

 

 

 

فرهنگ تطبیقی گویش کردی ایلامی با زبان ایرانی میانه: پهلوی اشکانی، پهلوی ساسانی: به انضمام تاریخ و زبان استان ایلام قبل از اسلام

ویراستار: عباس محمدزاده
زبان: فارسی
رده‌بندی دیویی: 410
سال چاپ: 1391
نوبت چاپ: 1
تیراژ: 3000 نسخه
تعداد صفحات: 132
قطع: وزیری (شومیز)
شابک: 9786006355238

توضیح کتاب:

کردی زبانی است که در ایران، عراق، سوریه، ترکیه، بخشی از لبنان و قفقاز بدان تکلم می‌کنند و دارای گویش‌های متعددی است. همه گویش‌های کردی از دسته گویش‌های ایرانی غربی هستند. از بین رفتن بخش عظیمی از متون پهلوی پس از فروپاشی دولت ساسانی و تحولات سیاسی و اجتماعی عمیق ناشی از آن و نابودی آثار فرهنگی در یورش‌های مهاجمین بیگانه، باعث شده تا قسمت مهمی از تاریخ گذشته این سرزمین همچنان ناشناخته بماند. در کتاب حاضر پس از بیان تاریخچه و تقسیم‌بندی زبان‌های ایران باستان و همچنین، بیان تاریخ و زبان استان ایلام در دوره قبل از اسلام، گویش کردی ایلامی مورد بررسی قرار گرفته است. نگارنده تلاش کرده تا با مطالعه کتاب‌ها و کتیبه‌های به جای مانده از روزگار اشکانیان و ساسانیان و تطبیق واژگان پهلوی با واژگان کردی ایلامی، به تشابهات این دو گویش اشاره کند.

عرضه شده در خانه کتاب، آدینه بوک، گیسوم، بای بوک، فرا کتاب، ایران فرهنگ و ...

http://ketab.ir/modules.php?name=News&op=pirbook&bcode=1767368

http://www.adinehbook.com/gp/product/6006355238

www.gisoom.com/book/1934535/کتاب-فرهنگ-تطبیقی-گویش-کردی-ایلامی-با-زبان-ایرانی-میانه-پهلوی-اشکانی-پهلوی-ساسانی-به-انضمام-تاریخ-و-زبان-استان-ایلام-قبل-از-اسلام

http://www.faraketab.ir/archive/search/view/id/593532

http://iranbuybook.com/9786006355238

http://www.iranfarhang.com/books.aspx?GID=179&PID=6&BID=10093


comment نظرات ()
تاریخچه و پیشینۀ سیاسی و اجتماعی ایل ملکشاهی
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

سلسله مقالات تاریخچه و پیشینۀ سیاسی و اجتماعی ایل ملکشاهی، هفته نامه نجوا، سال چهاردهم، شماره های 502 و 503، یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 و یکشنبه 4 خرداد 1393.

نویسنده: علیرضا اسدی


comment نظرات ()
اقتصاد تجاری و اقتصاد کشاورزی هخامنشیان پس از داریوش بزرگ
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

عنوان مقاله: اقتصاد تجاری و اقتصاد کشاورزی هخامنشیان پس از داریوش بزرگ، هفته نامه نجوا، سال چهاردهم، شماره 501، شنبه 13 اردیبهشت 1393.

نویسنده: علیرضا اسدی


comment نظرات ()
اقتصاد در عصر هخامنشیان
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

از اولین مقاله های مرتبط با اقتصاد هخامنشیان که پس از مقاله (زمینه اقتصاد اجتماعی در دوره هخامنشی) مرحوم دکتر ایرج وامقی از اولین پژوهش ها در زمینه خود بود.
عنوان مقاله: اقتصاد در عصر هخامنشیان. فصلنامۀ آموزشی -علمی- تحلیلی و اطلاع رسانی آموزش تاریخ، سال سیزدهم، شماره 45، زمستان 1390/ صص 10-18.
نویسنده: علیرضا اسدی
علوم انسانی
دوره انتشار: فصلنامه
صاحب امتیاز: سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، وزارت آموزش و پرورش
مدیر مسئول: محمد ناصری
سردبیر: دکتر عبدالرسول خیراندیش
مدیر داخلی: مسعود جوادیان
هیئت تحریریه: دکتر فرج الله احمدی، دکتر حسین احمدی، دکتر عطاالله حسنی، دکتر عبدالرسول خیراندیش، دکتر نیره دلیر، دکتر نصرالله صالحی، دکتر حسین مفتخری، دکتر طوبی فاضلی پور، مسعود جوادیان
www.noormags.ir/…/articlepage/997185/اقتصاد-در-عصر-هخامنشیان
http://www.ensani.ir/fa/content/305122/default.aspx
www.roshdmag.ir/fa/article/4097


comment نظرات ()
بررسی اجمالی اسناد تاریخی پهلوان موسی خمیس ریاست ایل ملکشاهی
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

مهر و دستخط و اسناد رسمی پهلوان موسی خمیس ریاست ایل ملکشاهی و سردار سپاه ایران در نبرد و پیروزی بر امپراتوری عثمانی در دوره فتحعلی شاه قاجار

علیرضا اسدی مدرس دانشگاه؛ کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان

هفته نامه ئاریز(کُردی ،فارسی)، سال اول، شماره دوم، دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1396، ص 5

همچنین منتشره در پایگاه تحلیلی کردها

http://www.kordha.ir/?p=9052&tp=F


comment نظرات ()
مردم شناسی تاریخی ایل کلهر
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

علیرضا اسدی مدرس دانشگاه؛ کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان

 

مقدمه:

ایل کلهر به عنوان یکی از بزرگترین، اصیل ترین و ریشه دارترین ایل های کرد ساکن در ایران و عراق محسوب می شود. ایل کَلهُر بزرگترین ایل استان کرمانشاه است و مردمان این ایل به گویش کردی کلهری از گویش های جنوبی کردی تکلم می‌کنند.

مسکن آنان در غرب ایران در استان کرمانشاه: شهرستان‌های گیلانغرب، اسلام آباد غرب، بخشی از کرمانشاه، سرپل ذهاب، قصر شیرین، شهرستان ایوان غرب در استان ایلام و بخشی از شهرستان‌های چرداول، دره شهر و سیروان در استان ایلام می‌باشد. همچنین بخشی از این ایل در شهرستان های بیجار و قروه استان کردستان و جغاتو شاهین دژ استان آذربایجان غربی ساکن هستند. حیطه گسترش ایل کلهر از طرف مغرب به کشور عراق شهرهای مندلی و خانقین محدود می‌شود . گروهی از ایل کلهر، تحت عنوان طایفه کرد حسین خانی در حدود ۷۰۰ سال پیش در شهر قلعه تل استان خوزستان ساکن شده‌اند. امروزه قسمت اعظم ایل در استان کرمانشاه و همچنین در شهرستان ایوان استان ایلام ساکن هستند. رزم آرا به درستی به روستایی به نام کلهر آباد در اطراف سنندج اشاره کرده است که نشان می دهد حیطه گسترش قلمرو ایل کلهر تا استان کردستان نیز کشیده شده بوده است.

تاریخچه:

ایل کلهر یکی از شعب اصلی کرد ایرانی و از کهن ترین طوایف غرب ایران است. کلهرها از زمان باستان تاکنون در عرصه سیاسی ایران حضور داشته اند. این قوم از روزگار شاه اسماعیل اول بنیان گذار پادشاهی صفویه تا دوره معاصر پیوسته با حکومت های مرکزی و پاره ای دول بیگانه ارتباط داشته است و همواره با شهامت و ثبات قدم سخت ترین حوادث را تجربه نموده اند.

ایل کلهر در فتح مصر، شام، فلسطین و دفع تجاوز بیگانگان و جلوگیری از تجاوزات پی در پی دولت عثمانی و اعراب به مرزهای غربی ایران و تأمین نیروهای مسلح نقش بسزایی داشته است خصوصا در جنگ هشت ساله عراق با ایران در صف مقدم سپاه ایران برای دفاع از آب و خاک جان نثاری ها کرده اند..

دولتشاهی در کتاب جغرافیای غرب ایران یا کوه های ناشناخته اوستا، اسامی مکان هایی همانند: زواره کوه، هفت آشیان، زویری، مِرِگ، مانِشت، گُواوِر، تجر ، سر و ناو و...) که امروزه نیز به همان اسامی نامیده می شوند را به اقوام اسطوره ای ایران (پیشدادیان و کیانیان ) منتسب می کند. چون اغلب این مکان ها در حوزه حضور گویش کلهری قرار دارند، بی ربط نیست اگر بگوییم ایل کلهر که از زمان های دور در همین منطقه می زیسته یکی از ریشه دارترین اقوام آریایی است.

صاحب نظران، محققین و مستشرقین و ایران شناسان غیر ایرانی همگی بر این عقیده اند که: کلهر ها از قدیمی ترین طوایف آریایی هستند که در غرب ایران سکونت داشته اند و در طول تاریخ مرزبانان وطن دوست و ایران خواه بوده اند. چه قبل از ظهور اسلام که با انتساب نژاد خود به پهلوانان شاهنامه این پیوند را پاسدار بوده اند و چه پس از ظهور اسلام که به سنت های خود پایبند بوده اند. راولینسون درباره قدمت و موقعیت ایل کلهر با صراحت اذعان میدارد کلهرها یکی از قدیمی ترین ایل های کردستان می باشند و همچنین در نظریه ای دیگر که بیشتر به خیال می ماند تا تاریخ حقیقی و با توجه به اینکه در کتاب شرفنامه، بدلیسی از کلهرها به عنوان فرزندان گودرز گیو و بخت النصر نام می برد، مردمان کلهر را با مردم یهودی ساکن در بیت المقدس مرتبط می سازد که این نظریه توسط دانشنامه ایرانیکا مورد تردید جدی قرار گرفته شده و از آن به عنوان نظریه ای خیالی ذکر شده است.

بدلیسی در کتاب شرفنامه در ارتباط با حکام کلهر چنین می نویسد: ایشان منحصر بر سه شعبه:  1- حکام پلنگان 2- امراء درتنگ 3- امراء ماهیدشت هستند و نسب به گودرز بن گیو (پهلوان اسطوره ای) می رسانند.

  و گیو در زمان سلاطین کیان [کیانیان]  والی شهر بابل بود که به کوفه اشتهار داشت، و از او رهام نام پسری بوجود آمد که حسب الحکم بهمن کیانی، لشکر به شام و بیت المقدس و مصر کشید، خرابی و قتل بسیار نود. چندان از قوم بنی اسرائیل به قتل آورد که از خون ایشان آسیاب به گردش آمده. مورخان بخت النصر از او تعبیر کرده اند آخر بخت النصر قدم بر سریر سلطنت نهاد از آن تاریخ حکومت آن دیار، در دست اولاد ایشان است و عشیرت اشان را گوران می خوانند. در اینجا برای اولین بار انتساب کلهرها را به گودرز گیو شاهد هستیم. حتی بدلیسی بر خلاف خداینامه های قدیمی و شاهنامه که به اشتباه گیو را فرزند گودرز دانسته اند، گودرز را فرزند گیو دانسته که حقیقتی تاریخی را در خود نهفته دارد. اگر چه بدلیسی نیز همانند علامه مردوخ در نسبت دادن گیو به دوران کیانی همانند او دنباله رو مورخین پیشین بوده است.

امروزه بنا به تحقیقات علمی صورت پذیرفته، می توان اذعان کرد گودرز گیوی که شرف خان بدلیسی از آن سخن رانده است بدون تردید گودرز دوم از فئودال های قدرتمند و پادشاه اشکانی / پارتی است. پیش از این هرتسفلد این گودرز را گودرز اول شناخته بود ولی با توجه به نقش برجسته و کتیبۀ بجای مانده از دوره اشکانیان در بیستون استان کرمانشاه و عبارت «گودرز پسر گیو» و اذعان به اینکه گودرز اول پسر اردوان سوم اشکانی بوده است نظریه بدلیسی به اینکه کلهرها از نوادگان گودرز دوم (51-44 ق.م)   -فئودال مقتدر اشکانی از شاخه فرعی اشکانیان وابسته به سلطنت- هستند تقویت می شود. گودرز دوم به مدت چند سال توانست بر تخت سلطنت اشکانیان تکیه بزند و بعدها بر اثر توطئه ای توسط بزرگان اشکانی به قتل رسید. آندره ورستاندیک با اذعان به اینکه گودرز دوم هوادارانش را در مدی (ماد) اسکان داده بود تا از آنها بر علیه مهرداد برای تصاحب تاج و تخت استفاده کند این نظریه را تقویت می کند.

بدلیسی در جای دیگر اشاره می کند: نهنگ دریای محنت و پلنگ کوهسار مشقت، فرهاد که در زمان خسرو پرویز ظهور کرده از طایفه کلهر است. این سخن روایت سینه به سینه مطلعین ایل را که جوانان کلهر بر قله های زاگرس آتش افروز جشن های باستانی و حامل تندیس ها ی هنری و مذهبی بر صخره گاه های صعب العبور علی الخصوص بیستون بوده اند را قوت می بخشد.

