هوتانه

وبلاگ تخصصی تاریخ ایران باستان

تابلوی کورش و پانته آ
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸

 تابلویی که در زیر می بینید روایت کننده ی یکی از جذاب ترین و دراماتیک ترین داستان های تاریخ ایران می باشد. این تابلو اثر وینسنت لوپز هنرمند اسپانیایی قرن 18 می باشد. بنده در چند جا توضیحاتی را در مورد این تابلو و داستان کورش و پانته آ خواندم ولی چون با اشتباهاتی همراه بود لازم دیدم که مطلب را بازنویسی کنم.

کورش در برابر اجساد پانته آ و شوهرش

داستان از این قرار است که مادی های لشکر کورش پس از برگشت از جنگ شوش غنایمی برای خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به نزد کورش آوردند. از آن جمله زنی بود بسیار زیبا که گفته می شد زیباترین زن آسیا به حساب می آمد و پانته آ نامیده می شد وشوهر او به نام آبراداتاس - حاکم شوش -برای ماموریتی از جانب پادشاه خود به سرزمین باکتریان رفته بود.

چون وصف زیبایی زن را به کورش گفتند و نیز از آبراداتاس نام بردند کورش گفت صحیح نیست که این زن شوهردار متعلق به من شود و او را به یکی از ندیمان خود سپرد تا او را نگه دارد تا هنگامی که شوهرش از ماموریت بازگشت او را به شوهرش بازسپارند.زیرا کورش یکی از وفادارترین مردان روزگار بود وپایبندی وی به قوام خانواده زبانزد تاریخ. او بیش از یک زن نگرفت و پس از وفات همسرش کاساندانه نیز به او وفادار ماند.

در این هنگام اطرافیان کورش با توصیف زیبایی های این زن به او گفتند لااقل یک بار او را ببین شاید که نظرت عوض شد! اما کوروش گفت : نه , می ترسم او را ببینم و عاشقش بشوم و نتوانم او را به شوهرش پس بدهم …

ندیم کورش که مردی بود به نام آراسپ و پانته آ را به او سپرده بودند عاشق این زن شد و خواست که از او کام بگیرد. به ناچار پانته آ از کورش درخواست کمک کرد و کورش نیز آراسپ را سرزنش کرد و زن را از دست او نجات داد و البته آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای آن کار به دنبال آبراداتاس رفت (از طرف کورش) تا او را به سوی ایران فرا بخواند .

سپس آبرداتاس به ایران آمده و از ما وقع اطلاع حاصل یافت. پس برای جبران جوانمردی کورش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.

می گویند در هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ ( نبرد ایران ولیدی در سال 546 پیش از میلاد که به سود ایران تمام شد ولیدی به قلمرو هخامنشیان افزوده گردید.)روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «قسم به عشقی که من به تو دارم و عشقی که تو به من داری… کورش به واسطه جوانمردی که در حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم … »

خلاصه اینکه در جنگ مورد اشاره آبراداتاس کشته می شود و پانته آ به بالای جسد او می رود و به شیون وزاری می پردازد. کورش به ندیمان پانته آ سفارش می کند که  مواظب باشند کاردست خودش ندهد . شیون و زاری این زن عاشق  و کورش کبیر هنوز در گوش تاریخ می پیچد و تن هر انسانی را به لرزه در می آورد .

پس از آن پانته آ در پی غفلت ندیمه چاقویی که همراه داشت را در سینه خود فرومی کند و در کنار جسد شوهرش جان می سپارد .

هنگامی که خبر به کورش می رسد ندیمه  و خواجگان با وفای پانته آ که تحمل نبود پانته آ را ندارند با خنجر سینه خود را می شکافند. همین است که در تایلو جسد زنان دو تا است . و باقی داستان که در تابلو مشخص است . آری چنین است که بزرگمردی  به نام کورش در تاریخ جاودانه می شود. بارگاه پانته آ و آبراداتس هنوز پابرجا بوده و بر روی ستونی از آن به خط بابلی نوشته شده است « علم داران».

به یاری پروردگار متن کامل این کتاب ( کورش و پانته آ)را در دست تألیف و چاپ دارم وبه نظرم یکی از زیباترین کتاب های عاشقانه ایرانی خواهد شد.


comment نظرات ()