هوتانه

وبلاگ تخصصی تاریخ ایران باستان

کورش ذوالقرنین و سریال حریم سلطان
نویسنده : علیرضا اسدی - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٥

درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتاب های آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود داشت و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده‌بود.

کورش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی،جین شی هوان، یکی از ملوک حمیر گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی، دربارهٔ آنها بررسی‌هایی انجام شده‌است.

اما اکنون به طور قطع تمامی مفسرین و مورخین دنیا به جز عده معدودی، اعتقاد براین نظریه دارند که کورش کبیر همان ذوالقرنین قرآن است.

 ابوالکلام آزاد با تفسیر آیات ۸۲ تا ۹۵ سوره کهف دلایل استواری آورده‌است که ذوالقرنین موصوف، کورش هخامنشی می‌باشد.

شماری از فقیه‌های معاصر شیعه نیز کورش را «ذوالقرنین» می‌دانند. علامه طباطبایی، صانعی و مرتضی مطهری از معتقدان این نظر هستند. در کتاب تفسیر نمونه، نوشتهٔ ناصر مکارم شیرازی نوشته‌شده، از آن جهت به کوروش، ذوالقرنین می‌گفتند که شرق و غرب مال او بود.

نقش‌برجستهٔ انسان بالدار یکی از ستون‌های بازمانده از کاخ بارعام در پاسارگاد است که روزگاری روبروی دو درگاه تالار مسقف ستون‌دار قرار داشتند. دربارهٔ این نقش، تفسیرهای بسیاری انجام شده‌است که یکی از آن‌ها این نقش را، ذوالقرنین می‌داند. دربارهٔ شخصیت ذوالقرنین که در کتاب‌های مقدس یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود داشت و این که به‌واقع ذوالقرنین چه کسی بوده، به‌طور قطعی مشخص نشده‌ بود.

ابوالکلام آزاد با تفسیر آیات ۸۲ تا ۹۵ سوره کهف دلایلی آورده‌است که ذوالقرنین موصوف، کورش هخامنشی می‌باشد. علامه طباطبایی دربارهٔ ذوالقرنین دانستن کورش چنین نوشته‌است که «هر چند بعضی از جوانبش خالی از اعتراضاتی نیست، بلکه از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرآنی روشن‌تر و قابل قبول‌تر است.» در تفسیر نمونه از نظریهٔ انطباق کورش با ذوالقرنین به عنوان نظریهٔ برتر یاد شده‌است و بر تأئید این نظریه در تفسیر من هدی القرآن، تفسیر الفرقان و تفسیر المنیر اشاره شده‌است. در تفسیر المنیر با قاطعیت، ذوالقرنین، همان کورش دانسته شده که دو طرف جهان را گشت و احتمالاً به خاطر شجاعتش به ذوالقرنین ملقب شد.

ابوالکلام آزاد یکی از کسانی‌ست که کورش را ذوالقرنین مذکور در قرآن می‌داند و معتقد است که ذوالقرنین ذکرشده در قرآن، کورش است. استدلالات آزاد را می‌توان به ‌صورت زیر خلاصه کرد:

  1. نقش برجستهٔ انسان بالدار در پاسارگاد که شاخ‌های قوچ دارد و بال‌های عقاب، نشان‌دهندهٔ کورش است که او را همان ذوالقرنین، یعنی «صاحب دو شاخ» مشخص می‌کند. به ویژه که کورش در تورات به عنوان «عقاب شرق» خوانده شده‌است.
  2. در قرآن (سورهٔ کهف، آیهٔ ۸۳ تا ۹۸) از «ذی‌القرنین» به‌صورت پادشاهی که خداوند همه‌گونه کامیابی بدو داد، سخن رفته‌است که از سوی مغرب تا جایی که آفتاب غروب می‌کند و از سوی مشرق تا جایی که خورشید سر برمی‌آورد، رفت و سپس از جنوب به شمال رفت و به پای دو کوه رسید که در کنارهٔ آن قومی می‌زیستند و آن‌ها از او خواستند تا میان آن‌ها و قبیله‌های بی‌شمار یاجوج و ماجوج سدی بسازد و وی چنین کرد. مولانا آزاد می‌گوید کورش کسی بوده که به غرب و شرق لشکر کشید و آن‌گاه به قفقاز رفت و در آنجا سدی ساخت تا جلوی قبیله‌های آسیایی را بگیرد و این قبیله‌ها را چینی‌ها یوئه‌چی خوانده‌اند که با «یاجوج» شباهت دارد و مغولان را هم فنکوک خوانده‌اند که با ماجوج همانند است.
  3. در کتاب تورات، بخش دانیال نبی (باب هشتم) از رویایی سخن رفته که طبق آن، قوچی دو شاخ از بز کوهی یک شاخی شکست می‌خورد. مولانا آزاد می‌گوید این قوچ دو شاخ کورش بوده و آن بز کوهی، یونانیان‌اند و این «دو شاخ بودن» کورش را با ذوالقرنین نسبت می‌دهد.

بعد از عبد المنعم النمر مهمترین شخصیت علمی و مذهبی جهان عرب صابر صالح زغلول در سال 2011 کتاب بسیار مفصل 327 صفحه ای نوشته که دار الکتاب العربی للنشر و التوزیع - القاهرة آنرا توزیع کرده است. تحت عنوان :"مؤسس الدولة الفارسیة وأبو إیران؛ حیاته و فتوحاته وهل هو ذوالقرنین" پایه گذار دولت پارس و پدر ایران- زندگی و پیروزی هایش وپایان کار آیا او ذو القرنین است؟" متفکر بزرگ جهان عرب نظرات مختلف راجع به ذوالقرنین را بیان نموده و از جمله به نگر و دیدگاه - ابوالکلام آزاد و عبد المنعم النمر و الشیخ الشعراوى می پردازد و نتیجه می گیرد که دیدگاه ابوکلام آزاد به واقعیت نزدیک تر است.نکته مهم اینکه تا کنون نظر شیخ الشعراوی در مورد ذو القرنین بودن کورش از دید عرب ها مخفی نگه داشته شده است.

حال جای این سؤال پیش می آید به چه دلیل تا به حال فیلم یا سریالی در مورد کورش کبیر ساخته نشده است؟!

چرا از تنها شخصیت ایرانی که نام او در قرآن به صراحت و با افتخار آمده است نباید تجلیل شود؟

چرا باید جوانان ایرانی به جای شناخت بیشتر از بزرگان و مفاخر ایران زمین مشغول تماشای سریال های دشمنان ایران زمین باشند؟ سریال هایی از قبیل حریم سلطان.

اگر جوان ایرانی می دانست که سلطان سلیمان عثمانی دشمن خونی مردم ایران در روزگار صفویه بود و هزاران جوان ایرانی را به کام مرگ کشاند باز هم با این اشتیاق به تماشای چنین سریال هایی می پرداخت؟

سلطان سلیمان عثمانی به کدام افتخار نداشته باید جای مفاخر میهنمان را بگیرد؟ به سبب تعدد زنان و دزدیدن ناموس ملل دیگر؟! اگر اینچنین بود که چتگیز خان مغول و تیمور گورگان از لحاظ وسعت امپراتوری و کشت و کشتار و غارت نوامیس ملل مغلوب بر او ارجحند.

چرا باید جای شاهنشاه بزرگ ایران زمین و محبوب ترین پادشاه جهان، کسی که عصمت و شرافتش ،بزرگواری و شجاعتش، زیبایی چهره و تناسب اندامش شهره تاریخ است را یک سلطان عیاش عثمانی بگیرد؟

چرا باید کتاب های تاریخ عثمانی در کشور ما نایاب شود؟

به جز این است که ما با مفاخر میهنمان ناسزاوارانه برخورد کرده ایم.

 

 


comment نظرات ()