حکام پلنگان

 از میان حکام پلنگان، از چهار نفر بیشتر نام برده است که اولین آن ها غیب الله بیگ نام داشته است که مردی صالح و عابد و فاضل بوده است وی به اطاعت شاه اسماعیل صفوی در آمد و چون فوت کرد پسرش محمد بن غیب الله بیگ به جانشینی او منصوب شد.

پس از مرگ شاه اسماعیل اول و به سلطنت رسیدن شاه طهماسب صفوی، محمد بن غیب الله، از سوی دیوان شاه طهماسب به حکومت پلنگان منصوب شد و او مردی فاضل و عادل و منصف بود و به فضلا و علما بسیار احترام می گذاشت و در پلنگان مدرسه ساخت و شاه طهماسب دختر او را به زنی گرفت. او چهار پسر به نام های میر اسکندر و میر سلیمان و سلطان مظفر و جمشید بیگ داشت که قلمرو خود را بین آنان تقسیم کرد و فرزند بزرگش امیر اسکندر، جانشین خود نمود.

پس از مرگ محمد پسرش امیر اسکندر، در قزوین به خدمت شاه طهماسب رفت و منشور حکومت آن ولایت را به دست آورد و در زمان فرمانروایی شاه اسماعیل دوم امیر اسکندر به خدمت او رفت و با احترام بسیار مورد توجه شاه اسماعیل دوم قرار گرفت و فرمان حکومت پلنگان را از وی گرفت و مدت بیست سال حکومت کرد.

پس از مرگ امیر اسکندر، سولاغ حسین تکلو که از طرف شاه اسماعیل حاکم دینور بود به قلعۀ پلنگان حمله برو و آنجا را تصرف کرد و سلطان حسین، برادر سولاغ، از ترس برادرش فرا کرد و به محمود پاشا، حاکم شهر زور، پناه برد و با مرگ شاه اسماعیل دوم، حاکم عثمانی شهر زور قلعۀ پلنگان را تصرف کرد. از دیگر حکام پلنگان می توان از درویش بیگ اول و صفی خان (متوفی 1140 ه.ق) و الله وردی سلطان که تا سال 1153 ه.ق حکومت کرد و درویش بیگ دوم که در سال 1205 ه.ق درگذشت و صفی بیگ دوم که تا سال 1240 ه.ق حاکم جوانرود و روانسر بود، نام برد.

امراء کلهر درتنگ

گروه دوم از امرای کلهر، امرای درتنگ هستند که به ولایت حلوان معروف بوده است و حلوان، سرپل ذهاب امروزی است. اولین امیر این خاندان سهراب بیگ نام داشته که مردی شجاع و بخشنده و نامدار بوده است و نواحی پاوه، باسکه و آلانی و قلعه زنجیر روانسر و دوان و زرمانیکی را در تصرف خود داشته است. پس از مرگ او پسرش، عمر بیگ، به امارت رسید که در آغاز آدمی ناپاک و خونریز و شراب خوار بوده است ولی بعد، از گناهان خود توبه کرد و مدتی بعد به خدمت شاه سلیمان رسید او آدمی شجاع و بخشنده و جوانی سرآمد بود و از حدود دینور تا بغداد در تصرف او قرار داشت. وی آدمی ثروتمند بود و گوسفندان زیادی داشت.

امراء کلهر ماهیدشت (مادی دشت)

گروه سوم از امرای کلهر، امیران ماهیدشت هستند که در قسمت های شمالی استان ایلام کنونی (ماهیدشت کنونی) فرمانروایی داشته اند. از امرای بنام آنها می توان از شهباز و فرزندش القاس نام برد.

ولادیمیر مینورسکی این باوراست که ایل کلهر همانند دیگر ایل شیعه کرد پازوکی روابط نزدیکی با دربار صفویه داشته اند.

ایرج افشار سیستانی در تحقیقات خود راجع به کلهرها می نویسد: از ابتدای دوره شاه طهماسب اول(1576-1524 م) تاریخ نویسان ضمن سخن از حاکم کردان کلهر می نویسند:کوچ نشینان کلهر، بین کرمانشاهان و مرز ایران ساکن بودند و گویا در ابتدای امر نفوذ دولت ایران در آنان اندک بوده است. ضمن وقایع سال ۱۵۴۴م مآخذ چنین می گویند: که گروهی برای تنبیه عشایر کلهر که همواره یاغی بودند فرستاده شد. ایل کلهر در دوره صفویه بیشتر در نواحی ماهیدشت تا مندلی به زیست مشغول بوده اند و به گفته منابع همیشه ۵۰۰ نفر یاساقی را آماده خدمت می کرده و ظاهراً حاکم ایل دارای موقعیت مستقلی بوده است.

نادر پس از انتخاب به پادشاهی ایران در دشت مغان سیاست جابجایی ایلات و عشایر را به اجرا درآورد و چون از نافرمانی ایل کلهر با خبر بود برای کم کردن قدرت آنها در منطقه کرمانشاه گروه زیادی از اعراب میش مست و ترکمانان را به قلعه کرمانشاه فرستاد.

ابوالحسن گلستانه می نویسد: «نادر شاه(۱۱۴۸-۱۱۶۰ه.ق) نیز در بنای قلعه معروف کرمانشاهان از بیم و قیام ایل کلهر به جای استقرار سواران وجنگجویان قلمرو زنگنه وگوران ,بسیاری از اعراب ترکمان واعراب میش مست خراسانی را کوچانیده ودر قلعه مستقر ساخت .چون با اعتراض نجف قلی خان ایل بیگی کلهر مواجه گردید.دستوربه کور کردن او داد ،که چشمانش را میل کشیدند». پس از مرگ نجف قلی خان ایل بیـگی کلهر که به دستور نادر کور شده بود. علی خان کلهر ایل بیگی کلهر را به دست آورد با به قتل رسیدن نادر با استفاده از هرج ومرج اوضاع داخلی کلهرها بر سر اعراب میش مست و ترکمان که در قلعه مستقر بودند ریخته آنها را از پای در آوردند. آنها همچنین از حامیان به سلطنت رسیدن کریم خان زند بودند. اما کریم خان زند در مدت سلطنت خود از هیچ یک از طوایف و رؤسای ایل کلهر در دربار خود استفاده ننمود و بیشتر از روسای ایل کلهر برای حفاظت از مرزهای غربی در برابر تهاجمات عثمانی ها استفاده می نمود.

دکتر کریم سنجابی در کتاب ایل سنجابی، مجاهدت ملی ایران می نویسد: بزرگ ترین ایل کرمانشاه و بلکه یکی از بزرگ ترین ایل های کرد در زمان حاضر ایل کلهر است. مردمان ایل کلهر رشید، سوارکار، باسخاوت، مهمان نواز و با نشاط هستند. این ایل بزرگ مجموعاً مشتمل بر بیست تا سی هزار خانوار است و از طوایف و تیره های مختلف ترکیب یافته است. مردم کلهر تماماً شیعه هستند و محدودی علی اللهی هم دارند. این ایل در گذشته یک ایلخانی داشته و دارای بهترین املاک و مراتع بوده است. سرزمین محلات آن ها  در قسمت جنوب ولایت کرمانشاهان، تقریباً از پشت دروازه ی شهر تا حدود سر حد گسترده و متصل به یگدیگر است. در دوره رضا شاه پهلوی نواحی قلمرو ایل کلهر، باوند پور نامیده می شد.

از برجسته ترین رؤسای ایل کلهر می توان به ذوالفقارخان کلهر، داود خان کلهر و سلیمان خان کلهر (سلیمان خان قبادیانی) اشاره نمود. ذوالفقار خان کلهر در دوره صفویه قلمرو ایل کلهر تا شهر بغداد عراق گسترش داده بود. آخرین رئیس مقتدر ایل کلهر داود خان کلهر بود که در حمایت از محمد علی شاه قاجار و سالار الدوله در نبرد با مشروطه خواهان کشته شد. پس از وی عباس خان کلهر در دوره رضا شاه مدتی در زندان به سر برد و پس از جنگ جهانی دوم و خروج رضا شاه از زندان آزاد شد.

وجه تسمیه ایل کلهر

در علت نامگذاری این ایل اصیل کرد با نام کلهر تاکنون نظریاتی مطرح شده است که باید در ساخت، ریشه و معنی آن دقیق شد، لفظ کلهر با فتح کاف و ضم هاء از دو بخش «کل» و «هور» یا «هُر» تشکیل شده است. این کلمه که با تلفظ های متعدد در منابع آمده است از قبیل کلهور ، کلهر و کلِر. در زبان محلی تلفظ سوم بیشتر رایج است. از همه آنها یک معنی به ذهن متبادر می شود. کَل به معنای آهوی کوهی نر می باشد واز خصوصیات این حیوان کوهی، همانا شجاعت و جنگندگی و جست وخیز فراوان آن است. قسمت دوم کلمه، هور یا هُر می باشد که در لغتنامه ها به معنای خورشید و آفتاب آمده است. از ویژگی های خورشید درخشندگی و سرعت و جذابیت می باشد. حال اگر به دنبال وجه شبه این دو کلمه کل و هور با مردمان ایل کلهر بگردیم باید نظری داشته باشیم به زیستگاه و قلمرو آنها یعنی دامنه ها و ارتفاعات پر فراز و نشیب زاگرس. .مردمان این ایل در طول تاریخ با ناملایمات طبیعی دست و پنجه نرم کرده با شجاعت و جنگندگی همانند آهو و کل، کوه ها وصخره ها را در نوردیده و رام خواسته های خویش کرده اند و مهاجمانی که از صفحات غربی ایران قصد سوئی نسبت به کشورمان را داشته اند عقب رانده و آنها را به خاک مذلت نشانده اند.

از طرفی بنا به گفتۀ برخی نویسندگان کلهرها که شاخه ای از نژاد کردهای اصیل هستند و این ها را به خاطر چهره های بشاش و جذاب و همچنین سرعت برق آسایی که در پیمودن کوه ها و گردنه های صعب العبور داشته اند، به خورشید که مظهر جذابیت است تشبیه کرده اند. بنابر این کلهر نامی با مسمی و برازنده این مردمان کرد می باشد که سالها با شجاعت و دلیری عرصه را بر دشمنان این مرز و بوم تنگ کرده اند. البته بر اساس نظریه ای دیگر ریشه کلهر از (کَل + گِر) به معنای گیرنده کل و شکارچی کل آمده است که نشان از چالاکی مردمان ایل کلهر است.

بر اساس نظریه بنده در پس ریشۀ نام کَلهُر یا کَلهور می توان رگه هایی از ریشۀ نام تمدن کهن آسیانی+آریایی هوری را باز شناخت. تمدن هوری‌ها در هزاره سوم در آناتولی شرقی نیز در سایه پادشاهی میتانی وجود داشت و آنها بزرگ‌ترین و با نفوذترین ملت پادشاهی میتانی محسوب می‌شدند. هوری‌ها عملاً در هزاره دوم ق.م. در همه قسمت‌های بین النهرین باستانی ساکن گشتند و نقش اساسی در تاریخ هیتیان بازی کردند و این سرزمین‌ها به سرزمین هوری‌ها معروف بود. با بسط سرزمین‌شان، هوریان در اواخر قرن ۱۵ ق.م رقبای سرسخت تمدن های بابل و مصر بودند. این احتمال وجود دارد که واژه کلهر یا کلهور (کل + هور) بر گرفته از ریشه نام بزرگان و رؤسای تمدن کهن هوری در 2500-1500  سال ق.م باشد. کَل (بزرگ) + هور (تمدن هوری)

 وجود هوریان ثابت شده است و در هزاره دوم ق.م نیز ایشان در ناحیه کرکوک (آراپخای باستانی) می زیسته اند. حدود قلمرو این تمدن کهن را از میانرودان شمالی و سوریه تا نواحی شرقی تر (آذربایجان، زنجان و کرمانشاه کنونی) بین رشته کوه های زاگرس و توروس تعیین کرده اند. الیور گرنی در تحقیقاتش به این نتیجه رسیده است که بسیاری از بزرگان هوریایی به نام های ایرانی نامیده شده اند. وینکلر (H.Winckler) در نظریه ای با مشاهده چند نکته از جمله مشاهده اسامی خدایان آریایی از جمله (Arunnashahil)، (Mitrashashil)، و اصطلاح ((Maryani که به باور او در اصطلاح ودایی  به معنای جوان و قهرمان است به این نتیجه رسیده است که هوری ها آریایی بوده اند. همچنین دانشنامه بریتانیکا هوریان را با منشأ آسیانی (Asianique) (بومی های ساکن منطقه پیش از ورود آریایی ها) ممزوج با خاندان اشرافی آریایی معرفی می کند که توانسته اند برای مدتی بر آشوری ها غلبه نمایند و حکومت مقتدری را در هزاره دوم ق.م تشکیل دهند. دانشنامه بریتانیکا محدوده قلمرو تمدن هوری را از رشته کوه های زاگرس تا دریاچه وان تعیین کرده است.

 

منابع و مآخذ:

افشار سیستانی، ایرج. مقدمه ای بر شناخت ایل ها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران. تهران: انتشارات ثامن الائمه (ع)، ۱۳۸۲.

بدلیسی، شرف خان.. شرفنامه (تاریخ مفصل کردستان). به اهتمام ولادیمیر ولییامینوف زرنوف. تهران: انتشارات اساطیر، 1377.

بنونیست، امیل. دین ایرانی. ترجمۀ بهمن سرکاراتی. تهران: انتشارات قطره، 1393، چاپ پنجم.

بویل. جی. آ (ویراستار). تاریخ ایران کمبریج (از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی). ترجمۀ حسن انوشه. تهران: انتشارات امیر کبیر، 1368.

دولتشاهی، عمادالدین. جغرافیای غرب ایران یا کوه های ناشناخته اوستا. تهران: انتشارات مؤلف، 1363.

دیاکونوف، ایگور میخائیلوویچ. تاریخ ماد. ترجمۀ کریم کشاورز. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1388، چاپ نهم.

راولینسون، هنری کرزیک. سفرنامه راولینسون، گذر از زهاب به خوزستان، تهران: ۱۳۶۲.

راولینسون، هنری کرزیک. کتیبۀ پارتی سرپل ذهاب، مجلۀ انجمن سلطنتی جغرافیایی، 1839.

رزم آرا، علی. جغرافیای نظامی ایران، کرمانشاه. تهران: چاپخانه ارتش، 1320.

روحانی، بابا مردوخ (شیوا). تاریخ مشاهیر کرد. بخش دوم، جلد 3، به کوشش ماجد مردوخ روحانی. تهران: انتشارات سروش، 1371.

سعیدیان، عبدالحسین. دائرةالمعارف سرزمین و مردم ایران. تهران: انتشارات آرام،1388.

سنجابی، کریم. ایل سنجابی و مجاهدت ملی ایران: خاطرات علی اکبر خان سنجابی، سردار مقتدر. تهران: انتشارات شیرازه، 1380.

کیهان، مسعود. جغرافیای مفصل ایران. تهران: کتابخانه ،موزه و مرکز مجلس شورای اسلامی، 1310-1312.

گرنی، الیور. هیتی ها. ترجمه رقیه بهزادی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1388.

گلستر، ل. مدارکی برای مطالعۀ ساختمان اجتماعی اوگاریت. VDI، شمارۀ 4، 1952.

گلستانه، ابوالحسن بن محمد امین. مجمل التواریخ. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1392.

گودرزی، علیرضا. ایل کلهر در دوره مشروطیت. کرمانشاه: انتشارات کرمانشاه، ۱۳۸۱.

گیرشمن، رومن. ایران از آغاز تا اسلام. ترجمۀ محمد معین. تهران: انتشارات نگاه، 1388، چاپ دوم.

محمدی، آیت. سیری در تاریخ سیاسی کرد. انتشارات پرسمان. ۱۳۸۲

میرنیا، علی. ایل‌ها و طایفه‌های عشایری کرد ایران. تهران: انتشارات نسل دانش، ۱۳۶۸.

ورستاندیک، آندره. تاریخ امپراتوری اشکانیان. ترجمۀ محمود بهفروزی. تهران: انتشارات جامی، 1386.

http://www.iranicaonline.org/articles/kalhor

https://www.britannica.com/topic/Hurrian

https://www.ethnologue.com/language/sdh

Hassan Arfa, The Kurds: An Historical and Political Study, London, 1966.

 

* روزنامه شرق، سال چهاردهم، شماره 2845، شنبه 2 اریبهشت 1396،صفحه 5.

 
http://www.sharghdaily.ir/VijehNO.aspx?V_NPN_Id=300&PageNO=5
http://www.sharghdaily.ir/…/02/Vi…/PDF/13960202-2845-5-8.pdf
www.sharghdaily.ir/Vijeh/10048/مردم-شناسی-تاریخی-ایل-کلهر
http://www.kordha.ir/?p=8976
http://www.kordha.ir/?p=8973&tp=FA

 


comment نظرات ()
شخصیة تاریخیة کردیة بهلوان موسی خمیس
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

مقاله نیای بزرگم پهلوان موسی خمیس به قلم بنده و به زبان عربی در خبرگزاری کوردستریت سوریه (KS NEWS) از معتبرترین خبرگزاری های کردی

www.kurdstreet.com/شخصیة-تاریخیة-کردیة-بهلوان-موسی-خمیس

 


comment نظرات ()
پهلوان موسی خمیس پهلوان نامدار کورد
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

عنوان مقاله: پهلوان موسی خمیس پهلوان نامدار کورد. ماهنامه علمی-تحلیلی ژیوار، سال هشتم، شماره 27، خرداد و تیرماه 1395/ کوردی و فارسی، صص 34-37

نویسنده: علیرضا اسدی

تصویر پایین: استاندار محترم کردستان آقای عبدالمحمد زاهدی


چکیده ای از مقدمه این مقاله: ورزش پهلوانی در کردستان ریشه در فرهنگ این مردمان آزادۀ آزاده نژاد دارد و امثال پهلوان نادر سنندجی، پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی و پهلوان عزیزخان رحمانی کردستانی را پرورانده است. این بار نگاهی داریم به تاریخچه زندگی یکی دیگر از این پهلوانان و سرداران کرد که سال ها ریاست ایل کرد ملکشاهی و سرداری سپاه ایران در مقابل تجاوزات سپاهیان امپراتوری عثمانی به سرزمین کردستان را بر عهده داشته است؛ آری سخن از پهلوان موسی خمیس گرزدین وند است. روزها می آیند و می روند، ابرها فرو می ریزند و شیران نیز پیر می شوند. من یقین دارم اگر همین امروز پنجره روحم را به سوی افقِ عشق باز کنم هرگز با پرنده ها همسفر نخواهم شد، اگر پهلوانانی چون تو کنارم باشند آسمان را در دفترم می توانم جای دهم. اگر تو با من آواز بخوانی همه رودخانه ها و زورخانه های خاموش به نظاره می ایستند. روزها می آیند و می روند، گویا تو به زبان کوه های چک موسی (ارتفاعاتی در مهران مرز ایران و عراق که به نام این پهلوان کرد نامگذاری شده است) و ویژدَروَن (دره ای در ملکشاهی و جایگاه بسیاری از مبارزات ایل کرد ملکشاهی با عثمانی ها) تکلم می کنی، در میان مردمان ساده و بی آلایش کرد ملکشاهی که روزگار از تو اُبهتی ساخت و تو بودی که قهرمانانه حیای چشمانت را قاطی پهلوانی و شجاعت کردی...

http://www.jaaar.com/archive/Jiwar

 

عنوان مقاله: پهلوان موسی خمیس پهلوان نامدار کورد. ماهنامه علمی-تحلیلی ژیوار، سال هشتم، شماره 27، خرداد و تیرماه 1395/ کوردی و فارسی، صص 34-37

نویسنده: علیرضا اسدی

تصویر پایین: استاندار محترم کردستان آقای عبدالمحمد زاهدی 


چکیده ای از مقدمه این مقاله: ورزش پهلوانی در کردستان ریشه در فرهنگ این مردمان آزادۀ آزاده نژاد دارد و امثال پهلوان نادر سنندجی، پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی و پهلوان عزیزخان رحمانی کردستانی را پرورانده است. این بار نگاهی داریم به تاریخچه زندگی یکی دیگر از این پهلوانان و سرداران کرد که سال ها ریاست ایل کرد ملکشاهی و سرداری سپاه ایران در مقابل تجاوزات سپاهیان امپراتوری عثمانی به سرزمین کردستان را بر عهده داشته است؛ آری سخن از پهلوان موسی خمیس گرزدین وند است. روزها می آیند و می روند، ابرها فرو می ریزند و شیران نیز پیر می شوند. من یقین دارم اگر همین امروز پنجره روحم را به سوی افقِ عشق باز کنم هرگز با پرنده ها همسفر نخواهم شد، اگر پهلوانانی چون تو کنارم باشند آسمان را در دفترم می توانم جای دهم. اگر تو با من آواز بخوانی همه رودخانه ها و زورخانه های خاموش به نظاره می ایستند. روزها می آیند و می روند، گویا تو به زبان کوه های چک موسی (ارتفاعاتی در مهران مرز ایران و عراق که به نام این پهلوان کرد نامگذاری شده است) و ویژدَروَن (دره ای در ملکشاهی و جایگاه بسیاری از مبارزات ایل کرد ملکشاهی با عثمانی ها) تکلم می کنی، در میان مردمان ساده و بی آلایش کرد ملکشاهی که روزگار از تو اُبهتی ساخت و تو بودی که قهرمانانه حیای چشمانت را قاطی پهلوانی و شجاعت کردی...

http://www.jaaar.com/archive/Jiwar


comment نظرات ()
حاج فرامرز اسدی (الحاج فرامرز اسدی)
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

مقاله مرحوم پدر بزرگم حاج فرامرز اسدی (الحاج فرامرز اسدی) به قلم بنده و به زبان عربی منتشره در خبرگزاری شفق نیوز عراق از معتبرترین پایگاههای خبری عرب زبان (شبکه پرس تی وی و شبکه العالم و خبرگزاری های ایرنا، ایسنا، مهر، ایلنا، خبر آنلاین، شانا، اکو نیوز، فارس، باشگاه خبرنگاران جوان بزرگترین خبرگزاری فارسی زبان دنیا، تسنیم، ابنا، موج، برنا، تابناک و سایر خبرگزاری های معتبر ایران اکثر مطالب خود را از این پایگاه خبری تهیه می کنند)

 

 

www.shafaaq.com/ar/Ar_NewsReader/8ad55ead-2c7f-49a9-89c8-6d9e010466c5/الحاج-فرامرز-اسدی

http://www.ara.shafaaq.com/106552

شفق نیوز

الحاج فرامرز اسدی

المیلاد 1869

الملکشاهیة

تاریخ الوفاة 1969

الحاج فرامرز اسدی زعیم وعالیجاه التوشمال و رئیس الشهیر لقبیلة الملکشاهیة *حتى ما بعد الحرب العالمیة الثانیة وکان حاکم ومحافظ إیلام. وکان عمیدها یتمتع بمرکز کبیر، دینی ودنیوی، فی آن واحد، حیث کان بمنزلة الولی بالنسبة للشعب الکردی الایلامی ضمن أسرة لها نفوذ دینی وعشائری لدى أکراد الایران. درس علوم الشریعة والفقه والتفسیرعلى ید علماء النجف الاشرف، واتقن العربیة والفارسیة إلى جانب اللغة الکوردیة. کان الشیخ الحاج فرامرز اسدی مثالا أنموذجیاً لرجل عبر عن رفضه للاستعمار, وشد رحاله لخوض الکفاح المسلح من دون أن تثنیه عنه أسالیب البطش والترهیب. قاد االحاج فرامرز اسدی مجموعات مسلحة کردیة لمحاربة قوات الدولة العثمانیة فی إیران، ثم اتجه لمحاربة قوات روسیا القیصریة و الاحتلال البریطانی التی غزت المناطق الکردیة فی إیران.

کان الحاج فرامرز اسدی الحفید بهلوان موسی خمیس زعیم و رئیس الشهیر القبیلة الملکشاهیة و قائد الجیش الإیرانی خلال قاجار وأعظم بطل إیران خلال قاجار.

زعیم ورئیس القبیلة الملکشاهیة یعرف بـ "عالیجاه توشمال" او "خان". ویقسم منصب التوشمال والخان بین اخوین؛ ویعرف من قبل الحکومة المرکزیة بشکل رسمی. الوظائف الرئیسیة للتوشمال هی حفظ الامن والنظر فی امور القبیلة المختلفة عبر الشرطة وجمع الاموال. ادارة العشائر (طوایف) التی تدار من قبل (کدخدا) یعین من قبل التوشمال ویخضع لادارته..

کان من اراضی ولایت إیلام المداریة بمساحة 36000 هکتار قد اعطیت للحاج فرامرز اسدی بأمر من فتح علی شاه قاجار بخط ید الامیر محمد علی میرزا دولتشاه ابن ارشد شاه بتاریخ ذو الحجة عام 1236 هجری قمری الموافق لـ 1199 هجری شمسی (ویعرف هذا الامر بالفتح نامه) لتشجیع الملکشاهیة على قتال العثمانیین واستخدام السلیمانیة, شهرزور, الموصل, کرکوک, وسامراء فی محاصرة بغداد من مدن الامبراطوریة العثمانیة من خلال قبیلة الملکشاهیة . یقال ان کبیر القبیلة الملکشاهیة وقتها قام بقطع الاذن الیمنى لکافة اسرى العثمانیین واقتیدوا إلى العاصمة. واعد لهذه المعرکة اربعة الاف مقاتل من الملکشاهیة الجمزیة ومئة فارس ومئة مقاتل من القبائل الاخرى. وثلاثة الاف وثمانمئة من الجنود النظامیین, بإمرة بهلوان موسى خمیس على جمیع الجیش الإیرانی وذلک موضع فخر للملکشاهیه وما زال نقش هذا الجیش موجودا فی حدیقة متحف شیراز وفی متحف بارس. وقد بقیت الاراضی المحولة بإسم الحاج فرامرز اسدی حفید بهلوان موسى خمیس وبسند قانونی محفوظ فی کرمانشاه غیر انها وبعد الثورة نقلت ملکیتها دون ای مستند قانونی إلى ادارة الموارد الطبیعیة فی إیلام والى اشخاص اخرین.

یذکر شمیم فی کتابه, بخصوص امر الملکشاهیة الچمزیة برئاسة وقیادة بهلوان موسى خمیس و حسن خان الفیلی والی إیلام ولرستان مع محمد علی میرزا دولتشاه الامیر القاجاری وابن فتح علی شاه قاجار للهجوم على الدولة العثمانیة ومحاصرتها, کتب القوات الإیرانیة بقیادة دولتشاه کانت حول شهرزور ونهر سیروان بمساعدة حسن خان الفیلی ومقاتلی الفیلیة من بشتکوه وبالاخص القبیلة الملکشاهیة الچمزیة ویذکر ان محمد اغا الکهیة ومحمود باشا بابان (العثمانیان) انکسرا امام الجیش الإیرانی وهربوا تارکین کرکوک خلفهم ثم استطاع دولتشاه احتلال السلیمانیة فهجم على بغداد من طریق سامراء. وحاصر والی بغداد داوود باشا, فأرسل الاخیر الشیخ موسى بن الشیخ جعفر النجفی للتوسط مع دولتشاه. فتصادفت وفاة دولتشاه عند إیوان المدائن أو طاق کسرى فی المدائن حیث کان مریضا وکان ذلک بتاریخ 1237 هجری قمری. ویذکر أیضا حول شجاعة الفرسان الفیلیة وبالاخص عشائر گرزدین وند الملکشاهیة الجمزیة فی الحملة على الجیش العثمانی عام 123۶ هجری قمری /۱۸۲۱ م فی الفتح نامه .کان الفرسان الفیلیة فی قتل مقاتلی الانکشاریة مساهمین ومشارکین مع ملک الموت.

یذکر محمد تقی خان لسان الملک سبهر فی کتابه, بخصوص امر الملکشاهیة الچمزیة برئاسة وقیادة بهلوان موسى خمیس:

الأمیر محمد علی میرزا قاجار، موسى وعشرة ضباط من جماعة اللغة الإنجلیزیة من الجنود والمدفعیة جبل وعبر الودیان کما أرسلت رأى العدو وانه لا یعرف حتى تصبح فجأة العدو والقتال من وراء. أیام الأمیر محمد علی میرزا دولتشاه الشمس سوف تکون جاهزة للحرب.

فیلق الأمیر فی الحرکة. کان الیمینیة والیساریة الجیش جاهز. ثم صعد على قمة التل، والجبین إلى کیان مستقل الأرض والسعی النصر الله وبکى. ثم جاء الجیش. فی خضم الحرب والمعرکة الباسلة المشتعل وکان الفم عواصف رعدیة بندقیة الکرة وروبی دم الرجل والمرجان أنواع الملاعب الترابیة. لم الرومان (العثمانیة) لا تتردد فی السماح، هزم وهرب.

محمود باشا بابان (الحاکم فی القوة والسلیمانیة الحالیة) و محمد آقا کهیا وزیر سلطان محمود الثانی العثمانی فروا خوفا على کرکوک. وهزم العثمانیین. ذهب محمد علی میرزا إلى السلیمانیة عبدالله باشا، عم علی باشا (الوقت محافظ دیار بکر) الذی هرب من إیران فی وقت سابق وکان قد لجأ، عین فی المدینة بالقوة. محرم محرم، والأمیر تولى مؤقتا الحرب بقی فی السلیمانیة. محرم وتصل إلى الصفر بحلول نهایة عام 1237. قبل المیلاد. یجب الأصوات رکض الجیش للخروج من خیمة وفتح بغداد. ولکن من المفارقات أنه کان یترصد.

فی عام 1326 هجری قمری الموافق لـ 1278 هجری شمسی اغار العثمانیون بقوة من کتیبتین مجهزة بمدفعیة على محاصیل الفلاحین فی مهران (إیران) جنوب غربی إیلام, غلام رضا خان والی بشتکوه جهز رماة بقیادة سید جواد ابن عمه لمساعدة الناس من القبیلة الملکشاهیة فی الصمود, واتحدت قوى الملکشاهیة بالریاسه الحاج فرامرز اسدی والوالی فی هذه الحرب وقتلوا واسروا عددا من العثمانیین واستطاعوا حمایة الحدود.

هناک علاقات صداقة بین عائلات الولاة الفیلیون مع القبیلة الملکشاهیة. وذلک یعنی ان الولاة الفیلیون لم یکونوا یتدخلون فی المناسبات والقوانین الداخلیة للقبیلة الملکشاهیة مثل التدخل لاختیار التوشمال والکدخدایات تحت مسمى الاتحاد. روابط الصداقة هذه قلت عندما وصل توشمال اسد إلى رئاسة القبیلة الملکشاهیة عبر الاتحاد مع رؤساء ولایة لرستان حیث صار الوالی حسین قلی خان ابوقداره منافسا اجتماعیا وسیاسیا, حتى وصل الأمر إلى امر الوالی عماله بمتابعة توشمال اسد فی لرستان بیشکوه لاغتیاله. غیر ان غلام رضا خان الفیلی ابن حسین قلی خان ابوقداره ولاجل تحسین العلاقات مع العائلة الملکشاهیة تزوج ابنة الحاج فرامرز اسدی ووصلوا إلى الصلح بهذا الزواج . هذه العلاقات ساعدت ولاة بشتکوه بالهروب من رضا شاه فی عام 1308 هجری شمسی عندما جاء رضا شاه للسلطة وعهدت رئاسة بشتکوه قبل وبعد الحرب العالمیة الثانیة إلى الحاج فرامرز اسدی توشمال الملکشاهیه. وفی عام 1308 هجری شمسی طلب یدالله خان ابن ارشد غلام رضا خان الفیلی مساعدة الملکشاهیة للثورة على رضا شاه, فأعتذر فرامرز اسدی عن ارسال رجال خارج اقلیم الملکشاهیه وکذلک فعل شهباز ونامدار رحیمی من رؤساء الملکشاهیة. ولکن ید الله خان طلب العون من شاه محمد یاری کدخدا عشیرة نقی الملکشاهیة, وقد جهزه الاخیر بعدد من الملکشاهیة وعشائر إیلام فقام یدالله خان بالثورة ضد رضا شاه, ودعى شاه محمد یاری برئاسة الملکشاهیه لنفسه ومقاطعة الحاج فرامرز اسدی.

اثناء وبعد الحرب العالمیة الثانیة عام 1320 هجری شمسی کان الحاج فرامرز اسدی رئیس قبیلة الملکشاهیه وکان معترفا به من قبل الشاه کحاکم رسمی لإیلام وفی ذلک الوقت کانت تلک النواحی من اکثر مناطق إیران امنا.

 


مصادر

1. «من العشائر الکوردیة . ملکشاه والملکشاهیة» GILGAMISH. http://www.gilgamish.org/viewarticle.php?id=beestoon-20061001-189

2. «معرفی استان ایلام». اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی . http://ilam.farhang.gov.ir/fa/ilaminfo/sharestaninfo

3. «پیشینه تاریخی شهر ارکواز». سایت شهرداری ارکواز ملکشاهی. http://www.arkavaz.ir/HomePage.aspx?TabID=4626&Site=DouranPortal&Lang=fa-IR

4. علی اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار. تهران: انتشارات مدبر، 1384، چاپ یازدهم. صص118-119

5. رضا قلی خان هدایت، تاریخ روضه الصفای ناصری. جلد ۱۲. به تصحیح و تحشیه جمشید کیانفر. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۰، ص7782

6. مرتضی اکبری، تاریخ استان ایلام از آغاز تا سقوط قاجاریه، قم: انتشارات فقه، ۱۳۸۶، ص472

7. علیرضا اسدی.« فتح نامه ایل ملکشاهی» . فصل نامه آموزش تاریخ، مهر 1395. http://www.roshdmag.ir/Roshdmag_content/media/article/70.77%20from%20(95-96)%20MATN%20TARIKH%2063-32_0.pdf

http://www.localhistory.ir/article/Conquered_tribe_malekshahi/

8. رستم رفعتی. انساب شهری و عشایری استان ایلام. ایلام: انتشارات برگ آذین،1386. صص26و 29و 44-46و335 - 343 و 349

9. عباس محمدزاده، قیام ایلام در عصر رضا شاه. ایلام: انتشارات زانا: 1389، صص ۲۸ و81 و ۱۰۲ و 105 و ۱۲۳ و ۲۱۷

10. ایرج افشار سیستانی. ایلام و تمدن دیرینه آن. تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1372: ص378.

11. علیرضا اسدی. «فرهنگ تطبیقی گویش کردی ایلامی با زبان ایرانی میانه (پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی) به انضمام تاریخ و زبان استان ایلام قبل از إسلام». بانک کتاب مرکزی ایلام: انتشارات جوهر حیات، 1391، ص 106.

۱۲. «مسجد حاج فرامرز اسدی- مسجد رسول‌الله». سازمان تبلیغات اسلامی. http://old.ido.ir/n.aspx?n=13910614146

۱۳. اسلام الغربی العباسی.«عشائر الملکشاهیة العباسیة». النسابون (اکبر موقع متخصص فی الانساب). http://www.alnssabon.com/t39295-13.html

۱۴. درخشنده، صید محمد. دیوالا از ادوار کهن تا عصر پهلوی. ایلام: انتشارات مؤلف، 1394. صص ۱۳۹ و ۲۰۳–۲۱۱.

۱۵. بدلیسی، شرف الدین بن شمس الدین. شرفنامه. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۷.

۱۶. هاشم الطباطبائی. «اللر واللغة الکوردیة». صوت العراق. http://www.sotaliraq.com/mobile-item.php?id=105581%23axzz4AmoDjulF

۱۷. «مێژووی خێڵی مه‌لێکشایی (چه‌مشگزه‌گ)». ئه‌نجومه‌نی سه‌رکردایه‌تی پاریزگای هه‌ولێر. http://anjuman-h-pdk.net/index.php/articles/item/151-2016-05-10-14-31-16

۱۸. طیبی، حشمت الله. مبانی جامعه‌شناسی و مردم شناسی ایلات وعشایر. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۰.

۱۹. سپهر، محمد تقی لسان الملک. ناسخ التواریخ (تاریخ قاجاریه) به اهتمام جمشید کیانفر. ج. اول. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۷.

۲۰. الفیلی. نجم سلمان مهدی. الفیلیون؛ تاریخ، قبائل وانساب، فلکلور، تراث قومی. اربیل: دار ئاراس للطباعة والنشر، 2009.

۲۱.علیرضا اسدی. تاریخچه و پیشینهٔ سیاسی و اجتماعی ایل ملکشاهی. بخش دوم. هفته نامه نجوا، سال چهاردهم، شماره ۵۰۳، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ص5

۲۲. حبیب‌الله محمودیان. «مساجد و تکایای تاریخی استان ایلام در دوره اسلامی». سایت رسمی دکتر حبیب‌الله محمودیان. http://www.mahmoodian.ir/article/article.asp?n=41

۲۳. «مێژووی خێڵی مه‌لێکشایی (چه‌مشگزه‌گ)». مێژووی کورد History Of Kurd. 

۲۴. خیتال. جعفر. مجموعه آراء دربارهٔ ساکنان سرزمین پشتکوه ایلام. ایلام:انتشارات فرهنگ، ۱۳۶۹.

* القبیلة الملکشاهیة احدى أکبر قبائل اکراد فی إیران، العراق وترکیا أیضا و تعدادهم حدود 750 الف نسمه.


comment نظرات ()
مقاله اللغة الکردیة الفیلیة (الکردیة الایلامیة)
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

مقاله اللغة الکردیة الفیلیة (الکردیة الایلامیة) به قلم بنده و به زبان عربی منتشره در سایت و روزنامه صوت العراق

 

 

 www.sotaliraq.com/category/articles/علی-رضا-اسدی...

http://www.sotaliraq.com/latestarticles.php?id=220421#axzz4SaVsBOie

 http://sotaliraq.com/15122016.pdf

اللغة الکردیة الفیلیة (الکردیة الایلامیة)

علی رضا اسدی

الـمُحاضر أستاذ جامعی

 
 
الملخص

اللغةالکردیةهی لغة یتکلمها الأکراد فیغرب اسیا والتیتنتمی بدورها إلى اللغات الهند-أوروبیة. تکتب اللغةالکردیة بالخط اللاتینی والعربی بحسب الدولة التی یسکنون فیها ویتحدثها ما بین 16 إلى 35 ملیون شخص. اللغة الفیلیة (الکردیة الایلامیة) هی واحدة من لهجات الکردیة الجنوبیة. اللغة الفیلیة (الکردیة الایلامیة) لیس لها تراث کتابی بل هی لغة شفاهیة. فالفیلیة فی العراق عادة یستخدمون اللغة العربیة کلغة کتابیة، أما إخوتهم فی ایران فیستخدمون الفارسیة. وباتفاق الباحثین تعتبر الفیلیة لغة مستقلة تماماً عن اللغات الکردیة، وهی أقرب الى الإیرانیة القدیمة (البهلویة الاشکانیة والبهلویة الساسانیة)، بالاضافة الى الکثیر من التأثیرات القادمة من العربیة واللهجة العراقیة بالذات. اللغة الکردیة الفیلیة (الکردیة الایلامیة) اللهجة المحکیة فی محافظة ایلام، فضلا عن مناطق من العراق.

الکلمات الرئیسیة

اللغة الکردیة الایلامیة؛ اللغة الکردیة؛ محافظة ایلام؛ الکردیة الجنوبیة؛ الفباء الکوردی  الایلامیة؛ الفباء الکوردی؛ اللغة الإیرانیة القدیمة (البهلویة الاشکانیة والبهلویة الساسانیة)

 

اللغة الکردیة الایلامیة التی یطلق علیها الأکراد الشیعة فی العراق اللغة الکردیة الفیلیة، هی واحدة من لهجات الکردیة الجنوبیة. ((رودیجر اشمیت (محرر)، 1387: 544) (کریمی دوستان: 1379) (أسدی، 1390: 61)

اللغة الکردیة الفیلیة (الکردیة الایلامیة) اللهجة المحکیة فی محافظة ایلام، فضلا عن مناطق من العراق مثل: بدرة، مندلی، خانقین والکوت. هناک تنوع فی اللهجات الکردیة فی محافظة ایلام واللهجات الکردیة التی یتحدث بها غالبیة السکان، اقل تأثیرا بالکلمات العربیة و(مئة فی المئة أقل). (خانی، 1373، 136)

سکان مدینة إیلام، إیوان، ملکشاهی، مهران، سیروان، چرداول، بدرة، فضلا عن محافظات العراق: میسان ودیالى وواسط و بدرة، مندلی، خانقین، الکوت، بلدروز، العمارة، واغلب القبائل القدیمیة فی محافظة ایلام مثل: الملکشاهیه، الخزل، الارکوازیة، الشوهان، الکردلیة، بولی، عالی بیگی، میش خاص، ملخظاوی، هُلیلان بیجنوند وباضافة الى المناطق الجنوبیة من المحافظة ایلام مثل: مدینة دهلران، دره شهر، آبدانان، لهجات کل هذه المناطق و العشائر قریبة على بعضها و عندما یتحدثون فیما بینهم لیس هناک ای حاجة إلى التحدث بلغة أخرى وهناک تقارب بین اللهجات ولکن المهیمنة فی محافظة ایلام الکردیة والمتکلمین فیها یشکلون 86٪ من عدد المتکلمین. (أسدی، 1390: 61-70) (أسدی، 1393، ص 6) (سارایی،1379: 35-37)

 اللغة الایلامیه فی ایلام لدیها رابطة قویة مع اللغات الإیرانیة القدیمة (البهلویة الاشکانیة والبهلویة الساسانیة), ومن مقارنة الکلمات الکوردیة الملکشاهیة باللغة الإیرانیة الاصلیة یمکن الوصول إلى ان معظم الکلمات هی کلمات بهلویة او کلمات قابلة للتأصیل إلى کلمات بهلویة. وکذلک الاصوات اللغویة فی معظم الافعال, المفاهیم الاساسیة, المفاهیم الدینیة والاجتماعیة, الاعمال, الاسماء الخاصة والعامة, العبارات البسیطة وحتى المصطلحات العامیة. (أسدی، 1390: 64-65 و 106)

 اللهجة الملکشاهیة فی ایلام لهجة کوردیة خاصة ای بمعنى قبیلة ملکشاهی دامجین من لغتهم الاصلیة الکرمانجیة مع اللهجة الایلامیة، و بالخلاصة تکونت لهجة مستقلة بأسم اللهجة الملکشاهیة فی ایلام، ونجد کلمات عدیدة من الکرمانجیة فی اللهجة الملکشاهیة فی ایلام و هذه اللهجة تتکلم بها فقط قبیلة ملکشاهی فی ایلام. (أسدی، 1393: 6)

کما جاء فی کتابات دکتور بهار، ان اللغة الکردیة هی واحدة من أقدم اللغات الایرانیة وان اللغة الکردیة هی احد الفروع اللغات الایرانیة و وریثة اللغة المیدیة، القبائل الکردیة بدون ای شک هم من الاقوام القدیمة کانوا مستقرین فی ارضهم الذی کان جزء من ایران ولغتهم و عاداتهم وتقالیدهم وقصائدهم الشعریة فی خمسة (مقطع) قدیمة وانها المفردات الشعبیة هی فرع من اللغة الإیرانیة القدیمة. (بهار، 1349: 5)

 هناک اعتقاد لدى بعض الأکراد أن المیدیین هم أحد جذور الشعب الکردی، المؤرخ مینورسکی والمؤرخ سایکس صنفوا اللغة الکردیة من الفروع الهندو أوروبیة وان عشائر الکورد و اللغة الکردیة هم من المیدیین و الآریین وان اللغة الکردیة هی الناجیة الوحیدة. فی وقت لاحق وضعت هذه النظریة إیلیا گرشویج اللغویین الروس الآخرین والأدلة اللغویة لإثبات منشأ اللغة المیدیة. جان لیمبرت المستشرق الأمریکی، یعتقد أیضا أن المیدیین هم من اجداد الکرد.

أستاذ جیرنوت وینهوفر اللغوی الألمانی، ویعتقد أیضا أن الغالبیة العظمى من أولئک الذین یتکلمون اللغة الکردیة هم على الأرجح فی السابق کانوا یتکلمون باللغة المیدییة. (أسدی، 1395: 64-65)

 کانت امبراطوریة میدیا الکیان الکوردی الأول والأوسع. وقد کانت المرة الأولى التی تتوحد فیها الأسر والقبائل والمناطق الکوردیة فی دولة واحدة. وقد ضمت هذه الدولة فی نهایة القرن الثامن قبل المیلاد المناطق الممتدة من بحیرة أورمیة وأکباتان وحتى جبال زاغروس. یستند التیار المقتنع بأن جذور الأکراد هی جذور آریة على جذور المیدیین حیث إن هناک إجماعا على أن المیدیین هم أقوام آریة.

 فی العدید من المصادر التاریخیة حول وجود الکرد فی ماسبذان ومهرجانقذق، ان هذه المدن کانت من اهم المناطق التی تشکل محافظة ایلام. ذکر جمال الدین أحمد بن عنبه ان الکرد هم یشکلون قبائل عدیدة و منتشرین فی جبال ماسبذان وحولها. (أسدی، 1395: 64-65)

یذکر الکاتب الدکتور أکبری فی کتابة: أنه فی ذلک الوقت کل قبیلة أو عشیرة تعیش على تربیة الحیوانات و المواشی کان یطلق علیهم انهم من الکرد. هنا نرى ابن عنبه عندما کتب عن اهل ماسبذان و قال انهم کرد کان ذلک بسبب الرعی وتربیة الحیوانات لأهل ماسبذان (أکبری، 1386: 61)

 یذکر یعقوبی فی کتابه البلدان: "وعن مدینة سیمره، وهی مدینة مشهورة و جزء من محافظة معروفة بمهرجانقذق، اثنین سیمره، ویقع فی مرج اُفیح حالة من الفوضى وفیها المروج والینابیع والأنهار تقضی القرى و المزراع و اهل المنطقة، سکانها مختلطة العرب وغیر العرب والفرس والأکراد ". (یعقوبی، 1387: 36) ویذکر القزوینی: أنه اهل مدینة ماسبذان هم خلیط من الکرد و العرب والعجم و الفرس. (قزوینی، 1372، 61)

 والآن لغة الکردیة النص الایلامیة (اللغة الکردیة الفیلیة):

برا و خوێشکه‌یل هاموڵاتی! کوردی هونه‌ره‌، کوردی شه‌که‌ره‌

زوان ئیمه‌ کوردیه‌ که‌ به­شێگ له میرات فه­رهه­نگ و ئه­ده­ب ئیمه کورده­یله ئوو نه­سڵ وه نه­سڵ وه ئیمه ره­سیه. ئمێدوارم ئیمه­یشه بتۆه­نیم حفزێ بکه­یمن و وه  ده­س زاڕو و مناڵه­یل ئێسه و بانان خوه­مان بڕه­سنیمن. هه­ر که­س یه­ێ زوان بزانێ چمان، وه‌ یه‌ێ ده­ره­وچه ته­ماشاێ دونیا که­ێ، هه­ر که­س دو زوان بزانێ چمان، وه‌ دو ده­ره­وچه وه دونیا نووڕێ. ده قورئان هاتگه که وجود زوانه­یل جوراجور نیشانه­ێ له قودره­ت خوداس. راسی ئیمه‌ ئه‌ڕاچه‌ خوه‌مان له‌ێ گه‌نجه‌ که‌ خودا پێمان داگه‌ مه‌حرووم و بێ به‌ش بکه‌یمن.

برا و خوێشکه‌یل عه‌زیز! بایه‌د گشت ده‌س وه‌ ده‌س یه‌ک به‌یمن تا ئێ زوان ده‌وڵه‌مه‌نه‌ و شێرینه‌، ده‌وڵه‌مه‌ن­تر‌ و شێرین­تره‌و بکه‌یمن.‌ چۆن کوردی هونه‌ره‌؛ کوردی شه‌که‌ره‌.

معنى الکلمات باللغة الفارسیة و باللغة العربیة :

برا: برادر/ ‫الأخ

خوێشک: خواهر/ الاخت

 ئێسه: حالا/ الآن

بانان : آینده / المستقبل

 ده­ره­وچه : پنجره‌، روزنه‌ / نافذة

 ئاسو: افق/ أفق

زوان: زبان / اللغة-اللسان

تضم الابجدیة الفیلیة المقترحة34حرفاً، وهی: (أسدی، 1395: 64-65)

ئـ، ا، ب، پ، ت، ج، چ، ح، خ، د، ر، ڕ، ز، ژ، س، ش، ع، غ، ف، ڤ، ق، ک، گ، و، وو، ۆ، ل، ڵ، م، ن، هـ، ه‌‌، ی، ێ.

 

بعض الملاحظات فی اللغة الکردیة الفیلیة (الکردیة الایلامیة):

 

ملاحظة:  استفدنا من العلامة( ً) للحروف المکررة

وعلامة ( َ) لتلفظ الصوت ( أ َ) العربی

وعلامة (السبعة الصغیرة فوق الحروف) للحروف الثقیلة

بعض الحروف عادةً یمکن أن تکتب ولکن لا تلفظ بالفیلیة. مثل: حرف التاء وحرف الـ (گ) فی آخر الافعال، وحرف الراء فی وسط الکلمة مثل کلمة خوه رم، أو حرف النون فی آخر الافعال فی صیغة الجمع... لذا سوف نکتب لفظ الکلمات بعد کتابة الکلمة مباشرة وبین قوسین.

 

ملاحظة 1 :

فی اللغة الکردیة حروف غیر موجودة فی العربیة مثل :

پ یلفظ مثل p فی الانکلیزی

چ یلفظ ch فی الانکلیزی

ڤ یلفظ v فی الانکلیزی

گ یلفظ g فی الانکلیزی

ژ یلفظ اش او کما فی pleasure

 

ملاحظة 2 :

وفی العربیة حروف لیست موجودة فی الکردی مثل :

ذ حیث یلفظ ز فی الکردیة. مثل: زڕات (ذرت)/الذرة

ض ویلفظ ز فی الکردیة. مثل: زامن (ضامن)/ضامن

ظ ویلفظ ز کذلک. مثل: زاڵم (ظالم)

ث یلفظ س فی الکردیة. مثل: سروه‌ت (ثروت)/ ثروة

ص یلفظ س فی الکردی. مثل: ساف (صاف)/ناعم ، سابون (صابون)/صابون

ط یلفظ ت فی الکردیة. مثل: ته‌ناف(طناب)/ حبل ، تانه‌ (طعنه)، تڵا (طلا)/ الذهب

 

ملاحظة 3 :

حرف الراء نوعین من حیث اللفظ

ر : راء خفیفة مثل: جار (دفعه)، لار (کج)/اعوج ، دار (درخت)/شجرة

«ڕ» تحتها 7 : ثقیلة ومشددة کما فی جاڕ (مزرعه درو شده)، پڕ (پُر)، بنووڕ (ببین)

 

وکذلک اللام ل

ل : خفیفة مثل: که‌ل (شکاف)، په‌ل (شاخه)/الغصن

«ڵ»  : ثقیلة مثل: ساڵ = سنة

التشدید فی الکردی حیث یکرر الحرف عند التشدید

مه ککه = مکة

کهه للة = جمجمة

 

ملاحظة 4 :

الحرکات مثل الضمة والفتحة والکسرة یقابلها بالکردی حروف خاصة تعرف بالحروف الصوتیة وبدونها لایمکن تلفظ الکلمة بشکل صحیح وهی :

و = u

ۆ = o

ى = i

ێ = e

هـ = a

حیث کلمة قلم بالعربی تکتب قه له م

وزین بالعربی تکتب زێن

وهکذا

حیث الحرف (و) یقابل الضمة بالعربی. کرد (کُرد)، ئوتاق (اُتاق)/غرفة ، فورم (فُرم)...

وحرف (ی) یقابل الکسرة بالعربی.

وحرف (هـ) یقابل الفتحة بالعربی. سه‌ر (سَر)، فره (بسیار)/کثیر ، وه رد (با)/معه، ده‌ر (بیرون)/خارج ، خه‌م (غَم)/حزن …

 

ملاحظة 5 :

تستبدل التاء القصیرة بالعربی بتاء طویلة فی الکردی مثل :

حیاة = حه یات

امانة = ئه مانه ت

 

ملاحظة 6 :

تکتب الالف المقصورة على شکل الف طویلة فی الکردی مثل :

عیسى = عیسا

لیلى = له یلا

 

ملاحظة ۷:

تکتب حمزة عموما لیست مکتوبة فی بدایة الکلمات مثل:

ئه سر( اشک)/دمعة

ئاو (آب)/ماء  

 

ملاحظة ۸:

الحرف «ۆ» تلفظ الکلمة مابین الحروفین «ی/ و»:

مثل: دۆر (دور)/ بعید ، شۆ (شوهر)/الزوج ، خۆن (خون)/دم ، خواردۆ (خورده بود)/قد اکله ، دۆه‌ت (دختر)/الابنة…

 

ملاحظة ۹:

الحرف «ێ» تلفظ الکلمة. مثل: شێر(شیرجنگل)/ اسد ، بڕێ (عده­ ای)، خوازێ ( می­خواهد )/ یرید …

 

أمثلة:

- هامسا = هامساگه مان حکیمیَگه......... جارنا طبیب.

- زارو= روناک دو زارو دیـَریَگ (دیریَ)..... روناک عندها طفلین.

- خاس = خاس کردیت (کردی) هاتیت (هاتی)... حسناً عملت بمجیئک.

- ئمرو= ئمرو میَمان دیریمن (دیریم)........ الیوم عندنا ضیوف.

- ئا و= ئاو خوه ریت (خوه ری ؟)، (خوه ی؟)؟... هل تشرب ماءاً ؟ً.

- ئاساره ، ئاسمان= ئمشه و ئاساره ده ئاسمان نیه... لاتوجد نجوم فی السماء اللیلة.

- بیا = بیا بچیمن (بچیم) ئه را ماڵ ... تعال نذهب الی البیت.

- بچو= بچو ئه را ماڵ .......اذهب الی البیت.

- باور= باوریَ کردیت (کردی؟)........ هل صدقته.

- په نیر= له یلا په نیر دوست (دوس) دیَریَگ (دیـَریَ)..... لیلى تحب الجبنة.

- باپـیـر= باپـیـرم عه مری َ (ئه مری) هه شتا صاڵه...... جدی عمره ثمانین سنة. «حرف العین تلفظ (ئه) دائماً»

- پـه ڵنگ = چه نه په ڵنگی زور دیـَریـَگ (دیـَریَ)..... إنه قوی کالنمر.

 

الفباء الکوردی باللهجه الفیلیة

« وه  ناو  خوداێ  زانا و  بێ وێنه »

« We Nawi Xwidaŷ Zana û Bê Wêne »

 

الف ) الحروف المتحرکة / مصوت‌ها ( حروف صدا دار / Vowels ):

 

مایعادله بالفارسیة

االاحرف الکردیة

الکلمة الفیلیة

مایعادله الکردیة  لاتینیة

الامثلة الکردیة لاتینیة

المعنى

باللغة الفارسیة

فتحه  ـــَــ

ه ، ـه

هه‌ناس

H، h

Henas

نفس

کسره -

-

بن

I، i

Bin

بُنته

ضمه ـــُــ

و

کورد

U، u

Kurd

کُرد

ا

ا

دار

A، a

Dar

درت

وُ

وو

دوو

Û، û

دوغ

ی

ی

ویر

Î، î

Wîr

یاد

ــــ

ۆ

رۆن

Ǔ،ǔ

Rǔn

روغن

ــــ

ێ

فێر

Ê، ê

Fêr

جتجو

 

ملاحظة: النص الکردی اللاتینیة حمزة عموما لیست مکتوبة فی بدایة الکلمات.

اَ ← ئه سر / Esr: اشک      /   اِ ← ئمڕوو /imřû  : امروز

اُ ← ئوتاق / utaq : اتاق

آ ← ئاو / aw : آب      /       ایـ ← ئیلام / Ilam : ایلام

او ← ئووره / Ûre : آن جا

○← ئۆَشم / Ŭşim : می‌گویم /  ○← ئێواره /  Êware : غروب

 

ب ) الحروف الساکنة / صامت‌ها ( حروف بی­صدا /consonant  ):

 

مایعادله بالفارسیة

االاحرف الکردیة

الکلمة الفیلیة

مایعادله الکردیة لاتینیة

الامثلة الکردیة  لاتینیة

المعنى

باللغة الفارسیة

همزه

ئـ

بئۆش

?

Bi?üş

گوینده

ب

ب

بان

b ،B

Ban

بالا

پ

پ

په­ل

p ،P

Pel

شاخه

ت ، ط

ت

تاپوو

t ،T

Tapû

شبح

ج

ج

جیـڕ

c ،C

Cîř

سفت

چ

چ

چه­م

ç ،Ç

emÇ

رود

ح

ح

حامد

h ،H

Hamid

حامد

خ

خ

خوار

x ،X

Xwar

پایین

د

د

ده­م

d ،D

Dem

دهان

ر

ر

جار

r ،R

Car

دفعه

-

ڕ

جاڕ

ř ،Ř

Cař

مزرعه

ز،ض،ظ، ذ

ز

زاڵم

z ،Z

Zaĺim

ظالم

ژ

ژ

ژان

j ،J

Jan

درد

س،ث،ص

س

سه‌د

s ،S

Sed

سد ، صد

ش

ش

شوان

ş ،Ş

wanŞ

چوپان

ع

ع

عه­لی

?

?elî

علی

ق

ق

قڵا

q ،Q

Qiĺa

کلاغ

غ

غ

مه­غار

x ،X

Mexar

صخره

ف

ف

فره

f ،F

Fire

بسیار

ک

ک

کاکه

k ،K

kake

برادر

گ

گ

گیان

g ،G

Gyan

جان

و

هه‌ڤده‌

v ،V

Hevde

هفده

-

ۆ

ژۆه­ر

ẅ,ẅ

Jẅer

بالا

ل

ل

که­ل

l ،L

Kel

شکاف

-

ڵ

که­ڵ

Ĺ,ĺ

Keĺ

 بزکوهی

م

م

ماسی

m ،M

Masî

ماهی

ن

ن

نه­زان

n ،N

Nezan

نادان

هـ

هـ

هات

h ،H

Hat

آمد

ی

ی

خوه­ی

y ،Y

Xwey

می‌خوری

-

ێ

خوه­ێ

Ê,ê

xweê

خودش

 

*جداول: الکتاب فرهنگ تطبیقی گویش کردی ایلامی با زبان ایرانی میانه (پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی) به انضمام تاریخ و زبان استان ایلام قبل از اسلام. علیرضا أسدی (1390).

 

مصادر:

ابن‌عنبه، جمال‌الدین محمد. الفصول الفخریه. به اهتمام سید جمال‌الدین محدث ارموی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1363.

ابن واضح یعقوبی، احمدبن ابی‌یعقوب. البلدان، چاپ پنجم، ترجمه محمد ابراهیم آیتی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1387.

اسدی، علیرضا. فرهنگ تطبیقی گویش کردی ایلامی با زبان ایرانی میانه(پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی) به انضمام تاریخ و زبان استان ایلام قبل از اسلام)، ایلام: انتشارات جوهر حیات، 1390.

اسدی، علیرضا. «زبان کردی بازمانده زبان مادها». هفته نامه سوران، سال ششم، شماره 243، 4 آبان 1393، ص 6.

اسدی، علیرضا. «ساختار یکسان گویش کرمانجی و کردی ایلامی». هفته‌نامه سوران، سال ششم، شماره 244، یکشنبه 11 آبان ۱۳۹۳، ص6.

اسدی، علیرضا. «نگاهی به الفبا و رسم الخط کردی ایلامی». ماهنامه ژیوار، شماره 26، سال هشتم، 30 اردیبهشت 1395، صص 64-65.

اشمیت، رودیگر (ویراستار). راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم، ترجمه آرمان بختیاری و دیگران، تهران: انتشارات ققنوس، 1387.

اکبری، مرتضی. تاریخ استان ایلام. چاپ دوم. قم: نشر فقه، 1386.

بهار، محمد تقی. سبک شناسی، جلد اول، چاپ سوم، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1349.

خانی.محمد حسین. گذری بر تاریخ ایلام. ایلام: انتشارات فرهنگ ایلام، 1373.

سارایی، ظاهر. شاعر قله های مه‌آلود. تهران: انتشارات گویه، 1379.

قزوینی، زکریا بن محمدبن محمود. آثار البلاد و اخبار العباد. ترجمه‌ی عبدالرحمان شرفکندی. تهران: مؤسسه علمی اندیشه جوان، 1366.

کریمی دوستان، غلامحسین. «جایگاه فِیلی و کلهری در دسته‌بندی گویش‌های کردی»: مجلۀ دانشگاه کردستان، شماره ۳–۴، سال .۱۳۷۹

کریمی دوستان، غلامحسین. کردی ایلامی. کردستان: انتشارات دانشگاه کردستان، 1380.

مینورسکی. ولادمیر. کردها نوادگان مادها. ترجمه جلال جلالی زاده و جاماسب کردستانی، انتشارات ژیار، 1382.

 

http://www.sotaliraq.com/latestarticles.php?id=220421#axzz4SaVsBOie


comment نظرات ()
آیین چمری؛ آیین سنتی در عزای بزرگان
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

«چَمَر» یکی از باستانی‌ترین آیین‌های برجای‌مانده در ایران و به احتمال بسیار زیاد برآمده از تمدن «عیلام» است که تاکنون مورخان، اسطوره‌شناسان، آیین‌پژوهان و... نتوانسته‌اند درباره آن به نظر جامع و علمی قابل‌قبول و مشترک دست پیدا کنند و هنوز معنای این واژه باستانی بر همگان پوشیده مانده‌است.

 چمری(chamari) در واقع نوعی مراسم سوگواری است که در مناطق کرمانشاه و ایلام و لرستان اجرا می‌شود.
چنان‌که «داود فتحعلی‌بیگی» کارگردان و صاحب‌نظر در عرصه نمایش‌های آیینی در گفت‌وگویی با «جلال ستاری» اسطوره‌شناس، آیین چمر را بازمانده‌ای از آیین‌های باستانی معرفی می‌کند و می‌گوید: بعضی‌ها هم این مراسم را شبیه سوگ سیاوش دانسته‌اند یا امثال این و حتی در سوگ سیاوش اسب سیاهی می‌آورند که به نظر می‌رسد که شبیه چمر باشد و این را از آن گرفته باشند.

وجه تسمیه
در مورد وجه تسمیه «چمر» بیشتر به فرهنگ‌ها رجوع می‌کنند که البته به نظر می‌رسد چندان قابل استناد نباشند؛ در فرهنگ مردوخ به معنای دایره، حلقه و (چه‌مه‌ری) دهل عزا، در لغت‌نامه دهخدا به معنی آشکار و ظاهر و در فرهنگ عمید به معنای محیط، دایره و هر چیز دایره‌مانند و معانی دیگری مانند «چه‌مه‌ره» یعنی «چشم‌به‌راه» یا «چم و چمانن» به معنای خم و خم‌شدن نیز تعبیر شده‌است. البته آنچه از جنس این آیین و معنی پیش‌واژه چم برمی‌آید، باید به معنای روان نیز در این مورد توجه داشت.
لازم به ذکر است که در همه فرهنگ لغات اعم از فارسی(دهخدا) و کردی(مردوخ) برای چمر یک معنا نوشته شده است. نکته‌ای که مغفول مانده معنی آن نزد کردهای کلهر است  که این کلمه را برای بیان ناراحتی و بدبختی به کار می‌برند: (ئه ی+ چه مر) و (ئه ی+ چه مره سه). این موسیقی با سرنا و دهل و همراهی گروهی از مردان به همراه یک نفر تک‌خوان اجرا می‌شود و‌شان برگزاری آن هم فوت بزرگان و سران است.
همان‌طور که گفته شد «چمر» نوای غمباری است که در سوگ عزیزان از دست رفته نواخته می‌شود. این مراسم در مناطق روستایی استان ایلام هم در هنگام نزاع، تدفین و سوگواری برگزار می‌شود. مراسمی که خاص مردان و خانواده‌های مرفه‌است.
برای اجرای مراسم ابتدا جایگاهی را تعیین می‌کنند که به «چمرگاه» معروف است. با بالا آمدن آفتاب و به نوا درآمدن سرنا و دهل نوای چمری آغاز می‌شود. بعد از صف‌بستن و قرارگرفتن علم و کتل‌ها در قسمت‌های مختلف صف، «بویش»ها و «راوکر»ها یا همسرایان مرثیه‌خوانی با نوایی مانند هق‌هق آغاز می‌کنند.
شرکت‌کنندگان با لباس تیره وارد چمرگاه می‌شوند و هرکدام به‌زعم خود و بنا به رسم رایج، بخشی از مایحتاج مراسم را که اغلب مربوط به خورد و خوراک می‌شود به همراه می‌آورند. نمایش چمر از چند صف، شامل صف زنان، صف مردان و زنان مویه‌خوان و نوازندگان‌ساز و دهل و گروه شاعران محلی که به آنها «ایش‌ها» و «روکرها» گفته می‌شود تشکیل می‌شود که هرکدام به‌طور منظم و در جایگاه مخصوص خود قرار می‌گیرد.
با بالا آمدن آفتاب و به نوا در آمدن سرنا و دهل در میدان چمرگاه، بستگان و اقوام صاحب عزا دور هم جمع شده و در دو صف جداگانه زن و مرد روی خطی دایره‌وار در چمرگاه صف می‌بندند. نخست مردان صف بسته و علم‌ها و کتل‌ها را در قسمت‌های مختلف صف جای می‌دهند، سپس زنان در انتهای صف مردان، صف بسته و پارچه‌ای سیاه را جلوی خود می‌گیرند و سپس  ایش‌ها و روکرها در چند دسته چهار تا شش نفری و معمولاً در دسته‌های مختلف به همراه نوازندگان دهل و سرنا به سرودن شعرهای فی‌البداهه در رثای متوفی می‌پردازند. همسرایان ضمن سرودن همزمان شعرشان به همراه نوازندگان دهل و سرنا و به‌آرامی حول می‌دانی دایره‌شکل که صفوف فشرده مردان و زنان مهمان آن را احاطه کردند به حرکت درمی‌آیند.
در وسط میدان با تیرهای چوبی کوتاه، سکویی ایجاد می‌کنند که به کتل معروف است که البسه، تفنگ، قطار فشنگ و عکس متوفا را روی آن نصب می‌کنند. اسب متوفا را نیز با پارچه تزیین و تفنگ صاحبش را بر روی زین آن قرار می‌دهند. همسرایان با این نوا از جلوی صف می‌گذرند و با رسیدن به پایان صف به‌آرامی بازمی‌گردند و این کار تکرار می‌شود. این مراسم تا نیمروز ادامه می‌یابد.


«علیرضا اسدی» در مورد مراسم چمر در ایل ملکشاهی چنین می‌نویسد: از منسجم‌ترین و ماندگارترین رسوم عزاداری مردم ایل ملکشاهی مراسم چمر است که معمولاً برای افراد سرشناس و بزرگان انجام می‌گیرد. غالباً در این مراسم از عموم ایلات و طوایف استان دعوت می‌شود و گروه‌هایی از شعرا در مدح بزرگان و خصایص نیک متوفا اشعاری بر زبان می‌رانند و برخی دیگر هم این اشعار را همخوانی می‌کنند. زنان در یک گروه و شانه به شانه در حالی‌که پارچه سیاه بلندی به طول ده‌ها‌متر در مقابل گرفته‌اند و مردان هم در حالی‌که علم‌هایی که بر روی آنها اسامی امامان و معصومین(ع) نگاشته شده است و پس از مدتی آن را به شخص دیگری می‌رسانند، دایره میدان چمر را تشکیل می‌دهند. در قسمتی از محل این مراسم تفنگ، دوربین، وسایل شکار و البسه شخص متوفا بر مادیان زیبایی که با پارچه‌های رنگارنگ تزئین شده است قرار می‌دهند. به گواه اکثر تاریخ دانان قوم کرد بیشترین قرابت و نزدیکی را از نظر فرهنگی به ایران ماقبل اسلام دارد و توانسته است بسیاری از رسوم آن دوران را ولو ناچیز و اندک حفظ کند. در این مراسم تک‌خوان علاوه بر خوانده اشعاری ثابت که خاص این مراسم است اشعاری هم در بیان فضایل و خوبی‌های متوفا بیان می‌کند.
اشعار معمولاً قطعاتی از مثنوی کردی است که در بعضی نقاط اشعار لکی و لری نیز بدان اضافه می‌شود. گروه‌های مردمی شامل زنان و مردان به‌صورت دو ستون طولانی جداگانه در صفوف هماهنگ شانه به شانه یکدیگر با پوشیدن لباس‌های محلی مشکی، چهارپایانی را به پارچه‌های سبز و سیاه زینت می‌دهند و با حمل کتل (علم) که به شکلی خاص تزئین شده است به دسته‌های عزا وارد می‌شوند.
دسته‌های سوگوار در محدوده دایره‌ای گسترده قرار می‌گیرند و شانه به شانه هم در جهت عکس عقربه‌های ساعت جای پای راست را به پای چپ قرار می‌دهند تا به این‌ترتیب چرخش نامحسوسی انجام دهند. لازم به ذکر است این مراسم به‌طور معناداری با عزاداری و سوگواری برای سید و سالار شهیدان گره خورده است‏، به‌طوری‌که چمری به‌عنوان یکی از ارکان عزاداری برای امام حسین(ع)در مناطق کرمانشاه و ایلام اجرا می‌شود.


 نمونه شعر چمری که در پی بمباران شیمیایی حلبچه سروده شده است:


مانگ
منیده کورده‌ژنیگ
ک ده‌سمال ئه‌وره‌یل سیه‌ گرتیه‌سه‌ چه‌و و
ئه‌رای کوشیایل خاک پاوه‌مووری تیه‌رید
 داره‌یل به‌رز له‌ جمشت
پیایلیگ
ک له‌ ئازیه‌ت و خه‌م یاران
چه‌مه‌‌ر گل ده‌ن
 وه‌ م
جوور مه‌لیگ له‌‌بان ماله‌یل ویرانه شار حلبچه
مه‌ردمانی که‌پووکه‌پوو که‌م 
و له‌ ده‌ریون خوه‌م پیه‌ل پی گیرم...
***
ماه
زنی کرد را می‌ماند
که در دستمال ابرهای سیاه در‌گذار، کشتگان خاک را مویه می‌کند
 سروهای بلند در جنبش
مردانی را که در عزای یاران چمر می‌گردانند
 و من
چون مرغی بر بام خانه‌های ویرانه شهر حلبچه
مردمانش را «کوکو» می‌کنم و در درون خود یکریز می‌گریم

منبع: روزنامه همشهری

ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Kermanshah/Contents/چمری؛-ایین-سنتی-در-عزای-بزرگان
نویسنده: رضا جمشیدی

 


comment نظرات ()
زبان کوردی بازمانده زبان مادها
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

 

زبان کوردی بازمانده زبان مادها
علیرضا اسدی، هفته نامه سوران، سال ششم، شماره 243، 4 آبان 1393، ص 6.

زبان کوردی، زبان ارتباطی چهل الی چهل و پنج میلیون نفر است. اکثر این افراد در ناحیۀ جغرافیایی کوهستانی و یکپارچه ای زندگی می کنند که از نظر مساحت به بزرگی کشور فرانسه و یا بیشتر است. این ناحیۀ هلالی شکل، که تا حدود شمالی خاورمیانه و مرزهای روسیه گسترش می یابد، جایگاه اصلی قوم ماد از اقوام آریایی ساکن در نجد ایران بوده است که پس از جنگ جهانی اول بین کشورهای ترکیه، ایران، عراق و سوریه تقسیم شد. جمعیت های مهاجر کورد بسیار پراکنده هستند. در بین این جمعیت ها، جمعیت ساکن در اتحاد جماهیر شوروی سابق (بیش از 500 هزار نفر) از همه فعال تر است و هویت ملی اش به رسمیت شناخته شده است. بیش از یک و نیم میلیون کورد زبان در استان های خراسان شمالی، خراسان رضوی و سیستان و بلوچستان ساکن هستند. شاه عباس در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی (دهم و یازدهم هجری) کورد زبانان را به این نواحی منتقل کرد تا از آن ها به عنوان سدی در برابر مهاجمان بیگانه استفاده کند. سپس تعدادی از قبایل کورد به افغانستان مهاجرت کردند و در حوالی هرات مستقر شدند. شمار زیادی از کوردها در کلان شهرهای خاورمیانه ساکن هستند، به خصوص در استانبول، آنکارا، تهران، بغداد، دمشق، بیروت، همچنین در جنوب آنکارا، در سیلیسی و در استان های فارس و کرمان در ایران جوامع قابل ملاحظه ای از مهاجران کورد وجود دارد. از سال های 1960 و 1970 میلادی به بعد کوردها به طور فزاینده ای به اکثر کشورهای غربی مهاجرت کردند. فقط در جمهوری آلمان تعداد آنها حدود 500 هزار نفر است.

گویش های متعدد کوردی مکمل گروه «ایرانی-آریایی» هستند که به خانوادۀ بزرگ زبان های هند و ایرانی تعلق دارند. این گویش ها یک مجموعۀ زبانی یکپارچه را تشکیل می دهند و این مجموعه از سایر زبان های ایرانی همجوار، یعنی زبان های شمال غربی ایران مانند تالشی، گویش های حاشیه دریاچه مازندران و ... متمایز است. از دیرباز تاکنون در باره ارتباط بین زبان کوردی و زبان مادها از اقوام آریایی، پژوهش های بی شماری صورت گرفته است. از زبان مادها، نخستین بنیانگذاران حکومتی ایران، با وجود اهمیت تاریخی گویشوران آن در متونی مستقیم، آثاری باقی نمانده است؛ حتی این نیز برای ما مجهول مانده است که آیا مادها برای اهداف حکومتی و مانند آن هرگز زبان مادریشان را به نگارش درآورده اند یا نه. آثار زبان مادی را تنها می توان غیر مستقیم باز شناخت: به ویژه گونه های واژگانی ای در سنگ نوشته های هخامنشی به فارسی باستان که از قوانین آوایی فارسی باستان پیروی نمی کنند. دیاکونوف ماد شناس معروف بر این باور است که زبان ادبی کتیبه های هخامنشی که توسط دبیران آرامی زبان و با خط فارسی باستان نوشته شده بود در تحت تأثیر شدید زبان مادی که قبلأ به صورت زبان ادبی تکوین یافته بوده مدون گشته است.

گروهی از دانشمندان بر این باورند که از زبان مادی به جز چند واژۀ ساده مانند اسپاکو (ماده سگ) و یا اسپ (اسب) و ... چیزی باقی نمانده است. اما گروهی دیگر از دانشمندان بر این باورند که چگونه ممکن است که از زبان مردم ماد با آن همه سابقۀ تاریخی چیزی بر جای نمانده باشد و به حق بر این اعتقادند که کوردها بازماندگان مادها و گویش های متعدد کوردی بازماندۀ زبان مادها می باشند.

میجرسون چنین می نویسد: زبان کوردی، گویش صاف آریایی از بین رفته است، در میان زبان های خاورمیانه نه تنها این زبان است که به جز قبول بعضی از تغییرات دینی، خود را از اختلاط با زبان عربی حفظ کرده است بلکه کلمات قدیم آریایی نشان می دهند که این کلمات، با این که از گویش ایرانیان کنونی خارج شده اند، هنوز هم کوردها با آن صحبت می کنند. با تطبیق واژگان کوردی با واژگان فارسی میانه (پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی) صدق گفتار میجرسون بر ما آشکار می گردد و به این نتیجه می توان رسید که بسیاری از واژگان پهلوی با واژگان کوردی هم ریشه اند، این واژگان کوردی نه تنها در واژگان عادی بلکه در واژگان اساطیری ایرانی نیز نمود دارند.

دکتر بهار در این خصوص چنین می نویسد: طوایف کورد بدون تردید از آن مردمی اند که از روزگاران قدیم در سرزمین خود که بخشی از ایران است، جایگیر بوده اند و گاهی دامنه ی چراگاه و خیمه و خرگاه خود را تا دشت های لرستان و جبال اصفهان و کوه کیلویه و سواحل خلیج فارس گسترده اند و زبان و آداب آن مردم یکی از دیرینه ترین زبان ها و آداب ایران است و شعر کوردی یکی از اقسام شعرهای پنج هجایی قدیم است و لغات آن قوم نیز یکی از شاخه های زبان ایرانی کهن است.

همچنین پروفسور مینورسکی و پروفسور سایکس زبان کوردی را از شاخۀ زبان های هند و اروپایی می دانند و مادها را عشایر کورد و زبان کوردی را تنها بازماندۀ زبان مادها از اقوام آریایی می دانند. آنچه که مسلم است در گویش های متعدد کوردی بسیاری از واژگان کوردی با واژه های فارسی میانه (پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی) و ایرانی باستان هم ریشه اند و زبان مادها نیز از گویش های زبان ایرانی باستان محسوب می شود.

گویش ها

تفاوت های موجود در بین گویش های کوردی بستگی به فاصلۀ جغرافیایی این گویش ها از یکدیگر دارد، چرا که این گویش ها به خطه ای پوشیده از کوه های بلند تعلق دارند که برقراری ارتباط در آن مشکل است و از نظر سیاسی نیز هیچ گاه به خطه ای واحد تبدیل نشده است. به طور کلی کوردی به سه گروه گویشی و یک گروه گویشی وابسته تقسیم می شود:

1- گروه شمالی از نظر تعداد گویشوران (که حدود بیست میلیون نفر تخمین زده می شوند) مهم ترین گروه گویشی است. این گروه به دو زیر گروه تقسیم می شود:

الف- گروه غربی که شامل گویش های موسوم به کرمانجی می شود که در هفده شهرستان واقع در شرق و جنوب شرقی ترکیه، در جوار مناطق کورد نشین ایران و سوریه رواج دارد. همچنین، این گروه شامل زبان جوامع مهاجر کورد، که در سیلیسی پراکنده هستند و زبان جمعیت های کورد، که در اغلب شهرهای بزرگ ترکیه ساکن هستند، نیز می شود. به این گروه زبان کوردی رایج در دشت جزیره در شمال شرقی سوریه، زبان جمعیت های کورد ساکن در اغلب شهرهای سوریه و همچنین زبان کوردهای ساکن در لبنان را نیز باید اضافه کرد.

گویش هایی که به گویش های ذکر شده نزدیک هستند عبارتند از: گویش های کوردی رایج در شمال استان آذربایجان غربی در ایران، همچنان که کوردی رایج در استان های خراسان شمالی و خراسان رضوی و بلوچستان، و احتمالأ گویش کوردی رایج در افغانستان. گروه غربی یک زبان ادبی را به وجود آورده است که تا سال های 1930 میلادی به خط عربی نوشته می شد و شاعران بزرگی چون ملای جزری، فقیه طیران، احمد خانی، اسماعیل بایزیدی، پرتوبگ هاکاری و ... به خود دیده است. امروزه کرمانجی غربی به وسیلۀ یک گونۀ الفبای لاتینی که به الفبای ترکی نزدیک است نوشته می شود.

ب- گروه شرقی: عبارت است از کوردی رایج در ماورای قفقاز شوروی سابق، یعنی در ارمنستان، آذربایجان، گرجستان، همچنان که در ترکمنستان، قرقیزستان و قزاقستان. گویش دیگری که با این گویش قرابت دارد، گویشی موسوم به بادینانی است، که بر مبنای سلطان نشین باستانی بهدینان نامگذاری شده است و در شمال غربی عراق، در موصل و دهوک رواج دارد. گروه شرقی نیز باعث پدید آمدن یک زبان ادبی شده است. در اتحاد جماهیر شوروی، از همان آغاز حکومت شوروی، هویت ملی جمعیت کورد به رسمیت شناخته شد. در آن جا خط ارمنی برای انتشار نخستین آثار کوردی مورد استفاده قرار گرفت. در سال 1929 میلادی، همزمان با موج بزرگ لاتینی گرایی که کشورهای مشرق زمین را در بر گرفته بود، یک لغت شناس آسوری به نام ق.ی. ماراگولف الفبایی را بر اساس الفبای لاتینی تنظیم کرد و این الفبا تا هنگام جنگ جهانی دوم برای انتشار آثار کوردی مورد استفاده قرار گرفت. تلاش رهبران شوروی باعث شد که بسیاری از الفباهای رایج در آن کشور، از جمله الفبای کوردی، به الفبای سیریلی تبدیل شوند. الفبای سیریلی، از سال 1946 میلادی تاکنون در نشر تعداد زیادی از آثار کوردی در شوروی سابق و کشورهای تازه استقلال یافته مورد استفاده قرار گرفته است.

2- گروه مرکزی: گویش کردی ای را در بر می گیرد که در شمال شرقی عراق در شهرستان های سلیمانیه، اربیل، کرکوک، خانقین رواج دارد و در آن ناحیه، بر مبنای سلطان نشین باستانی سوران، سورانی نامیده می شود. همچنین، این گروه شامل گویش هایی می شود که در همسایگی نواحی ذکر شده، یعنی در کوردستان ایران رواج دارند و موسوم به کوردی مکری هستند. این گروه زبانی تا ناحیۀ جنوبی تری در استان کوردستان نیز امتداد می یابد، جایی که گویش موسوم به سنه ای (سنندجی) رواج دارد. سورانی و سنه ای هر کدام به زبانی ادبی تبدیل شدند. برای نوشتن این دو زبان از الفبای عربی- فارسی استفاده می شد که تا مدتی پس از جنگ جهانی اول در منطقه رواج داشت. شاعرانی چون نالی، کوردی، حاجی قادر کویی، شیخ رضا طالبانی و ... ، آثار خود را با استفاده از همین الفبا نوشتند. از دهۀ 1929 میلادی به بعد کوردهای عراق به شهروندان یک دولت عربی تبدیل شدند و مجبور به استفاده از الفبای عربی گردیدند. اما پس از فروپاشی رژیم بعث در عراق کوردهای عراق بار دیگر رسم الخط خود را باز آفرینی نمودند.

3- گروه جنوبی: از تعداد زیادی گویش های ناهمگون تشکیل شده که از این بین می توان به گویش کرمانشاهی، گویش سنجابی، گویش کلهری، گویش لکی، گویش ایلامی و ... اشاره کرد. کوردی کلهری عمدتأ در استان کرمانشاه و شهرستان ایوان در استان ایلام رایج است و گویش کوردی ایلامی گویش عمدۀ مردم استان ایلام و ایلات و طوایف قدیمی آن است و با اندک اختلافی در شهرستان های ایلام، ملکشاهی، مهران، سیروان، چرداول و بخش های عمده ای از شهرستان های دهلران، دره شهر و آبدانان و مناطقی از کشور عراق نظیر استان دیاله و شهرهای مندلی و خانقین بدان تکلم می شود. از این گروه زبانی، زبان ادبی کمتری به جای مانده است. شاعرانی همچون غلامرضا ارکوازی و شامی کرمانشاهی نیز اشعاری را در گذشته به زبان کوردی سروده اند. در این میان لهجه ملکشاهی شباهت های ساختاری بی شماری با کوردی کرمانجی دارد.

4- زبان های گورانی و زازا و اورامانی: در گروه شمال غربی زبان های ایرانی قرار داده می شوند و از لحاظ هم جواری و احساسات عمیق سخنگویان آن ها نیز خود را به زبان های کوردی متعلق می دانند هر چند که تحولات خاص زبان کوردی در آنها صورت نگرفته است. گورانی زبان افرادی است که در ناحیه ای در شمال شهر کرمانشاه سکونت دارند، ناحیه ای از دامنه کوه شاهو تا مرز عراق گسترش می یابد. اورامانی ها که از نظر زبانی به گورانی ها نزدیک هستند، در ناحیۀ جنوبی زاگرس، در غرب شهر سنندج مستقر هستند. اورامان داغ یک آشیانۀ عقاب واقعی است و امتداد شمالی رشته کوه شاهو را تشکیل می دهد. اورامانی ها به دو دسته تقسیم می شوند: اورامانی های لهون، مستقر در جنوب غربی رشته کوه شاهو و اورامانی های تخت، مستقر در شمال و شرق رشته کوه شاهو که مهم ترین شهرهای این ناحیه پاوه، شاهو، حجیج هستند.

گروه های دیگری نیز وجود دارند که به گویش های نزدیک به گورانی سخن می گویند و به نظر می رسد که از تعداد سخنگویان بیش تری برخوردار باشند. این گروه ها متشکل از باجلانی ها هستند که باجروانی یا بیجوانی یا باجروانی نیز خوانده می شوند.

زازا عبارت است از مجموعه ای از گویش ها که توسط گروه هایی کمابیش همگون به کار برده می شود. این گروه ها در ناحیه ای به شکل چهار ضلعی زندگی می کنند که محدود است به ناحیۀ زارا (استان سیواس ترکیه) در شمال غربی، ارزنجان در شمال شرقی، روستای گرگر (استان آدی یامان ترکیه) و موتکی (استان بدلیس ترکیه) در جنوب شرقی. تاکنون فقط دو دست نوشتۀ زازایی منتشر شده است: یکی مولود اثر ملا احمد خاصی و دیگری مولود اثر عثمان افندی که تنها آثار نوشته شده به زبان زازایی می باشند.

الف- گویش های شمالی

1- غربی:

که به گویش کرمانجی معروف است. این گویش در شرق و جنوب شرق ترکیه، کردهای سیلیسی ترکیه، شمال شرقی سوریه و کردهای ساکن لبنان، کردهای آذربایجان غربی ایران، کردهای خراسان و بلوچستان و احتمالأ کردهای افغانستان دیده می شود.

2- شرقی:

گویش کردهای قفقاز شوروی سابق، شامل؛ ارمنستان، آذربایجان، گرجستان، ترکمنستان، قرقیزستان و قزاقستان، کردهای بادینانی شمال غربی عراق در موصل و دهوک.

ب- گویش های مرکزی(سورانی)

این گویش در شمال شرقی عراق ، شمال غربی ایران، کردهای مکری و همچنین در سنندج و در اطراف آن که به گویش ( سنه ای ) معروف است. گویش سورانی شامل لهجه های اردلانی، مکریانی و جافی است. شهرهای اصلی گویشوران سورانی عبارتند از: پیرانشهر، بانه، بوکان، اشنویه، سردشت، مهاباد، نقده، رواندوز، سقز، دیواندره ،شاهین دژ، سنندج، تکاب، قسمتی از بیجار، مریوان، جوانرود، کامیاران، سلیمانیه، حلبچه، اربیل، رانیه، کویسنجق و کرکوک.

ج- گویش های جنوبی

1- کلهری:

این گویش شامل مناطقی ازاسد آباد در استان همدان ، استان کرمانشاه و کردستان تا شهر ایوان استان ایلام؛ شهرهای: کرمانشاه، اسلام آبادغرب، گیلانغرب ، سرپل ذهاب ، قصر شیرین ، ایوان غرب، ماهیدشت، سیروان و ایوان می شود و شامل لهجه های:گروسی(بیجار)، کلیایی، زنگنه‌ای، قصری است.

2- کرمانشاهی:

در شهر کرمانشاه

3 - ایلامی:

شامل لهجه های ملکشاهی، ایلامی، خزلی، ارکوازی، بدره ای ، آبدانانی است. گویش ایل های ملکشاهی، ارکوازی، خزل، ایل کرد ، میشخاصی، علیشروان، عالی بیگی، ملخطاوی، بولی، هلیلان بیجنوند و ...است. شهرهای اصلی گویشوران ایلامی عبارتند از: ایلام، ملکشاهی ، مهران، بدره، آبدانان، دهلران، سیروان، سرابله . همچنین در کردستان عراق نیز شهرهای بدره، خانقین، مندلی، زرباتیه، جلولا، جسان، کلار و کفری با گویشی شبیه به گویش ایلامی سخن می گویند.

4- لکی:

در این که لکی زبانی جدا و یا گویشی از زبان کردی و یا زبان لری است اختلاف نظر وجود دارد. برخی از زبان شناسان همچون  اتنولوگ آن را در زمره گویش های کردی جنوبی قرار داده اند و برخی آن را زبانی جدا دانسته اند. حوزه گسترش گویش لکی عبارت است از: بخش بیرانوند یا هرو در شرق لرستان با ایل بیرانوند. شهرستان سلسله یا الشتر در شمال شرقی. شهرستان دلفان یا نورآباد لرستان در شمال غربی. شهرستان کوهدشت در غرب لرستان با طایفه‌هایی همچون آدینه وند،آزادبخت، اتیوند، اولادقباد، گراوند و شاهیوند و بخش رومشگان در جنوب کوهدشت با طوایف امرایی، پادروند. شرق استان‌های کرمانشاه و کردستان و ایلام مانند شهرهای هرسین، دینور و دره شهر و شیروان چرداول با طایفه هایی همچون دارابی -صحرابگی در بیجنوند و شهبازی در هلیلان. جنوب استان همدان

5- سنجابی:

این گویش در قصرشیرین، نفت شهر، بخش‌هایی از دشت ماهیدشت استان کرمانشاه رایج است.

لازم به ذکر است که گویش گورانی جدا از گویش های کردی تقسیم بندی می شود، زیرا تحولات خاص زبان کردی در آن صورت نگرفته است و شامل: شمال کرمانشاه از دامنه کوه شاهو تا عراق و همچنین گویش اورامانی می شود.

 

منابع:

رودیگر اشمیت (ویراستار). راهنمای زبان های ایرانی. جلد اول و دوم. ترجمه آرمان بختیاری و دیگران. تهران: انتشارت ققنوس، 1387.

علیرضا اسدی. فرهنگ تطبیقی گویش کردی ایلامی با زبان ایرانی میانه (پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی) به انضمام تاریخ و زبان استان ایلام قبل از اسلام. ایلام: انتشارات جوهر حیات،1391.

محمد تقی بهار. سبک شناسی. تهران: انتشارات زوار، 1390.

م، خرم دل. صرف دستور زبان کوردی سورانی. مهاباد، 1361.

ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف. تاریخ ماد. ترجمه کریم کشاورز. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1388، چاپ نهم.

ولادمیر مینورسکی. کورد فی دائره المعارف الاسلامیه. بی جا، بی تا.


comment نظرات ()
نگاهی به الفبا و رسم الخط کردی ایلامی
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۱٧

علیرضا اسدی. نگاهی به الفبا و رسم الخط کردی ایلامی. ماهنامه ژیوار، سال هشتم، شماره 26، 30 اردیبشهت 1395، صص 64-65.

http://www.ilamiha.ir/news/3015/ پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها

 


comment نظرات ()